یوگا در بوته نقد

باید گفت، اسلام هرگز راه نجات را در ترک علایق مادی نمی‌داند، بلکه علایق مادی را با رعایت اعتدال، وسیله موثری برای رسیدن به کمالات معنوی می‌شمرد و معتقد است که راه تسلط بر هوس‌های نفسانی، ترک مطلق علایق مادی نیست.

اسلام ریاضت‌های شاق را مردود می‌شناسد و آن‌ها را ممنوع ساخته است. دوگانه‌پرستی و هر نوع عقیده‌ای که بوی شرک بدهد، به‌شدت از طرف اسلام رد شده و الله، خدای یگانه و آفریدگار همه جهانیان معرفی گردیده است.

به نظر می‌رسد موارد ذیل درباره یوگا قابل تأمل باشد:

(۱) ریشه یوگا کجاست: ریشه یوگا نامعلوم است و مبدا آن روشن نیست. معلوم نیست چه کسی و بر چه اساسی آن را پی‌ریزی نموده است.

برخی ریشه آن را در ریگ‌ودا دانسته و برخی دیگر در عناصر شمنیسم یافته‌اند. در اساطیر و افسانه‌ها این تعلیمات را به خدایان هندی (مظاهر احدیت) نسبت می‌دهند. پاتانجلی نیز خود را بنیان‌گذار آن نمی‌داند. از این رو شاید بتوان گفت مفاهیمی چون بدن‌ها، نادی‌ها و چاکراها معلوم نیست چرا مطرح شده‌اند. آیا نوعی تشریح رازگونه بدن انسان بوده یا چیزی دیگر؟

گویا حضور این عناصر در افسانه‌ها و اساطیر، نوعی تقدس به آن ها داده و اقوام بعدی که آمده‌اند، بر این‌ها تاکید بوده و در پی جستجوی حقیقت آن‌ها برنیامده‌اند. تاکنون هم مفاهیم مطرح در برگه توسط علم پزشکی تایید نشده است.

(۲) بن‌بست روش‌شناسی: به‌طور کلی برای اثبات هر ادعا به یکی از سه شیوه می‌توان تمسک جست: عقلی تجربی و وحیانی.

اگر گزاره‌ای از سخ عقلانی بود، برای اثبات آن می‌توان از استدلال‌های منطقی و براهین عقلی بهره گرفت. اگر گزاره‌ای تجربی یا حسی بود، می‌توان بر اساس شیوه‌های علمی و تجربی به اثبات آن پرداخت و نیز اگر با گزاره تعبدی مواجه شدیم، راه اثبات آن وحی آسمانی است.

پرسش مهمی که در اینجا قابل ذکر است، این که یوگیست‌ها که اصول خود را تقریباً قبل از میلاد مسیح مطرح کرده‌اند، بر اساس کدام روش به اثبات آن اصول می‌پردازند؟ گزاره‌هایی مثل این که انسان هفت کالبد دارد، مراکز انرژی بدن هفت چاکرا است و انسان دارای نادی‌های بی‌شمار با سه بادی اصلی است، همراه بیان ده‌ها ویژگی در این‌باره، این گزاره‌ها با کدام یک از سه روش پیش‌گفته قابل اثبات است؟ و پیروان یوگا برای اثبات اصول و مبانی خود چه روشی ارائه کرده‌اند؟

بدون شک راه اثبات این گونه گزاره‌ها و ادعاها وحی آسمانی نیست و معتقدان به یوگا هم به هیچ جمله‌ای از کتاب‌های مقدس استناد نکرده‌اند.

از سوی دیگر، روش استدلال و برهان هم در اینجا چاره‌ساز نیست. چنان‌که پیروان مکتب یوگا هم به ارائه استدلال‌های منطقی و براهین عقلی متوسل شده‌اند. تنها راه چاره‌ساز استفاده از روش تجربی است.

