استفاده از تکنیک های عملیات روانی در فرقه ها در جذب و حفظ اعضاء دارای اهمیت بسیاری زیادی است تا جاییکه شاید بتوان گفت مهمترین اهرم فرقه ها برای اهداف مد نظر است. لذا با توجه به اهمیت موضوع عملیات روانی در فرقه ها، در ادامه مطالبی در این رابطه ارائه می گردد.
روشها و تاکتیکهای عملیات روانی در فرقهها را میتوان در سه حوزه دستهبندی کرد:
- دسته اول مربوط به شیوهها و فنون نفوذ و تاثیرگذاری است که برای جذب افراد در فرقهها کاربرد دارد به عبارت دیگر اولین لحظه برخورد فرقه با یک فرد و اولین گامها برای نفوذ یا تأثیرگذاری در شخصیت وی و در نهایت جذب در درون فرقه.
- دسته دوم کنترل ذهن است که پس از مرحله اول آغاز میشود.
- دسته سوم را هم باید شستشوی مغزی نامید که برای مطیعسازی مطلق و تکمیل بازسازی فکری افراد بکار گرفته میشود.
مرحله اول؛ شیوههای نفوذ یا تأثیرگذاری فرقهها
این مرحله به روشهای نفوذ و عضوگیری افراد ارتباط دارد. سرکردگان فرقهها در این مرحله با استفاده از این شیوهها سعی میکنند، افراد را بسته به نوع خصوصیات روانی، علائق و روشهای تأثیرپذیری به سوی خود و فرقه جذب کنند. متداولترین شیوهها برای نفوذ و عضوگیری شامل موارد زیر است:
۱- دنبالهروی: ما خیلی اوقات از دیگران دنبالهروی میکنیم، بدون آن که آگاهانه متوجه آن باشیم. آنچه انسانها معمولاً دانسته یا ندانسته تمایل به پیروی از آن دارند، عموماً شامل این موارد است:
- کسانی که عاشقشان هستند یا حتی دوستشان دارند.
- کسانی که شبیه آنها هستند.
- کسانی که فکر کنند آنها را دوست یا حداقل بیشتر اوقات موافق آنها هستند.
سرکردگان فرقهها با شناخت از این مسئله در مرحله نفوذ و جذب از همین میل دنبالهروی استفاده کرده و باواسطه قرار دادن افراد مورد علاقه یا نمایش شخصیتی شبیه به فرد و یا ابراز علاقه و محبت سعی میکنند افراد را جذب نمایند.
۲- تأیید یا پذیرش عمومی: همه افراد به نوعی و به میزانی معتاد تأیید یا پذیرش عمومی هستند و این به نوعی در دسته نیازهای انسانی است. موعظهگویان به خوبی نسبت به این قاعده شناخت دارند و به همین دلیل همواره در جلسات سخنرانی خود در میان جمعیت، نوچهها خود را دارند که در موقع مناسب شعارهای مناسب را داده، با صدای بلند حرفهای سخنران را تأیید کرده و به هنگام کمک جمع کردن برای یاد دادن به اطرافیان کمکهای بزرگ هدیه میکنند.
قاعده تأیید عمومی در برخی شرایط اثرگذاری و کارایی بهتری دارد، یکی از این شرایط «مطمئن نبودن» است، به این معنا که وقتی مردم از چیزی مطمئن نیستند، برای تصمیمگیری بیشتر به برخورد دیگران نگاه میکنند و بر همان اساس تصمیم میگیرند.
در همین زمینه وقتی رهبران فرقهای قصد دارند که یک سئوال مشکل را پاسخ داده و یا یک خبر چالشی را اعلام کنند، موضوع را در فضای آرام و منطقی بیان نمیکنند، بلکه در جمع پیروان نزدیک و نوچههای خود آن را مطرح میکنند تا این افراد با شعارها و دست زدنها و نشان دادن هیجانات خود، ضمن تأیید اظهارات رهبر فرقه به اندازه کافی صدای او را قطع و رهبر فرقه وانمود کند که از یک سو نتوانسته حق مطلب را ادا کند و از سوی دیگر موضوع آن قدر پذیرفته شده است که نیازی به بحث بیشتر در جمع اعضای فرقه ندارد.
بنابراین اعضاء نیز با این که نسبت به موضوع مطمئن نیستند ولی به دلیل پذیرفتن موضوع توسط دیگران (نزدیکان و نوچههای سرکرده فرقه) به ناچار موضوع را میپذیرند.
