اقدامات فرقه داعش از منظر روان‌شناسی و جامعه‌شناسی
داعش به عنوان یکی از فرقه‌های تروریستی در دهه‌های اخیر در نظام بین‌الملل شناخته شده و عملکرد به دور از انسانیت این جریان سلفی، باعث شد تا کتاب‌ها و مقالات متعددی در مورد آن به رشته تحریر درآمده و همایش‌ها و نشست‌های مختلفی در سراسر جهان در مورد اندیشه آن برگزار گردد.

صرف نظر از چرایی شکل‌گیری فرقه داعش و چگونگی عملکرد آن که در حوزه بررسی این بحث نیست؛ تلاش بر آن است تا در این بخش چرایی اقدامات این فرقه از منظر روان‌شناسی و جامعه‌‌شناسی مورد توجه قرار گیرد.

اولین گام در شناخت یک سازمان، توجه رفتار سازمانی حاکم بر آن بوده و گام مؤثری برای درک از محیط و شرایط حاکم بر آن خواهد بود. رفتار سازمانی به معنای بررسی علمی نگرش و اقدامات افراد شاغل در یک سازمان است و پرداختن به اینکه:

  • چرا افراد لباس خاصی را در محیط سازمانی می‌پوشند؟
  • چه ساعتی در محل کار حضور دارند؟
  • برنامه‌ کاری آن‌ها برچه اصولی قرار دارد؟
  • سلسله‌مراتب سازمانی در آن چگونه چیده شده است؟
  • روابط حاکم بر محیط چگونه است؟
  • فرهنگ سازمانی برچه اصولی بنا شده است؟
  • افراد چه انگیزه‌ای دارند و چرا با چنین انگیزه‌ای کار می‌کنند؟
  • و مواردی مانند آن که بیان کننده رفتار سازمانی است…

همه این موارد متمرکز بر اندیشه و رفتار افراد سازمان است که حداقل در دو محور اساسی می‌توان آن را مورد توجه قرار داد:

۱. بُعد روان‌شناسی که در آن موضوعاتی مانند انگیزش، ادراک، شخصیت و یادگیری مدنظر است.

۲. بُعد جامعه‌شناختی که در آن مواردی مانند رفتار سازمانی، رفتار بین گروهی، فرهنگ سازمانی و سلسله‌مراتب سازمانی مورد توجه است.

فرقه داعش را می‌توان از این دو منظر مورد واکاوی قرار داد. اگرچه به دلیل محدودیت‌های خاص ناشی از خلاء دسترسی به کادر درجه یک این فرقه، دسترسی به اطلاعات درون‌گروهی با مشکلات خاص خود همراه بوده است، با این وجود، تجربه کار میدانی، مصاحبه با کارشناسان خبره میدانی و بررسی‌های علمی از مطالب موجود این خلاء را تا حد زیادی کاسته است.

داعش نماد رفتاری یک اندیشه است. اندیشه سلفی رادیکال که طرد «غیر» را سرلوحه اقدامات خود قرار داده است. از این منظر باید گفت داعش به‌لحاظ اندیشه سبقه‌ای طولانی داشته و بیش از هزار سال، جهان اسلام آن را تجربه کرده است.

به‌لحاظ رفتاری، اندیشه داعش همان اندیشه‌ای است که در دوران معاصر در سرزمین نجد با عنوان جریان اخوان خود را نشان داد. جریانی که به پشتوانه خاندان سعود با اندیشه وهابی شکل گرفت و قتل همه کسانی که ورود به اسلام را رد می‌کنند، به‌عنوان یک فرصت برای خدمت به اسلام واجب اعلام کرد و از آن پس بود که «غیر» را کافر اعلام کردند.

آن‌ها علاوه بر شیعه، مابقی اهل سنت و حتی عثمانی‌ها را کافر قلمداد کردند. این اندیشه تجسم پروژه مادی خاندان سعود بود که بعد از محمد بن سعود، عبدالعزیر، هدایت آن را به دست گرفت. جریانی که با حمایت از محمد بن سعود و در ادامه حمایت از عبدالعزیر سعودی، قتل و غارت و کشتار با شمشیر، رواج ارعاب و زور را در سرزمین نجد حاکم کرد.