آنها می‌توانند بگویند سخنان بزرگان یوگا، نظیر باتانجلی نتیجه تجریبات درونی است. حال جای این پرسش مهم است که آیا تجربه شخصی یک یا چند انسان در صدها سال گذشته می‌تواند راهی برای بشریت و انسان معاصر برای رسیدن به حقایق باشد؟

اگر یک انسان بر اساس یافته‌های درونی خود به اموری دست یافت، آیا این یافته‌‌ها در آن حد و اندازه است که منجی بشر باشد؟ راهی که پشتوانه وحی الهی ندارد و نیز از سوی استدلال‌های عملی حمایت و تایید نمی شود، آیا می‌تواند دستگیر انسان‌ها باشد و شربیت را به سرمنزل مقصود برساند؟ آیا بهتر نیست برای به فعلیت رساندن نیروها و استعدادهای درونی از راهی که خالق هستی و انسان گفته است، برویم؟ و اصولا این پرسش اساسی و حیاتی پیش روی ماست که راه نجات بشر راهی است که خدا نشان دهد یا بشر ؟

(۳) خلا خداشناسی و معادباوری: بر اساس نوشته‌های معتقدان به یوگا، در آیین یوگا، بدن و دنیا معبد تلقی می شود و تمام تلاش آن‌ها و اعمال آن‌ها بر این امر نهادینه شده است که بدن انسان را از رنج در آورده و به آرامش برساند و آن هم آرامش دنیوی؛ اما باید گفت که در باب نسبت دنیا و آخرت سه دیدگاه وجود دارد:

اول این که انسان دنیا‌پرست باشد و آخرت را نفی کند.

دوم این که انسان آخرت‌گرای افراطی شده دنیا را نفی کند که این همان رهبانیت است.

سوم این که انسان آخرت‌گرای دنیا طلب شود؛ یعنی به قدری از دنیا برگزیند و به گونه‌ای برگزیند که در راستای آخرت او باشد. تنها فرض مقبول از نظر قرآن فرض اخیر است. (قصص، آیه ۷۷)

مبنای عرفان اسلامی اصالت دادن به آخرت است و دنیا تا آن هنگام که در مسیر اصلاح آخرت و زندگی ابدی انسان باشد، مطلوب است.

در یوگا اساساً اعتقاد به معاد مطرح نیست. آموزه تناسخ در یوگا بیانگر بازگشت متوالی انسان به دنیاست و این چرخه تا بی‌نهایت ادامه خواهد یافت، مگر وقتی که انسان به پایان یوگا یعنی خاموشی ذهن و رسیدن به آگاهی مورد نظر یوگا دست یابد. ولی به هر حال در یوگا، سخنی از زندگی اخروی نیست.

چنان که در یوگا مانند سایر مکاتب هندی سخنی از خدا نیست؛ آن خدایی که مبدا و منتهای هستی است (حدید، آیه ۳۵۷) او راه نجات بشر را از طریق نمایندگان خود به انسانها نشان داده است. بنابراین آرمان یوگا به زندگی دنیوی انسان منحصر می‌شود و چنین چشم‌اندازی برای زندگی انسان با دلایلی که بر ضرورت معاد گفته شده ناسازگار است.

(۴) ویژگی‌های ناسازگارانه یوگا با طبع انسان: خداوند در قرآن کریم به صراحت بیان می دارد: (روم، آیه ۳۰) پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند انسان‌ها را بر آن آفریده است. دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این است آیین استوار؛ ولی اکثر مردم نمی‌دانند.

امام باقر (ع) می‌فرماید: رسول خدا (ص) فرمودند: هر مولودی با معرفت و خداشناسی به جهان پا می‌گذارد و عقیده دارد که خداوند خالق او هست و این است معنی آیه شریفه و هرگاه از آنان سؤال کنی چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده است؟ مسلماً می‌گویند: «الله»، …. (لقمان، آیه ۲۵)

از نظر برخی پژوهشگران در زمینه ادیان و مکاتب فلسفی هند راه یوگا از همان اول پیدایش روشی معکوس در مقابل جریان طبیعی حیات بوده است. هدف غایی یوگا انهدام کامل شخصیت ذهنی و روانی انسان است و برای نیل به این مقصود، یوگا آداب و فنون چندی ابداع کرده که خاصیت غیر انسانی و حتی می‌توان گفت ضد انسانی دارد.

انسان، پرورده اجتماع است، یوگا دستور عکس می‌دهد و می‌خواهد آدمی خود را از هیاهوی اجتماع بر کنار زند و از لذایذ حواس، امساک نماید. انسان متحرک است، نفس می‌کشد، می‌نوشد، می‌خورد و می‌خوابد، انس می‌ورزد و دل به این و آن می‌بندند.