۳- عضویت در دسته یا گروه: عضویت در دسته یا گروه، انگیزه فوقالعاده قوی در جذب افراد بهویژه جوانان به یک فرقه است اما به طور خلاصه عضویت در گروه به فرد، یک هویت جمعی میدهد، یک شخصیت تازه و حس مهم بودن؛ به خصوص اگر فرد از خود شخصیت قویای نداشته باشد و زندگی خود را بیحاصل دیده یا در زندگی، خود را فردی شکست خورده و ناموفق ببیند.
رهبران فرقهای و مخدوشکنندگان ذهن با عضو کردن فرد مورد نظر در گروه، به افراد جذبشده به اصطلاح شخصیت و هویت جمعی میدهند که باعث میشود، آنها به سهولت و به سرعت و بدون افسوس، شخصیت و هویت فردی خود را از دست داده و در اتخاذ تصمیمات و پذیرش اعتقادات جدید بهجای تکیه به عقل و منطق و فرهنگ خود به برخورد جمعی گروه تکیه نمایند.
۴- کاتالیزورها یا شتاب دهندهها: رهبران فرقه از روشهای منطقی و مبتنی بر استدلال و کارکرد مغز، حقههای دیگری هم در آستین خود دارند؛ این شیوهها را که شتابدهنده یا کمککننده راههای نفوذ و تأثیرگذاری هستند، کاتالیزورهای نفوذ میخوانیم.
تعدادی از آنها عبارتند از: تبلیغات، هیپنوتیزم یا فضای تخدیرکننده، سمبلها، علامتها و نشانهها و لباس متحد الشکل، اقتدار و اطاعت، انطباق یا تقلید از همقطاران، همرنگ جماعتشدن.
مرحله دوم؛ کنترل فکر یا ذهن توسط فرقه
رهبران فرقه پس از عضو گیری و تغییر عقاید اعضای تازه عضو گیری شده با مشکل تمایل اعضای جدید برای بازگشت به اعتقادات گذشته روبهرو شده که باید اصطلاحاً اعتقادات جدید فرقهای را در آنها منجمد و تثبیت نمایند.
در این مرحله آنها از یکسو با مشکل احساسات و عواطف گذشته اعضای جدید و از طرف دیگر با شخصیت گذشته آنها که هنوز دستخوش تغییر نشده روبهرو هستند که هر دو، فرد را به سمت احیای اعتقادات کاسته شده توسط فرقه میکشانند.
بر خلاف نظر عمومی، رهبران فرقه قادر به شستشوی خاطرهها، عواطف و احساسات از مغز و ذهن اعضای جدید نیستند؛ در نتیجه برای محو کردن اثر این عواطف و احساسات نسبت به دوستان، خانواده و شیوه گذشته زندگی، فرقهها تنها چاره ممکن یعنی جدا کردن روانی و فیزیکی (اگر ممکن باشد)، از فضای زندگی گذشته فرد را در دستور کار قرار میدهند و برای این منظور از شیوههای زیر برای کنترل ذهن افراد استفاده میکنند:
۱- انزوا و کنترل محیط زندگی: رهبران فرقهها بعد از تغییر یک عقیده مجبورند راهی برای برای خاموش کردن احساسات گذشته یا بهخاطر نیاوردن آنها توسط فرد تازه جذبشده پیدا نمایند. بهرهگیری از فضاهای ایزوله از اجتماع برای محبوس نمودن نیروها، نمونههایی دارد که فرقه رجوی و پادگان اشرف یا فرقه دیوید کوروش در آمریکا از جمله آنهاست.
۲- حرفهای کردن اعضاء: عضویت در درون فرقه یک کار نیمهوقت نیست، بلکه یک زندگی است که تمام وقت و فکر انسان را به خود معطوف میسازد. فرقههای مخرب افراد تازه جذبشده را به تدریج و گاهی در همان برخورد اول مجبور میکنند که زندگی گذشته خود، کار، تحصیل و خانواده را ترک گفته و تبدیل به عضو حرفهای فرقه شوند.
۳- وابستگی مالی: اعضای تازه جذبشده تحت عناوین مختلف تشویق میشوند که تمام اموال و دارایی خود را به فرقه داده و درآمد و کار مستقلی در دنیای بیرون نداشته باشند، در نتیجه دیر یا زود آنها حتی برای شخصیترین و اساسیترین نیازهای مادی خود وابسته به فرقه میشوند.
۴- خانههای جمعی: فرقهها به بهانههای مختلف، افراد را تشویق میکنند که زندگی عادی، خانه و خانواده را ترک کرده و یک زندگی مشترک را با سایر اعضا شروع نمایند. از جمله دلایلی که آنها برای اعضا میآورند میتوان موارد زیر را ذکر نمود:
- دلایل امنیتی: دشمن در کمین فرقه و اعضای آن است و آنها نمیتوانند امنیت افراد را در دنیای بیرون بیرون و خانه شخصی شان تأمین نمایند.
