جنید بغدادی و پس از آن سایر صوفیان، عملکرد صوفیان هندی و تارکان دنیا را بهعنوان ملاک قرار داده و دست از تفسیر حقیقی قرآن برداشته و بدون هرگونه قرینهای شروع به تفسیر ذوقی و بدون استناد برای تأیید این عملکرد کردهاند.
آنها مقید به حد و حدود و الفاظ و معانی آنها نیستند. در حالات بعضی از اقطاب و سران صوفیه نقل شده که گفتهاند منظور از غضب کردن موسی (علیه السلام) بر برادرش هارون و گفتن «مَا مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا أَلا تَتَّبِعَنِی أَفَعَصَیْتَ أَمْرِی»[1](طه: ۹۲)، این بوده که «چرا نگذاشتی آنها گوساله بپرستند و چرا مانع شدی؟!»
هرگاه باب تأویل و تفسیرهای دلخواه باز شود، ممکن است کسی بگوید منظور از بریدن دست دزد در آیه شریفه «وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَهُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا»[2](مائده: ۳۸)، این است که دزد را آنقدر نصیحت و کمک لازم مالی کنیم که در آینده دستش از دزدی کردن قطع و کوتاه شود.
یا منظور از صد ضربه تازیانه به زن و مرد بدکار در آیه شریفه «الزَّانِیَهُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِائَهَ جَلْدَه»[3] (نور: ۲)، آن است که آنها را صد مرتبه ملامت و سرزنش کنیم و تازیانه روحی به آنها بزنیم یا منظور از عذاب دوزخ، چشیدن آب گوارای آن است و شیطان که برای آدم سجده نکرد به دلیل کمال توحیدش بود و اتفاقاً بعضی از صوفیان شیطان را رئیس الموحدین مینامند.
با این وضع ارزش همه تعلیمات اسلامی و تمام قوانین و دستورات از بین خواهد رفت و حدود شکسته خواهد شد. اینجاست که باید گفت یکی از عیوب بزرگ مسلک تصوف، همان تفسیر به رأی و «قانونشکنی» آنهاست.
شهید مطهری درباره تفسیر به رأی میگوید:
«از اسماعیلیه که بگذریم، متصوفه در زمینه تحریف آیات و تأویل آنها مطابق عقاید شخصی خود ید طولایی داشتند. در اینجا یک نمونه از تفسیرهای آنها را ذکر میکنیم تا شیوه تحریفهای آنان روشن شود و خواننده از این مجمل بتواند حدیث مفصل را بخواند.
در قرآن آنجا که داستان حضرت ابراهیم و پسرش اسماعیل ذکر شده چنین آمده است که به حضرت ابراهیم (علیه السلام) چندبار در رؤیا دستور قربانی کردن فرزندش در راه خدا داده میشود ابراهیم (علیهالسلام) ابتدا از این دستور تعجب میکند اما بعد از آنکه رؤیا چندبار تکرار میشود، یقین پیدا میکند و تسلیم امر پروردگار میشود. بعد موضوع را با پسرش در میان میگذارد، او هم خالصانه میپذیرد و تسلیم حکم الهی میشود.
منظور هم همین ظهور تسلیم و رضا به قضای حق بوده است و به همین دلیل وقتی پدر و پسر هر دو از روی صفای باطن و خلوص نیت آماده اجرای فرمان خداوند تبارک و تعالی شدند، اجرای حکم به اذن خدا متوقف شد.
در تفسیر همین واقعه متصوفه میگفتند: مقصود از ابراهیم، عقل است و مقصود از اسماعیل، نفس و عقل در این شرح قصد آن داشت تا نفس را ذبح کند. روشن است که چنین برداشتی بازی کردن با قرآن است و ارائه یک نوع شناخت انحرافی درباره همین برداشتهای انحرافی و مبتنی بر خواستهها و امیال شخصی و گروهی است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: مَن فَسّرَ القُرآن برَأیهِ فَلْیَتَبوء مَقْعَدَه مِنَ النَّار. اینچنین بازی با آیات خیانت به قرآن محسوب میشود آن هم خیانتی بسیار بزرگ .»[4]
منبع: مهدی قیاسی مقدم کارگر، آب و سراب؛ نقدی بر تصوف فرقهای، صص ۳۰- ۳۲
[1]. «موسی (چون بازگشت با عتاب به هارون) گفت: ای هارون مانع تو چه بود که چون دیدی که قوم گمراه شدند.»
[2]. «و دست مرد و زن دزد را به کیفر کار زشتی که مرتکب شده اند به عنوان مجازاتی از سوی خدا قطع کنید؛ و خدا توانای شکست ناپذیر است.»
[3]. «به زن زناکار و مرد زناکار صد تازیانه بزنید، ..»
[4]. مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، صدرا، صص ۲۷و ۲۸