یوگا برای حرکت فطری انسان، سکون مطلق تجویز می‌کند و در برابر جریان طبیعی حیات و نفس کشیدن و دم فرو بردن، حبس دم را می‌آموزد.

آدمی در بند پیچ و خم اندیشه‌ها و گرداب‌های نفسی سرگردان است و اندیشه خود را هر دم به شورای معطوف می‌سازد و زندگی روانی انسان متشکل از استمرار لحظات متوالی شناخت‌های گوناگون است، یوگا بدین جریان طبیعی فعالیت ذهنی قرار و ثبات تزلزل‌ناپدیری می‌بخشد و می‌خواهد اندیشه و ذهن را از سرگردانی بر حذر بدارد و آن را به نکته‌ای واحد متوجه سازد تا بدین نحو امواج ذهنی فرونشیند و منشا صور نفسانی خاموش گردد و تموجات ذهنی و نعمانی پایان باید.

کلیه فنون یوگا متوجه همین نکته است؛ یعنی انجام دادن عکس آنچه آدمی بدان خوی گرفته است. در واقع و اژگونی کلیه ارزش‌های انسانی هدف واقعی یوگاست.

(۵) فرار به سوی یوگا: مردی نزد امیر المؤمنین (علیه‌السلام) آمده عرض کرد: مرا آگاه فرما از خدای تعالی آنگاه که پرستش کرده آیا او را دیده‌ای؟ فرمود: چنین نبوده‌ام که پرستش کنم کسی را که ندیده باشم؟ عرض کرد آنگاه که او را دیدی چگونه او را دیدی؟ فرمود وای بر تو! چشم‌‌ها او را با دیده آشکار نبینند، ولی دل‌ها به وسیله حقیقت‌های ایمان او را ببینند، به وسیله دلیل‌ها و راهنماها شناخته شده و به سبب نشانه‌ها وصف شده، به مردمان قیاس نشود و حواس (بشری) او را درک نکنند.

آن مرد بازگشت و می‌گفت: خدا می‌داند، در چه جایی رسالت خود را فرود آورد (و به خانه‌ای را بارانداز رسالتش قرار دهد) و این حدیث دلیل بر اینکه آن حضرت دیدن چشم‌ها را از خدای عز و جل دور ساخته (و می‌رساند که با چشم نمی‌توان خدا را دید).

ریشه پایه‌گذاری یوگا رهایی از رنج و فعالیت‌های ذهنی بوده است؛ اما امروزه یوگا بعد از رواج در غرب، چنان گسترش یافته که به هدف رفع انواع مشکلات روحی، روانی و جسمی برآمده از وضعیت زندگی بشر امروزی به کار می‌رود. این گسترش نشان می‌دهد، انسان معاصر که بار زندگی مدرن را بر دوش می‌کشد، دچار سرگردانی و سردرگمی شده به دنبال راه چاره‌ای برای درمان و در پی مرهمی برای زخم‌های جان خود می‌گردد.

اینجاست که پزشکان راه گم کرده‌ای راهنمای سرگشتگان می‌شوند و هر راهی که اندک فایده درمانی برای بیمار و سودهای مادی برای درمان‌گر در پی دارد، به آنان نشان می‌دهند اما آیا مشکل اصلی بشر حل خواهد شد یا همان‌طور زندگی با ابهامات پیرامون خود بر رنج بشر خواهد افزود؟

(۶) رفتار سلبی: همت اصلی یوگا و هدف نهایی آن خاموش نمودن ذهن و زدودن رنج از زندگی انسان و رساندن او به ساحل آرامش است. این یک رویکرد سلبی است؛ زیرا از نگاه قرآن این دنیا برای انسان قرین رنج است و ریشه کن نمودن رنج و رهایی از آن ممکن نیست؛ (بلد، آیه ۴) و (طلاق، آیه ۷) تنها راه مدیریت رنج پیروی از دستورات و برنامه‌های عملی اسلام است که با بینشی درست درباره خدا، هستی و انسان و برنامه‌هایی جامع، زندگی او را به سوی سعادت ابدی راهنمایی می‌کند.

