سکولاریسم به معنای جدایی دین و معنویت از اجتماع است. این مفهوم بر اساس باور به الزوم آزادی مذهبی و خنثی بودن نسبت به امور مذهبی در اجتماع به وجود آمده است. در جوامع سکولار زندگی دینی معمولاً به امری فردی تبدیل میشود و نفوذ مذهب و معنویت بر زندگی عمومی کاهش مییابد، ضمن اینکه ظلمپذیری به معنای پذیرفتن ظلم و بیعدالتی بدون مقابله یا واکنش میماند.
در بسیاری از فرهنگها و جوامع، ظلمپذیری میتواند نتیجهای از بیتوجهی به حقوق فردی یا اجتماعی، وابستگی به قدرتهای بیرونی یا احساس بیقدرتی و بیتفاوتی نسبت به مسائل اجتماعی باشد و بههمین دلیل بهعنوان یک ویژگی منفی تلقی میشود که پذیرش شرایط ناعادلانه و بیعدالتیهای اجتماعی را در پی دارد.
با این توضیح میبینیم که در دنیای معاصر یوگا و مدیتیشن بهویژه در جوامع غربی از یک سنت مذهبی به ابزارهای سکولار تبدیل شدهاند. این تغییر بهویژه در دهههای اخیر مشاهده میشود.
امروزه، عرفانها دو دستهاند: عرفانهای سکولار و عرفانهای دینی.
آیین سکولار هم سه عنصر اساسی دارد:
- هیچگونه اعتقادی به خدا در آن نیست.
- فاقد شریعت و حیانی و آسمانی است.
- به قیامت و جهان دیگر اعتقاد ندارد.
لذا هر گونه مکتب عرفانیای که این سه در آن باشد، عرفان سکولار شناخته میشود. عرفانهای هندی این گونهاند. فرقههای معنوی هند به دو دسته سنتی و نوظهور تقسیم می شوند:
- فرقههای سنتی شامل آیین ودا، آیین برهمن، آیین یوگا، آیین جین، آیین بودا و آیین تنتره است.
- فرقه های نوظهور هندی هم شامل اشو، سایبابا، رام الله، کریشنا، یوگاناندا، تئوسوفیستها و دالاییلامای است.
یکی از ویژگیهای اصلی و مشترک این معنویتهای سکولار، سیلیپذیری و بیتفاوتی در حوزه مسائل اجتماعی است.
از جدیترین آسیبهایی که عرفانهای نوظهور بر جامعه تحمیل میکند، دعوت پیروان و مریدان خود به گوشهنشینی، انزوا و دوری از جامعه و دغدغههای اجتماعی است. آنها این کار را بیشتر برای کسب توجه و تمرکز لازم میدانند.
اصل در چنین عرفانهایی توجه، تمرکز و مدیتیشن است. از این رو، هر چیزی که موجب تقویت این حالت شود، خوب و با ارزش و هر چیزی که تمرکز و توجه را تضعیف کند «بد» و بیارزش تلقی میشود. این شاخصه را میتوان در بسیاری از شبه عرفانهای نوظهور فعال در کشور خودمان نیز به وضوح مشاهده کرد.
این عرفانهای نوظهور روحیه خودمحوری، تساهل، تسامح و بیاعتنایی به سعادت یا شقاوت دیگران، روحیه بیتفاوتی اجتماعی و اینکه هر کس مسئول خودش است و معنویت راهی شخصی است، بیاعتنایی به مسایل سیاسی اجتماعی و فرهنگی در سطح بینالملل و همانند آن را القا میکنند.
رواج این تفکر میتواند برای جامعه بسیار ویرانگر باشد، در حالی که عرفان ناب به سرنوشت اجتماعی انسان حساس است و در برابر تودههای فقیر و تحت ستم احساس مسئولیت میکند و مانند عرفانهای سکولار بیتفاوت و عافیتطلب نیست.
عرفانهای نوظهور مردم را سربهزیر و سیلیپذیر بار میآورد و روحیه عزت و آزادگی را در قلبها میمیراند. این معنویتها میکوشند مردم را تسلیم وضع موجود و مطیع قدرتها کنند و سکوت در برابر ستم را به آنها بیاموزانند و به عنوان ارزشی اخلاقی و معنوی جا بیندازند. در فالون دافا اعتقاد بر این است که هر کس مورد ظلم واقع میشود در حال تصفیه روحانی و جبران ظلمی است که در زندگی پیشین بر دیگری روا داشته است و کسی هم که به یاری مظلوم میرود، در حقیقت تزکیه او را با مشکل روبهرو ساخته است.
اگر دقت کنید، تعلیمات بودا که در چهار حقیقت و هشت راه خلاصه شده، ناظر به امور فردی است. گویا نظامهای اجتماعی و خود جامعه از دیدگاه بودیسم امری واهی و خیالی است و نقشی در زندگی انسانی ندارد و به همین دلیل خود بودا برای رسیدن به نیروانا از جامعه میگریزد و به جنگل پناه میبرد و با گدایی و دریوزگی خوراک خود را تهیه میکند و آنگاه هم که برای تبلیغ آیین خود باز میگردد، به سراغ تکتک افراد میرود و هرگز نمیکوشد تحولی اجتماعی ایجاد کند. وی نه با حاکمی درگیر میشود و نه به نکوهش قانونی از قوانین جامعه آن روز میپردازد.
همچنین در مدیتیشن انسان از حقیقت و عالم واقع دور میشود و به خلسه فردی و بیتفاوتی به فضای اجتماعی روی میآورد. میبینیم که نسخههای سکولار یوگا و مدیتیشن موجب کاهش معنویت افزایش فردگرایی و ترویج رویکردهای روانشناختی سکولار میشود. این امر به طور مستقیم به تضعیف دغدغههای دینی و فاصله گرفتن از آموزههای مذهبی منجر میشود.
یکی از معیارهای عقلی و وجدانی حقانیت، ظلمستیزی و مقابله با ستمگران است، اما بسیاری از شبهمعنویتهای نوپدید در همین مرحله مردود شده و وابستگی مستقیم یا غیر مستقیم خود را به دستگاه ظلم و استکبار جهانی نشان دادهاند.
اگر فردی یوگا یا مدیتیشن را تنها بهعنوان ابزاری برای رسیدن به آرامش و کاهش استرس ببیند، تدریجاً به وضعیت موجود تسلیم میشود. در این نگاه، یوگا و مدیتیشن این حس را به فرد القا میکند که باید در برابر شرایط ناخوشایند زندگی، بیحرکت بماند و برای تغییر آنها تلاش نکند. این آرامش که از نوع انفعالی است به فرد اجازه میدهد، ظلم و بیعدالتی را بپذیرد و هیچ تلاشی برای اصلاح یا تغییر یا مقاومت در برابر آن نکند.
این نوع از پذیرش به طور ناخودآگاه باعث میشود که فرد قدرت یا توانایی خود را برای مقابله با مشکلات اجتماعی، سیاسی یا شخصی از دست بدهد. در چنین شرایطی یوگا و مدیتیشن به جای افزایش انگیزه فرد برای مبارزه با ظلم یا نابرابری او را به پذیرش وضعیت موجود سوق میدهد.
منبع: مهدی قیاسی کارگر مقدم، یوگا و مدیتیشن، صص۶۱- ۶۴
ارتباط با ما: ferghepajoohi@gmail.com
