در فضای پیچیده و چند بعدی دنیای امروز غرب که در آن بسیاری از آموزههای دینی به حاشیه رانده شده و عمق اجتماعی معنویتهای شرقی نیز کاهش یافته است، یوگا به عنوان یک مکتب معنوی و فکری نوظهور توانسته است، در دل جوامع غربی جایگاه خاصی پیدا کند و بهویژه در دهههای اخیر به عنوان یک روش برای دستیابی به آرامش و تعادل در زندگی روزمره شناخته شود.
این پذیرش، از دل یک بحران فرهنگی و معنوی عمیق در غرب به وجود د آمده است. در قرن بیستم، جوامع غربی شاهد یک روند پرشتاب تجدید صنعتیشدن مادیگرایی و شکافهای معنوی بوده است. این شرایط، نیاز به راهکارهای جدید برای بازسازی ارتباط انسان با خود، طبیعت و معنویت را برجسته کرد. یوگا در چنین شرایطی به عنوان یک روش معنوی و تمرینی برای رسیدن به آرامش، افزایش تمرکز و تقویت سلامتی مطرح شد.
با این حال، یوگا در غرب نهتنها بهعنوان یک تمرین بدنی، بلکه بهعنوان راهی برای دستیابی به تعادل درونی و آرامش روانی مطرح میشود. از آنجا که در این جوامع، اغلب نظمهای دینی و معنوی قدیمی کنار گذاشته شده است، یوگا جایگزین بسیاری از ابعاد روحانی و معنوی سابق شده است.
از طرفی، یوگا در بسیاری از کشورهای غربی بهویژه ایالات متحده، بشدت تجاری شده و استودیوهای یوگا، محصولات مربوط به یوگا و حتی استراحتگاههای یوگا بهصورت یک صنعت بزرگ درآمده است. در این شرایط، خود یوگا از هدف اصلی اعلامی خود که رسیدن به آگاهی، معنوی و رهایی بود، فاصله گرفته و بیشتر به یک محصول مصرفی و خودسازی تجاری تبدیل شده است.
در این چارچوب، یوگا با سیستم سرمایهداری غربی همخوانی پیدا کرده است و در حقیقت، نهتنها دیگر به عنوان ابزاری برای رشد معنوی و رهایی از مادیات استفاده نمیشود، بلکه بهعنوان ابزاری برای تقویت آرامش درونی و مدیریت استرس در دنیای پر سرعت و پر از فشار مدرن غربی و همگام با اهداف آن شناخته میشود.
در واقع، یوگا به عنوان یک راهکار برای کاهش اضطراب، استرس و خستگیهای ناشی از دنیای مصرفی و رقابتی غرب به کار میرود.
این روند تجاریسازی یوگا که بسیاری از منتقدان از آن به عنوان یوگا برای مصرف یاد میکنند، به نوعی انرژیهای معنوی و روحی را به خدمتی برای حفظ نظم اجتماعی و اقتصادی موجود درمیآورد. یوگا امروز به عنوان ابزاری برای ایجاد پذیرش اجتماعی و صبر و سازش فردی در دنیای پیچیده و پرتنش سرمایهداری غرب عمل میکند. در این وضعیت، فرد در حالی که به سلامت جسمی و روانی خود اهمیت میدهد، از ورود به عرصههای سیاسی و مطالبات اجتماعی میپرهیزد.
یکی از ویژگی های مهمی که باعث محبوبیت یوگا در جوامع غربی شده است، این است که یوگا در ذات خود به عنوان یک مسیر روحانی و معنوی تهدیدی برای ساختارهای اجتماعی و سیاسی موجود تلقی نمیشود. در حالی که در بسیاری از جنبشهای معنوی یا دینی ایدههای مبارزه با ظلم یا اعتراض به سیستمهای سرمایهداری و توزیع ناعادلانه ثروت پررنگ است. یوگا به طور خاص از چنین نگرشهایی به دور است. در یوگا، انسان به جای مبارزه با سیستم اجتماعی یا اقتصادی، بیشتر به اصطلاح به دنبال آرامش فردی و پذیرش وضع موجود است.
این ویژگی از یوگا که به نوعی از کنار آمدن با وضعیت اجتماعی و اقتصادی حاصل میشود، برای سیستمهای سرمایهداری بسیار مطلوب است، چرا که نه تنها فرد را از ورود به عرصههای سیاسی و اجتماعی باز میدارد، بلکه باعث میشود که او در درون خود به دنبال تعادل و آرامش بگردد، نه تغییر و انقلاب و اصلاحات اجتماعی. در این شرایط یوگا میتواند انرژیهای معنوی، انسان را به جای اصلاح ساختارهای اجتماعی و سیاسی در خدمت حفظ و تثبیت وضع موجود قرار دهد.
به عبارت دیگر، یوگا میتواند به نوعی ابزار آرامسازی اجتماعی تبدیل شود که به افراد کمک میکند تا از فشارهای روانی موجود در دنیای مدرن رهایی یابند، بدون آنکه به تغییرات جدی در زندگی اجتماعی خود بپردازند.
غرب به علت کنار گذاشتن آموزههای دینی از یک طرف و محرومیت از معنویتهای شرقی از طرف دیگر در غوغای صنعت و تجارت دست و پا میزند. در چنین فضایی مرامی چون یوگا در غرب با اقبال روبهرو میشود.
همچنین از آن رو که تصویر انسان کامل در یوگا آدمی آرام و ملایم و سرفروبرده در لاک خویش است، چنین عرفانی نه تنها برای نظام سرمایهداری تهدید محسوب نمیشود، بلکه بهخوبی قادر است، انرژیهای الهی وجود انسان را در خدمت نظام سلطه قرار دهد و با شعار صلح که تنها رسالت اجتماعی یوگاست، همزیستی و مدارا با تمدن غربی را ترویج کند و به همین دلیل است که مورد استقبال نظام سرمایهداری هم قرار گرفته است.
در حالی که در عرفان اسلامی و وصول به آرامش، ظلم ستیزی و کنار نیامدن با ابعاد مختلف ظلم پذیری(اقتصادی، سیاسی، اجتماعی) جایگاه ویژه و اصولی دارد.
منبع: مهدی قیاسی کارگرمقدم، یوگا و مدیتیشن، ۷۱- ۷۴