در اسلام زندگی، در زندگی دنیوی خلاصه نمی‌شود، بلکه بخش اصلی زندگی انسان، پس از دنیاست و در دنیا چند سالی معدود زندگی خواهد نمود. در آموزه‌های اسلامی، توجه انسان‌ها به یکدیگر، رعایت حقوق انسان‌ها، انفاق، گذشت، بخشش و انس و محبت مطرح است.

اسلام برنامه‌های فراوانی برای مدیریت اجتماع انسانی دارد و با برنامه‌های اجتماعی و نیز برنامه‌های فردی، مفهوم عبادت و معنویت را گسترش داده و به تمام ابعاد و فرازهای زندگی انسان سرایت داده است.

در اسلام نسبت به زندگی با رویکرد فعال برخورد می‌شود، نه رویکرد منفعلانه؛ از انزوا و گوشه‌نشینی و فردگرایی که به معنای فرار از زندگی است، پرهیز داده می‌شود و به رفتارهای فعالانه توصیه می‌شود؛ در حالی که یوگا فقط به فرد و زدودن اندیشه‌های مزاحم و فعالیت‌های ذهن او می‌اندیشد.

البته چنین تلاشی گذشته از باورهای ناصواب درباره زندگی، برای زدودن رنج از زندگی انسان نتیجه‌ای به بار نمی‌آورد.

(۷) فردمحوری: انسان موجودی اجتماعی است. کثرت نیازهای جسمی و روحی انسان باعث می‌شود، گرایش به اجتماع با فطرت او سازگارتر باشد. ایجاد اجتماع، گذشته از زدودن نیازهای انسان بستری برای رشد و تعالی او فراهم می‌آورد تا از این راه به رشد معنوی دست یابد.

دین اسلام بیشتر از هر آیینی به جامعه توجه نموده و با این حال از توجه به فرد هم دور نمانده است. اهمیت اجتماعی بودن تا جایی است که حتی در فردی‌ترین مقررات از قبیل نماز و روزه، توجه به اجتماعی بودن وجود دارد، اما در یوگا فرد انسان، محوریت دارد و همه تلاش‌ها در راستای نجات فرد هزینه شده و به جنبه اجتماع که ابزاری کارساز برای زدودن رنج اصلی است، توجهی نمی‌شود.

(۸) فقدان زیبایی‌شناسی: جمال و زیبایی از ویژگی‌های عالم هستی از نظام احسن است. در این میان، انسان از بهره جمال بیشتری نسبت به سایر موجودات برخوردار است. چنان که خدای متعال وقتی انسان را آفرید و از روح خود در او دمید، خود را با صفت زیبای «احسن الخالفین» ستود.

بنابراین دیدن زیبایی‌های آفرینش انسان، برخوردی منصفانه با پدیده‌های خلقت است. از سوی دیگر یکی از ابعاد وجودی انسان، علاقه به جمال و زیبایی است.

انسان در همه شئون زندگی، زیبایی را دخالت می‌دهد؛ لباس می‌پوشد، برای جلوگیری از سرما و گرما، اما زیبایی لباسی را هم در نظر دارد. برای سیر شدن غذا می‌خورد و در زیباسازی غذا و سفره دقت می‌کند. خانه می‌سازد، برای سکونت و استراحت اما به زیبایی آن هم توجه می‌کند. برای تفریح سعی می‌کند، از زیبایی‌های مناظر، پرندگان، درختان، کوهستان، آبشارها و سایر زیبایی‌های هستی لذت ببرد و خلاصه آن که زیبایی را برای خود و اطراف خود و آنچه به او مربوط می‌شود، دوست دارد.

اما یوگا که به رنج‌آمیز بودن زندگی انسان اعتقاد دارد. زندگی راجز رنج و تیرگی نمی‌داند؛ یوگا بینشی حقیقی به هستی ندارد. رنج گرچه همواره در زندگی انسان هست، اما تنها بخشی از زندگی اوست و نه همه.

در خلقت انسان زیبایی‌های بی‌شماری وجود دارد که برای کشف آن‌ها و رسیدن به آن‌ها باید تلاش کرد، نه آن که تمام تلاش را برای رهایی از رنج صرف نمود.