عبدالغفور عطار در کتاب «صفره الجزیره و مطبعه الثالثه» (چاپ بیروت) درباره خشونت اخوان سعودی می‌گوید: «اخوان با کمک ارتش سعودی در حمله به طائف در سال ۱۹۲۴ آنچنان جنایت کردند که در تاریخ نظیر ندارد. بعد از کشتن افراد، خون آن‌ها را در ظرفی ریخته و با آن وضو می‌گرفتند و نماز می‌خواندند زحمت خارج کردن النگوی زنان را از دستشان نمی‌داندند و دست و پاها را قطع می‌کردند.»

بنیان‌های فکری داعش همان بنیان‌های فکری سلفی – اخوانی عربستانی است که بر مبنای اندیشه حنبلی ساخته و پرداخته شده و دیگران را جز خود به عنوان غیر مستحق مرگ و کشتن دانسته و آن را برای خود افتخار و فرصتی برای خدمت به اسلامی می‌دانند و اینکه داعش با بستن کمربند انتحاری مدعی می‌شود با رفتن از این دنیا بلافاصله میهمان رسول خدا می‌شود، در همین اندیشه قرار دارد.

به هر حال اندیشه داعش را باید برگرفته از اندیشه اخوانی سعودی و مبتنی بر اندیشه وهابی دانست.

داعش شاخه القاعده عراق است که در سال ۲۰۰۳ و بعد از سقوط صدام در عراق توسط ابومصعب الزرقاوی با نام اصلى أحمد فاضل النزال الخلایله (زاده ۲۰ اکتبر ۱۹۶۶، زرقا، اردن، درگذشته ۷ ژوئن ۲۰۰۶ عراق) فعالیت خود را شروع کرد.

ابومصعب الزرقاوی تروریست بنیادگرای اردنی الاصل بود که در افغانستان اردویی برای تعلیم شبه‌نظامیان راه انداخت و پس از آن به عراق رفته و رهبری القاعده عراق را بر عهده می‌گیرد. وی در سال ۲۰۰۶م در زمان جنگ عراق کشته شد.

شخصیت زرقاوی را باید دلیل اصلی میل به خشونت داعش دانست. وی در کودکی به دلیل شر بودن، بارها از مدرسه اخراج و با وجود تلاش‌های مادرش برای ادامه تحصیل حاضر به ادامه تحصیل نشد و در کوچه و بازار همراه با رفقای خود به قلدری در محل می‌پرداخت.

وی بعدها به ورزش بدن‌سازی روی آورد و در ادامه خود مبادرت به تشکیل باشگاه بدن سازی نمود. در پی تحولات افغانستان و دعوت بن لادن از اعراب برای حضور در افغانستان، تحت‌تاثیر تبلیغات القاعده و با توجه به اندیشه قلدرمآبانه‌ای که داشت، به همراه برخی از دوستان خود راهی افغانستان شد و به دلیل برخوردار بودن از جثه تنومند ورزشی و آشنایی با ورزش‌های رزمی به‌سرعت به‌عنوان مسئول آموزش رزمی و بدن‌سازی نیروهای القاعده در افغانستان منصوب و در بین نیروهای پیوسته به القاعده شاخص شد.

همین شخصیت که برگرفته از گذشته و اندیشه شر بودن او داشت، وی را به فردی خشن و قلدر تبدیل ساخت و با گذشت زمان جاه‌طلبی همراه با انتقام از مخالفین در وی نهادینه شد.

شخصیت زرقاوی باعث شد تا بن لادن گزینه مناسبی را برای القاعده عراق پیدا کند و در نهایت با شروع تحولات عراق بعد از صدام، رزقاوی با حضور در عراق رهبری گروه القاعده عراق را بر عهده گرفت.