- دلایل مالی: از آنجا که فرد جذبشده به یکباره یا به تدریج تمام اموال و درآمد خود را به فرقه میدهد، نمیتواند متقبل هزینه زندگی جدا از فرقه شده و مجبور میشود که زندگی در خانههای جمعی را انتخاب کند.
- دلایل زاهدانه: بعضی وقتها فرقهها خیلی صریح و روشن خواست خود را در خصوص زندگی در خانههای جمعی بیان و به اعضا میگویند که این تنها راهی است که آنها میتوانند خود را از کثافات درون جامعه پاک کرده و مثلا انقلابی شده و باقی بمانند.
۵- انزوای روانی: تنها انزاوی فیزیکی برای این گروه کافی نیست و همه فرقهها محتاج انزوای روانی و ساختن دیوارهای نامرئی و محکم روانی برای جدا کردن اعضاء از بقیه افراد جامعه هستند. فرقهها از طریق ایجاد شک و ترس بیمارگونه و ناآگاه نگهداشتن اعضا از دنیای بیرون پی چنین دیواری را در ذهن اعضا میسازند.
مرحله سوم؛ شستشوی مغزی توسط فرقه
همانطور که پیشتر هم اشاره شد، سرکردگان فرقههای مخرب سرانجام برای داشتن پیروان کاملاً مطیع و وفادار که هر فرمانی را با آغوش باز بدون ذرهای شک و تردید یا سئوال انجام دهند، افرادی که بتوانند حتی در دنیای بیرون زندگی کرده و با مردم عادی معاشرت نموده، تظاهر به عادی بودن نمایند و حتی از خود عواطف و احساسات طبیعی و معمول را نشان داده و در عین حال ذرهای در درون لغزشی نسبت به حالات سخت فرقهای از خود نشان ندهند، احتیاج دارند که شخصیت و کاراکتر اعضا را برای همیشه تغییر دهند. سرکرده گروه برای تغییر شخصیت اعضاء از روش شستشوی مغزی استفاده میکند.
تجربه مغزشویی مثل تجربه تب یا درد نیست؛ این پدیده یک انطباق اجتماعی غیر قابل رویت است که افراد از شدت پروسههای نفوذ که در جریان است، آگاه نیستند.
برنامه مغزشویی مقولهای یک مرتبهای نیست بلکه روند تدریجی شکستن فرد و تغییر اوست؛ بنابراین مغزشویی یک کوشش نگرانکننده برای تغییر نحوه نگرش فرد به جهان است که رفتار او را عوض میکند و رفتارهای مشخصی را سرکوب و رفتارهای دیگری را بیدار کرده و تعلیم میدهد. این پروسه را شستشوی مغزی نامیده و متداولترین روشهای آن را در ذیل بررسی میکنیم:
۱- تولید احساس هیجان: در واقع میتوان گفت، هیجانات به عنوان یک وسیله تعیین کننده و تأثیرگذاری روی افراد تا آن اندازه مهم هستند که در تمامی مراحل مخدوشسازی ذهن حتی در یک تأثیرگذاری ساده، از آن استفاده میشود.
۲- از بین بردن عشق، خانواده، وابستگیهای فردی، احساسی و عاطفی: بهعنوان مثال، اقدام منافقین در جدایی و طلاق اعضا از همسران خود.
۳- خود گناهکاربینی فرقههای مارکسیستی – لنینیستی افراد را مجبور میکنند که دائماً از خود انتقاد نمایند، آنها چنین کاری را در چارچوب به اصطلاح علمی و سازماندهی مرکزیت دموکراتیک انجام میدهند.
فرقههای دیگر هم چه به اصطلاح مذهبی باشند یا غیر مذهبی، تحت عناوین مختلف مثل زدودن علائم شیطانی از خود، اعتراف برای پاک کردن روح خود و زدودن نفوذ شیطانی در روح و روان خویش یا اقرار برای رهایی خود از تناقضات درونی، پیروان را رفته رفته به سمتی میکشانند که بهطور مستمر خود را مقصر هر اشکالی دیده و دائم به خطاهای خود اقرار کرده و از خود انتقاد نمایند.
به عبارتی مستقل از اینکه طبیعت یک فرقه چیست و دلیل آنها برای شستشوی مغزی افرادشان چه چیزی میتواند باشد، وقتی که در آن فرقه افراد مجبورند دائماً برای تمام کارهای کرده و نکرده خویش تمام آرزوها، خواستهها، افکار و احساسات و حتی خواب و خیالهایشان، دائماً از خود انتقاد نمایند و حتی به طور روزانه گزارش انتقادی از خود بنویسند، به این عادت کمک میکنند که خود را مقصر هر چیزی ببینند. چنین فردی برای تمام شئون زندگیاش اعم از مواجهه با تضادهای درون فرقه و رهایی از آنها، تضاد بین خواستهها و آرزوهای فردیاش و آنچه فرقه به او دیکته میکند، یاد میگیرد که اشکال را از خود دیده و تضاد را به نفع فرقه حل نماید.
