ابوالفضل انصاری

تسلیت بیت العدل به مناسبت فوت عالم بهائی

فرقه پژوهی برداشت از بهائیت در ایران:

ابوالفضل انصاری؛ مرتدی که بر خلاف تبلیغات ضداسلامی و ضدانقلابی بهائیت اعدام نشد و سال ها به تبلیغ بهائیت اشتغال داشت. او بر خلاف ادعا و طبق اعتراف پیشوایان بهائی در زمره علمای حقوق بگیر بهائیت بود. نهاد بیت العدل با تجلیل از این عالم نمای خود که به قانون شکنی محکوم شده بود، در واقع چراغ سبزی دیگری برای فعالیت ضد نظام و تبلیغ غیرقانونی پیروانش در ایران روشن کرد.

ابتدای اردیبهشت ماه 1401 ش، عالم نمای برجسته بهائی جناب ابوالفضل انصاری درگذشت. در این مختصر قصد داریم تا این رویداد را از سه جهت مورد بررسی قرار دهیم.

در تاریخ یکم اردیبهشت 1401 ش مقارن با روز اول عید رضوان بهائی (سالگرد اصطلاحاً بعثت پیامبرنمای بهائیت)، عالم نامدار بهائی جناب ابوالفضل انصاری درگذشت. در تاریخ هفتم اردیبهشت نیز رسانه بهائی، به انتشار پیام نهاد رهبری بهائیت بیت العدل به مناسبت درگذشت این عالم بهائی و از اعضای رهبری تشکیلات بهائیت در استان البرز پرداخت. بیت العدل در این پیام، از ابوالفضل انصاری با القاب خادم برازنده و دانشمند ارجمند یاد کرد و درگذشت او را مایه اندوه و تأثر دانست و از خدمات او در تبلیغ و وفاداری به بهائیت تجلیل کرد:

«خبر درگذشت خادم برازندۀ امرالله و دانشمند ارجمند، جناب ابوالفضل انصاری در روز اول عید رضوان، سبب حزن و تأثّر گردید. خدمات باهرۀ آن مروّج امر یزدانی در نشر نفحات الهی و تعلیم و تربیت جوانان بهائی و نیز استقامت و وفای ایشان در محبت جمال ابهی که از لحظۀ روشن شدن قلب منیرشان به نور ایمان آغاز و تا نفس اخیر ادامه داشت در لوح محفوظ ثبت و بدون شک در ملکوت ابهی موجب سرور و شادمانی روح آن متصاعد الی‌الله است.»(1)

از این رو به مناسبت درگذشت این عالم بهائی، ذکر نکاتی چند در مورد شخصیت و تجلیل بیت العدل از او را مورد بررسی قرار دهیم:

اول: تشکیلات بهائیت در پیام خود، علناً و بدون تعارف از مجرم ضد امنیتی و قانون شکن خود تجلیل کرد. مجرمی که در سال 98 به چهارماه حبس محکوم و تا پیش از مرگ نیز در انتظار اجرای حکمش به جرم تبلیغ بهائیت و فعالیت علیه نظام جمهوری اسلامی بود. ابوالفضل انصاری از علما و نویسندگان سرشناس بهائیت، مبلّغ نامدار این فرقه و از اعضای رهبری تشکیلات غیرقانونی بهائیت در استان البرز بود.(2) به عبارتی نهاد رهبری بهائیت با تجلیل و اسطوره سازی از عالم قانون شکن و فعال ضدحکومتی خود، سایر پیروانش در ایران را نیز به پیمودن راه او تهییج می کند!

دوم: طبق ادعای بهائیان، ابوالفضل انصاری ابتدا مسلمان بود که در جوانی، به راه بهائیت منحرف و از علمای آن شد. لذا بهائیانی که با حکم اجرا نشده ارتداد، اسلام و حکومت اسلامی را به باد انتقاد می گیرند، باید پاسخ دهند که اگر صِرف تغییر عقیده دلیل اعدام کسی در اسلام و ایران بود که تا کنون چندبار باید امثال ابوالفضل انصاری اعدام می شد؟!

پس حال که اینگونه نیست، چرا علیه اسلام با توسل به حکم اجراء نشده و تفسیر غلط از آن، تبلیغات منفی می کنید اما در عین حال از حکم به طرد در بهائیت، یعنی همان مرگ معنوی و اجتماعیِ شک کننده و روی گردان از مسلک خود سخن نمی گویید؟!(3)چرا نمی گویید که برخلاف شعار آزاداندیشی و وحدت عالم انسانی که سر می دهید، پیشوایتان عبدالبهاء ناقضین بهائیت را به مثابه بیمار جذامی معرفی کرده که باید از آنان دوری جست؟!(4)

همان حکم به طردی بیرحمانه و غیرانسانی که برخلاف شعارهای انسان دوستی دروغین و عوام فریب بهائیت است؛ همان شعارهایی که بی دینی را بهتر از جدایی می دانست: «دین باید سبب اتّحاد باشد، قلوب را به یکدیگر ارتباط دهد… انبیاء الهی به جهت الفت و اتّحاد آمدند، پس اگر دین، سبب اختلاف شود، نبودن آن مرجّح است.»(5)

سوم: درگذشت این عالم نمای بهائی، یادآور یک تناقض بزرگ در بهائیت بود. تناقضی که بهائیت از یک سو منکر وجود قشر عالم و روحانی در مسلک خود می شود و از سویی دیگر علما و مبلّغین حقوق بگیر تشکیلاتی دارد. تا جایی که عبدالبهاء از افرادی در بهائیت یاد کرده که شغلی جز تبلیغ ندارند و حقوق بگیر تشکیلات بهائیت هستند.(6)

پی‌نوشت:

1- پیام بیت العدل به مناسبت درگذشت ابوالفضل انصاری، مورخ: 7 اردیبهشت 1401.

2-جهت آشنایی با تشکیلات بهائیت، تاریخ اعلام غیرقانونی و عدم پایبندی بهائیت به تعهدات خود در زمینه تعطیلی تشکیلاتش، به این مقاله مراجعه کنید: ماجرای محافل روحانی بهائی یا هیئت یاران ایران !

3- ر.ک: عباس افندی، مکاتیب مصر: فرج الله زکی الکردی، 1921 م، ج 3، ص 421.

4- ر.ک: عباس افندی، مکاتیب، مصر: فرج‌الله زکی الکردی، 1921 م، ج 3، ص 421.

5- عباس افندی، خطابات، لانگنهاین آلمان: لجنه ملّی نشر آثار امری، 127 بدیع، ج 2، ص 56.

6- ر.ک: اشراق خاوری، گنجینه حدود و احکام، نسخه‌ی الکترونیکی، صص 249-252.