مبانی شکلگیری فرقه های نوظهور را میتوان از سه منظر عقلی، اجتماعی و فردی نقد کرد.
از هر سه منظر، اصولی در فرقههای نوظهور وجود دارد که به صورت مشترک در همه آنها موجود است. باید توجه داشت که این نقد یک نقد مبنایی است که اصول آنان را نقد و بررسی میکند.
مبانی فرقههای نوظهور از منظر عقلی
از منظر عقلی مبانی فرقههای نوظهور به سمت خاموشی عقل حرکت میکند و همواره سطوح حس را در نسبت با آن ارجح میدانند. دقیقاً برخلاف ادیان الهی و خصوصاً اسلام که عقل به مرحله بیداری خود نزدیک میشود و همراه با خود، حس را فعال میکند.
در فرقههای نوظهور حس فعال جای خودش را به حسی میدهد که به غریزه حیوانی قدم گذاشته باشد و سطح آگاهیاش از مرحله غریزه فراتر نرود. اساساً به همین دلیل مهم، پیروان فرقههای نوظهور سعی در پنهانسازی خود دارند؛ زیرا از نظر عقلی، هیچ گونه استدلال و برهانی به جز حس غریزی بر ایشان مسلط نیست. هیچ کدام از گزارههای مبنایی فرقههای نوظهور از این مرحله فراتر نمیرود و برای آنکه باورمندان را با خود همراه کنند، همواره به عنوان یک آموزه مهم از آنان میخواهند که به سمت خاموشی عقل و به کارگیری حس غریزی حرکت نمایند.
به همین دلیل در فرقههای نوظهور خواب اهمیت بالایی دارد و تمرینهای متعددی برای کنترل خواب و متدهایی برای تفسیر بشری و روانشناسانه از خواب بهوجود آمده است. در حقیقت، در روانشناسی، خواب جای استدلالهای فلسفی و منطقی را میگیرد؛ رخدادی که فاقد مبنای استدلالی است و بر اساس گسترش تجربیات حسی غریزی به وجود میآید. این تجربیات حسی سه مرحله اساسی دارد:
۱. حس آزاد: فرقههای نوظهوری که از این حس استفاده میکنند، مرز حسی برای خود قابل نمیشوند و بیپروا نسبت به هر آنچه حس تمایل داشته باشد، همراهی میکنند. این گرایش خصوصاً در فرقههای نوظهوری که ریشه خود را در طبیعت و همراهی با طبیعت میبیند، شدت بیشتری دارد.
به همین جهت است که برهنهشدن با اعمال حسی همراه با حیوانات یا در کنار حیوانات یا به صورت حیوانگونه و حتی دسته جمعی در آنان به وجود میآید. در چنین حسی، اخلاق وجود ندارد و هر چه هست فقط حس آزاد است که تمایل به بیشتر خواستن دارد.
۲. حس محدود: فرقه نوظهوری که از این حس استفاده میکند. قائل به ارائه مرزهای حسی است و تجربیات حسی را در نسبت با خواب و بیداری مجزا میکند.
چنین فرقههایی از حس محدود صرفا برای تحلیل با تمرین استفاده میکند که به شناخت مراتب حس منجر خواهد شد. این گرایش در فرقههایی که تحت تأثیر ادیان بزرگ هستند یا به صوت تلفیقی به وجود میآیند بیشتر دیده میشود؛ زیرا از حس محدود جهت تبیین مبانی خود استفاده میکنند.
۳. حس مبهم: فرقههای نوظهوری که از این حس استفاده میکنند، عقل را کاملاً خاموش میکنند و به حس جنبه تفسیرناپذیری می دهند. این رویکرد، در فرقههای رازورز که بر جنبههای روحی و روانی تکیه دارد، بسیار شایع است.
حس مبهم نوعی تفسیر ناپذیری یا بیان ناپذیری است که هیچ کس نمیتواند آن را منتقل یا تجربه ناشی از آن را بازگو کند؛ بلکه حس فقط به صورت مبهم آن را درک میکند و خاصیت اصلیاش تفسیرناپذیری آن است. این حس بسته به آنکه در چه شرایطی و چه زمان و مکانی به دست بیاید، کاملاً متفاوت خواهد بود و به وجود آمدن حالات متناقض در آن امری بسیار عادی است.
مبانی فرقههای نوظهور از منظر اجتماعی
از نظر منظر اجتماعی مبانی فرقههای نوظهور به سمت اطاعت از فرمان حرکت میکند؛ یعنی دقیقاً بر خلاف ادیان الهی و خصوصاً اسلام که در آن خشوع از حق به وجود میآید، از منظر اجتماعی فرقههای نوظهور فقط اطاعت از فرقه را طلب میکنند و این اطاعت در مرحله بسیار بالاتری از اطاعت از خدا، کتابهای آسمانی، پیامبران الهی و در مرحله بعدی قانون حاکمیت سرزمینها، ارزشهای اخلاقی و اجتماعی و از همه مهمتر خانواده قرار دارد. همه این موارد در مرحله زیرین اطاعت از فرمان صادر شده از سوی فرقه قرار دارد.
از نظر اجتماعی، هیچ اجتماعی که مبانی فرقه در آن استقرار پیدا نکرده باشد مطلوب نیست و به همین جهت حرکت به سمت ایجاد کلونیهای کنترل شده در فرقههای نوظهور بسیار شایع و مهم است. فرقههای نوظهور قطع حیات اجتماعی باورمندان را طلب میکنند تا آنان به صورت کنترل شده در یک اجتماع مبتنی بر اطاعت زندگی کنند.