۴- روش طلبکار و بدهکار: مصداق روشن این روش شستشوی مغزی را در فرقه منافقین میتوان مشاهده کرد. بر اساس سخنرانیهای مریم رجوی، تمام اعضا و حتی هواداران سازمان و شاید حتی تمام ایرانیان در تنظیم رابطه خود با رهبری سازمان به دو دسته تقسیم میشوند: کسانی که طلبکار رهبری هستند و آنها که بدهکار به وی میباشند.
به زبان ساده طلبکارها، بدها و بدهکارها، خوبها هستند. از این رو افراد در فرقه رجوی مجبور به ارائه گزارش روزانه از زشتیها، پلیدیها و ضعفهای خود بودند.
۵- اقتدار رهبری فرقه: یکی دیگر از ابزار نفوذ مؤثر فرقهها برای تغییر شخصیت افراد و همینطور، نگهداشتن آنها در فرقه، اقتدار است. افرادی که مجبور میشوند و یاد میگیرند که برای مدتهای طولانی تحت فرمان و چارچوب مشخصشده از سوی رهبر فرقه باشند، خیلی برایشان سخت خواهد بود که خارج از این چارچوب زندگی کنند.
در فرقه هر گونه شک و شبهه نسبت به سرکرده آن از گناهان کبیره است و افرادی که اقتدار سرکرده را به زیر سئوال ببرند با القابی چون بریده، خائن، جاسوس، مزدور و دشمن خوانده میشوند.
۶– از بین رفتن اعتماد به نفس و شک به خود: یکی از مشکلاتی که رهبران فرقهها در مخدوش کردن ذهن و شستشوی مغزی افراد تازه جذب شده دارند، اعتماد به نفسی است که آنها از جامعه با خود میآورند. به این ترتیب، اگر فردی برای مدت نسبتاً طولانی در فرقه باقی بماند و مراحل مختلف مخدوشسازی ذهن را از سر بگذراند، وی رفتهرفته بخش اعظمی از اعتماد به نفس فردی خود را از دست داده و اعتماد به نفس گروهی یا به عبارت دیگر اعتماد به نفس فرقهای بهدست آورده است.
این موضع یکی از دلایلی است که فرد پس از آن به سختی میتواند فرقه را ترک کند؛ چراکه برای انجام این کار باید به خود و تنها خود تکیه نماید. علاوه بر کمبود اعتماد به نفس فردی در این لحظه فرد بهشدت به افکار خویش و تصمیم خودش مشکوک است، چرا که او علاوه بر شکهایی که توسط روشهای مخدوشسازی ذهن نسبت به خود و تصمیمات فردیاش بهوجود آمده یک شک بزرگ هم به قدرت تشخیص خود پیدا کرده و فکر میکند، این او بوده که فرقه را انتخاب کرده و به آن پیوسته و در آن لحظه فکر میکرده که تصمیمی صددرصد درست گرفته است؛ حال از کجا معلوم که وی این بار هم دچار اشتباه نشود؟
بنابراین، شک و کمبود اعتماد به نفس تبدیل به دو عامل بازدارنده برای ترک فرقه میشوند و ممکن است فرد را به شکل شخصیتی منفعل در درون فرقه درآورند که نه دیگر اعتقادات فرقهای مستحکمی دارد و نه جرأت و شهامت ترک فرقه را دارد.
۷- ایجاد رفتارها و برخوردهای جدید و سرکوب رفتارهای سابق: فرقهها برای مطیع کردن افراد به خودشان با اجرای یک برنامه هدفمند مغزشویی برای تغییر نحوه نگرش فرد به جهان هستی رفتار او را عوض میکنند و رفتارهای مشخصی را که فرد دارد سرکوب نموده و رفتارهای جدیدی را در وجود فرد بیدار کرده و تعلیم میدهند و در نهایت منجر به ایجاد هویت جدید در فرد میشوند.
در واقع، فرد از نو متولد شده، ارشاد گردیده، قدرتمند شده، بازتولد یافته یا پالایش شده است. رفتار مورد تأیید گروه به عنوان نشانه عبور فرد به مرحله تبدیل شدن به فرد جدید تعبیر میشود. از همه اعضا خواسته میشود که این هویت اجتماعی جدید را از خود بروز دهند.
منبع: هادی امدادیفرد و دیگران، فرقهها از عرفان تا تهدید، صص۳۱۶- ۳۲۳
ارتباط با ما: ferghepajoohi@gmail.com
