ضاله

فرقه پژوهی برداشت از بهائیت در ایران

چگونه بهائیت از ضالّه خواندن بهائیت توسط مسلمانان انتقاد می کند در حالی که خود بارها به عقاید اسلامی و دیگر ادیان توهین کرده و حتی لقب ضالّه را نسبت به آنان بکار برده است؟!

فرقه بهائیت با انکار خاتمیت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و داشتن اعتقاداتی نظیر باور به ربُوبیّت و خدایی حسینعلی نوری و انکار و تحریف و تأویل قیامت موعود، از زمره پیروان ادیان الهی خارج و به عنوان فرقه ای ضالّه معرفی می شوند.(1)

اما رهبران فرقه ضالّه بهائیت همواره از بکار بردن لقب ضالّه (گمراه) در کنار اسم این فرقه ابراز ناراحتی کرده و آن را یکی از نمادهای ظلم و تبعیض علیه بهائی باوران معرفی می کنند: «بر چه اساسی اجازه داده شد دیانت متهمین در رأی صادره از طرف قضات فرقه ضالّه ذکر شود؟ آیا نفس این این عمل نشانه روشنی بر این نیست که دادگاه، اصل بی طرفی را رعایت نکرده است.»(2)

البته بهائیتی که خشم خود را از راه های مختلف به صفت ضالّه نشان می دهد و آن را نشان پیش فرض متعصبانه و غلط نسبت به خود می داند، با بدترین القاب و تعابیر از پیروان مذهب شیعه یاد کرده است. پیامبرنمای بهائیت در کتاب اشراقات، شیعه را پست ترین حزب و امّت نامید (3) و شوقی افندی، عیناً لقب ضالّه را برای مسلمانان بکار برد: «به فئه (فرقه) ضالّه دشمنان دیرین از دو حزب سنی و شیعه اقتدا نمودند.»(4)

در این صورت چگونه بهائیان می توانند با لقب پست و ضالّه به عقاید تعداد بیشماری مسلمان و خصوصاً شیعیان توهین کنند، اما از بکار رفتن لقب ضالّه برای خودشان گلایه کنند؟! خصوصاً آنکه در مبنای بهائیت، اسلام و شیعه، دین و مذهب راستین و در مبنای اسلام و شیعه، بهائیت فرقه ای ساختگی و بی ریشه است!

لذا اگر در اسلام، پیروان بهائیت، ضالّه و گمراه خوانده شوند کاملاً طبیعی و طبق مبناست، اما در مبنای بهائیت، توهین به عقاید مسلمان ها و ضالّه خطاب کردن اسلام و شیعه، بر خلاف مبنای خود بهائیت است. چرا که بهائیت خود را منبعث از اسلام و (در ظاهر) اسلام را آخرین دین و شیعه را مذهب راستین می داند: «الصَّلوهُ و السَّلام علی سید العَالَم و مُربِّی الاُمَم الَّذی بِه إنتَهتِ الرِسالَه و النُبُوَه ؛(5) سلام و درود بر آقای عالم و مربّی اُمت ها، کسی که به وسیله او نبوت و رسالت پایان یافت.»

البته نه فقط در مبنای اسلامی پیروان بهائیت گروهی ضالّه و گمراه هستند، بلکه حتی پیشوا و مرشد بهائیت، علی محمد باب هم بهائیان و هر آنکس که منکر حضرت ولی عصر (عجلّ الله تعالی فرجه الشریف) شود را کافر و گمراه خطاب کرده است: «أشهد أن حَلالُه حَلالٌ إلی یَومِ القِیامه و لَم یَنسَخ شریعَتُه… و أشهَدُ أنَّ الیَوم کانَ حُجَّتِکَ مُحَمَّدِ بن الحَسن صَلَواتُکَ عَلَیه و عَلی مُن إتَّبعَه و أشهَدُ أنَّ بَعدَ الأبوابٍ الأربَعه لَیسَ لَهُ بابٌ… و مَن أنکَرَ أحداً مِنهُم فَقَد کَفروا و کانَ مِنَ الخاسرین؛  شهادت می‌دهم که دین حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله) نسخ نشده و حلال او تا روز قیامت حلال و حرام او تا روز قیامت حرام است… و شهادت می‌دهم که محمّد بن حسن (امام دوازدهم شیعیان) که درود تو بر او و پیروانش باد، حجّت توست، و شهادت می‌دهم که بعد از نواب اربعه‌ی او بابی وجود ندارد و هرکس نواب اربعه‌ی او را انکار کند، به تحقیق که کافر شده و از زیانکاران است.»(6)

آری؛ در واقع رهبران زیرک بهائی، از یک سو عقاید اسلامی را محترم شمرده و با انکار عقایدشان، خود را مصداق مسلمان واقعی معرفی می کردند؛(7) اما در عین حال انواع توهین ها را نثار شیعیان کرده و طاقت روشنگری علیه خود را نیز نداشتند.

پی‌نوشت:

1- جهت مطالعه بیشتر، بنگرید به مقاله: چه کسانی و چرا بهائیان را کافر می‌دانند؟!

2- پیام بیت العدل، خطاب به رئیس قوه قضائیه، مظالم وارده بر یاران و بهائیان ایران، 7 دسامبر 2010 / 16 آذر 1389.

3- حسینعلی نوری، اشراقات (الواح مبارکه، شامل اشراقات و چند لوح دیگر)، نسخه خطی، ص 279.

4- همان

5- حسینعلی‌نوری، اشراقات، بی‌جا: بی‌نا، بی‌تا، ص 293.

6- فاضل مازندرانی، اسرارالآثار خصوصی، بی‌جا، مؤسسه ملّی مطبوعات امری، 124 بدیع، ج 1، صص 180-182.

7- ر.ک: عباس افندی، مکاتیب، مصر: فرج الله زکی الکردی، 1921 م، ج 3، ص 108.