این اطاعت نقطه مقابل پرسش است؛ یعنی از نظر مبانی، هیچ پرسشی در فرقههای نوظهور وجود ندارد برخلاف ادیان الهی و خصوصاً اسلام که سرآغاز معرفت را پرسش و به دنبال پرسش بودن میدانند، در فرقههای نوظهور، پرسش نوعی انحراف از اطاعت است و بسیار مذموم قلمداد میشود.
آنچه در فرقههای نوظهور اهمیت دارد، پذیرش مبتنی بر اطاعت است که در سه سطح اصلی نشان داده میشود.
۱. منظر اجتماعی پنهان: فرد باورمند به فرقه در میان دیگران زندگی میکند با ارزشهای رایج منطقه زبانی، نژادی، اجتماعی و جغرافیایی خود همراه میشود. به کلیسا به مسجد می رود، کریسمس یا عید نوروز را جشن میگیرد، به هالووین یا مراسم دیدوبازدید خانوادگی میرود، درباره مسائل اجتماعی نظیر انتخابات ملی یا محلی صحبت میکند؛ اما باید اطاعت از مبانی فرقه را به صورت پنهان در وجود خودش نشان بدهد و دیگران را به صورت کاملاً پنهان به فرقه دعوت کنند.
۲. منظر اجتماعی تمرینی: در این منظر فرد باورمند به فرقه دورههای مختلفی را به عنوان تمرین و ممارست یا حتی به عنوان سفرهای روحی و معنوی در یک محیط قرنطینهشده در فرقه خواهد گذراند. این اتفاق بسته به جریان نفود فرقه در هر ماه یا فصل یا سال متفاوت خواهد بود، اما در همه آنها، سیستم باورمندی و اطاعت در نقطهای ناشناخته و توسط افرادی ناشناخته و در محیطی کاملا قرنطینه تست میشود.
۳. منظر اجتماعی شدید: در این منظر فرد باورمند به کلی ارتباط خودش را با جهان بیرون از هر نظری از دست خواهد داد. باورمندان به این منظر همیشه باید در یک محیط کاملاً جدا شده زندگی کنند و به جز اطاعت از فرمان به چیزی دیگری فکر نکنند.
ازدواج، خواب، احساس به دیگران، زن و شوهر و فرزند هیچ کدام اهمیت ندارد و باید طبق فرمانی که صادر میشود. در یک کلونی به شدت کنترل شده و کاملاً قرنطینه زندگی کنند.
مبانی فرقههای نوظهور از منظر فردی
از نظر منظر فردی مبانی فرقههای نوظهور به سمت نفی فردیت حرکت میکنند؛ یعنی دقیقاً بر خلاف ادیان الهی و خصوصاً اسلام که جنبه فردی در آن به رسمیت شناخته میشود و یک ساحت کاملاً مهم بر عهده دارد که حتی در بعضی موارد، از جمع و جامعه و اجتماع مهمتر قلمداد میشود.
فرقههای نوظهور همواره به سمت از میان برداشتن هویت فردی حرکت میکنند تا هویت جمعی فرقه را بر آن حاکم سازند. هویت فردی در فرقههای نوظهور جنبه کاملاً سلبی دارد و فقط در یک مورد مقدس میشود.
تقریباً در همه فرقههای نوظهور این تقدس یک نفره وجود دارد که مربوط به مؤسس یا رهبر فرقه است. همه اعضای فرقه باید هویت فردی خود را از دست بدهند و در هویت فردی مؤسس یا رهبر ادغام شوند؛ بنابراین از منظر فردی فرقههای نوظهور جنبه ادغامی به خود میگیرند و آن را ترویج میکنند.
این ادغام سه حالت اساسی دارد:
۱. ادغام هویتی: در این ادغام همه هویت باورمندان در هویت مؤسس یا رهبر فرقه حل میشود. حتی نامگذاری این باورمندان با توجه به نام مؤسس یا رهبر فرقه دچار تغییر میشود. هیچ کس در فرقه هویتی ندارد. همه زنان زن مؤسس یا رهبر فرقه هستند و همه مردان، فرزند مؤسس یا رهبر فرقه قلمداد میشوند آنچه مهم است ادغام شدن در هویت است که به جز آن چیزی نباید باقی بماند.
۲. ادغام معنایی: در این ادغام هویت شخصی از میان نمیرود؛ اما باورمندان از طریق تمرینهایی که با شست و شوی مغزی و حضور در قرنطینههای طولانی همراه است، از نظر معنایی و فهمی با مؤسس یا رهبر فرقه ادغام میشوند؛ به شکلی که به جز هویت مؤسس یا رهبر فرقه هیچ راهی را برای خودش مناسب نخواهد دید و اساساً هیچ راهی نخواهد دید.
۳. ادغام حذفی: در این ادغام نهتنها هویت شخصی که حتی جان و زندگی شخصی نیز از میان میرود؛ این ادغام عمدتاً در فرقههایی که از نظر اجتماعی به صورت شدید فعالیت میکنند، مشاهده میشود. در این ادغام جان همه باورمندان باید برای مؤسس یا رهبر فرقه از میان برود و به همین خاطر خودکشیهای دسته جمعی یا فرمان به خودکشی از سوی مؤسس و رهبر فرقه امری رایج به شمار میآید.
منبع: محمدرضا عابدی شاهرودی، فرقههای معنویتگرا، صص ۱۲۰- ۱۲۴
ارتباط با ما: ferghepajoohi@gmail.com
