دین سه رکن نظام اعتقادی، نظام اخلاقی یا ارزشی و نظام فقهی دارد. معرفت با هر سه این ارکان شکل میگیرد، اما تصوف متمرکز بر نظام اخلاقی است و گاهی به سراغ نفی دو پایه دیگر هم رفته است. از ثمرات این نگاه اسلام گزینشی است.
عقاید اخلاق و احکام اموری به هم پیوستهاند و هر کدام از آنها به نوعی در دل دیگری نهفته است. بدین معنا که اعتقاد به مبدأ و معاد، عمل به احکام و بر طبق اخلاق را ایجاب میکند و اخلاق نیکو فطرت را پاک میسازد و فطرت پاک گرایش به خداوند (مبدأ) و عمل به احکام را به همراه دارد و عمل به احکام نیز باعث زدودن بدیها و سیئات و پاکی فطرت و خداگرایی میشود.
تقلیلگرایی دینی به مفهوم کم بار کردن و فروکاستن از حجم و گستره معارف و قواعد دینی، دیدگاهی است که طرح آن در جامعه ایرانی سابقه چندان طولانی ندارد، اما باید ریشههای آن را در غرب مدرن و پروتستانتیسم جستجو کرد که طی آن جریان مخالف کلیسا در پی لاغر و نحیف کردن معارف مسیحی برآمد.
واقعیت آن است که برخی از گروه های تصوف بهویژه در دو سده اخیر با وجود بیان مواضع شریعتمدارانه در گفتار هیچگاه به شریعت و فقه همانند مانیفستی الهی و مرجعی آسمانی برای اداره امور فردی و اجتماعی ننگریستهاند و حداکثر تلقی ایشان از فقه متبادرکننده نوعی استقلال است که بهعنوان علمی دنیوی متکفل ساماندهی امور این جهانی انسان در کنار تصوف و عرفان بهعنوان علمی حقیقی تلقی میشود که متضمن سعادت اخروی بشر است.
برخی از فرق تصوف نسبت به برخی از مناسک عبادی همچون روزه و نماز تقیدی ندارند و حتی نوعی جایگزین برای آنها نیز معرفی کردهاند. پرستش مشایخ و دعوت رسمی بزرگان برخی از فرق تصوف به پرستش خود نیز از دیگر اموری است که موجب تعارض هر چه بیشتر متشرعان و آموزههای صوفیه شده است.
منبع: مهدی قیاسی کارگر مقدم، آب و سراب؛ نقدی بر تصوف فرقهای، صص ۲۸- ۲۹