شخصیت رزقاوی را می‌توان قابل انطباق با نظریه لاسول دانست؛ به نظر لاسول، «من» در رهبران سیاسی ضعیف است و به همین دلیل، قدرت‌طلب می‌شوند. زرقاوی توان یادگیری ضعیفی در مدرسه داشت و به همین دلیل از مدرسه اخراج شد، پس می‌توان گفت «من» در او ضعیف بوده و طبق نظریه لاسول که تأکید بر اراده‌گرایی داشت، رزقاوی به سمت علاقه خود یعنی ورزش رفت و از همین طریق بود که باز هم بر اساس نظریه لاسول که انسان با آموزش سیاسی می‌تواند «پیشگیری» را دنبال کند، به سمت گروهی به نام القاعده رفت تا با فراگیری آموزش سیاسی مبتنی بر اندیشه مذهبی شخصیت خود را بسازد.

زرقاوی را می‌توان بر اساس ارکان نظریه لاسول مورد بررسی قرا داد:

۱. حاکمیت احساسات شخصی: بر اساس نظریه لاسول جنبش‌های سیاسی محصول اراده و احساسات خصوصی حاکمان و مسئولین امر است. رزقاوى القاعده عراق را مطابق با احساسات بنیادگرایی سنی‌مذهب خود چنان هدایت کرد که همه غیر از خود را کافر می‌دانست و بر همین اساس بود که همراه با ابوانس شامی که به عنوان رهبر مذهبی القاعده عراق در کنار او قرار گرفته بود، سربریدن مخالفین را در عراق پایه‌ریزی کرد.

۲. سیاست پیشگیری: طبق نظریه لاسول برخی افراد به علت کمبود روانی قدرت‌طلب می‌شوند که اگر ریشه آنها مشخص شود، عمدتاً در دوران کودکی و برخی موارد ناشی از محیط اجتماعی است که می‌توان آن‌ها را درمان کرد.

زرقاوی بعد از اخراج از مدرسه، بارها توسط مادرش تنبیه شد، محیط زندگی او نیز محیطی فقیرنشین در اطراف زرقا بود که با جمعی ناباب نشست و برخاست داشت و همین محیط بود که در کنار احساس رانده‌شدن از مدرسه او را تبدیل به فردی قدرت‌طلب کرد تا انتقام خود را از محیط و مدرسه بستاند.

۳. گونه‌شناسی رهبران و شخصیتهای سیاسی: طبق نظریه لاسول شخصیت افراد در سه تیپ آشوب‌گران، صاحب نظریه و مدیر قرار دارد.

آشوب‌گر شخصیت اقتدارطلب و بیمار است که دوره کودکی نامناسبی داشته و کمبود روانی دارد و می‌خواهد در دوران بزرگسالی آن را از جامعه مطالبه کند و نسبت به جامعه معترض است. زرقاوی دقیقاً همین مصداق را داشت تا بتواند از انتقام خود را از محیط بگیرد دو محور دیگر یعنی صاحب نظریه اصلاح‌گر که می‌خواهد همه جهان را با نظریه خود اصلاح کند و مدیر که در پی خلاقیت و نوآوری در دنیای خویش است، در مورد زرقاوی وجود داشت اما در مقام مقایسه با محور اول انطباق بیشتری داشته است.

بدین ترتیب، می‌توان گفت ساخت داعش با اندیشه مخرب زرقاوی و با اندیشه‌ای به مراتب تندتر از اندیشه القاعده در عراق پایه‌ریزی شد و همین روش بود که قبح سربریدن و مثله کردن مخالفین را کنار زد و رهبران بعدی این گروه خشن که در سال ۲۰۱۰ به ابوبکر بغدادی رسید، دقیقاً همان روش را دنبال کرد.

منبع: هادی امدادی‌فرد و دیگران،‌ فرقه‌ها از عرفان تا تهدید، صص ۳۱۲- ۳۱۵

ارتباط با ما: ferghepajoohi@gmail.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.