در جای جای قرآن کریم دو دسته از زیبایی‌ها مورد توجه قرار گرفته است:

یک دسته از زیبایی‌ها در وجود خود انسان است. آن گاه که انسان به خود توجه می‌کند، در اعضای خود حکمت آفرینده را به نظاره می‌نشیند و در روح خود، قدرت و دانش او را متجلی می‌بیند. این دسته از آیات، آیات انفسی شمرده شده‌اند و دسته دیگر زیبایی‌های موجود در پیرامون انسان است؛ چه انسان آنگاه که به بیرون از خود می‌نگرد شگفتی‌های آفرینش در آسمان و زمین، اوصاف الهی را برای او متجلی ساخته و زیبایی‌های هستی را در نظر او به جایش می‌گذارد. به این دسته از آیات و آیات آفاقی گفته می‌شود.

(۹) یوگا را با عرفان چه کار؟ بر فرض اگر تمام اصول و راهکارهای یوگا درست باشد، در این صورت آنچه ما در اختیار داریم، یک سلسله تکنیک‌های پیچیده و بعضاً بسیار سخت و دشوار است.

این تکنیک‌ها و تمرین‌ها را در کتاب‌های مختلف می‌توان یافت. در این زمینه به زبان فارسی صدها صفحه مطلب وجود دارد که البته میان آن‌ها تفاوت‌ها و گاه تناقض‌هایی هم به چشم می‌خورد. این تکنیک‌ها و تمرین‌ها که امروز در کلاس‌های مختلف یوگا آموزش داده می‌شود، به‌دنبال اهداف و منافعی است که قبلاً اشاره شد.

پرسش مهمی که در اینجا به ذهن می‌رسد، این است که یوگا را با عرفان چه کار؟ فواید و آثاری که عمدتاً برای یوگا مطرح می‌شود، فواید جسمی، عصبی و حداکثر ذهنی است.

امروزه بسیاری از یوگیست‌ها از یوگا توقعی جز داشتن اندامی متناسب، درمان بعضی بیماری‌ها، کاهش اختلالات روحی – روانی، رهایی از خشم، کاهش افسردگی، کاهش دردهای زایمان، لاغر شدن و داشتن صورتی زیبا ندارند.

اگر فرض کنیم، این توقعات و انتظارات از ورزش‌های یوگا دست‌یافتنی باشد، پرسش این است که این امور با عرفان چه ارتباطی دارد؟ عرفان مؤلفه‌های خاصی دارد. مؤلفه‌هایی از قبیل تقرب به خدا، یک سونگری، یکسان زیستن، رهایی از دنیا، زمان و مکان، یافتن راهی برای دریافت مستقیم حقیقت به نام مکاشفه، توجه به باطن و درون جهان و انسان، استفاده از ریاضتی که بر اساس شریعت باشد و در نهایت یافتن آرامشی که با اعتماد به قدرت و علم بی پایان الهی حاصل شود.

حال اگر این عناصر در مکتبی وجود داشت، آن مکتب عرفانی است؛ در حالی که یوگا از بسیاری از این مؤلفه‌ها خالی است؛ بنابراین باید حد آن را دانست و آن را با عرفان خلط ننمود.

یوگا یا نوعی ورزش ذهنی است یا روشی برای تعادل ذهن و جسم یا راهکاری برای دستیابی به آرامش جسمی و ذهنی که هیچ یک از این تعاریف عرفان نیست. عرفان تقرب به خداست و یوگا راهی برای تقرب به خدا نیست.

راه خدا با یوگا به دست نمی‌آید؛ راه خدا با تکنیک‌ها و تمرین‌هایی که محور آن آثار و فواید جسمی و ذهنی است، حاصل نمی‌شود؛ پل ارتباط با خدا از یوگا نمی‌گذرد. یوگا و عرفان به معنای واقعی و راستین از جمله امور متناقض هستند.

یکی از مهمترین اهداف و فواید یوگا، طبق ادعای یوگیست‌ها آرامش است. اگر این پرسش را که راه حصول آرامش چیست؟ به قرآن عرضه کنیم، پاسخ این است که آرامش از هیچ راهی جز یاد خدا، اعتماد به او و تکیه بر علم و قدرتش حاصل نمی‌شود. (رعد، آیه ۲۸)

 

ارتباط با ما: ferghepajoohi@gmail.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.