امنیت دارای دو بعد مقابله با خطرات و احراز فرصتهاست. به همین منظور برقرار امنیت برای جامعه و ارتقای امنیت اجتماعی لازم است با خطراتی که جامعه را تهدید میکند، مقابله شود و سپس به ایجاد شرایط ارتقاء و بهبود جامعه پرداخته شود. تهدید به استناد نظر جامعهشناسان، اهرمی است که باعث کاهش تعلقات میان افراد میشود، دلبستگی آنان را از بین میبرد و زوال جامعه را موجب میشود.
آگوست کنت، یکی از عوامل پیوند و همبستگی افراد و گروههای اجتماعی را دین میداند. به اعتقاد او دین، همان اصل وحدتبخش و زمینه مشترکی را فراهم میسازد که اگر نباشد، اختلافهای فردی جامعه را از هم گسسته میکند. دین به انسان اجازه میدهد تا بر تمایلات خودخواهانه خودشان فایق آیند و همانند شیرازه نیرومندی است که افراد جامعه را با یک کیش و نظام عقیدتی مشترک به یکدیگر پیوند میدهد.
ادوارد ساپیر، دین را کوشش مداوم انسان برای یافتن راهی از میان مشکلات و مخاطرات به سوی آرامش روحی میداند. در نظر وی راههای رسیدن به این آرامش، بسیار متنوع است. اما در نظر علمای دین، مذهب، طریقه خاصی در یک دین و جزئی از دین بهشمار میرود. به طور کلی،اختلافات و گرایشهای مختلف در یک دین، مذهب را تشکیل میدهند.
امیل دورکیم در بررسی کارکرد کارکرد اصلی دین به چهار مورد اشاره کرده که عبارتند از : انضباطبخشی، انسجامبخشی، حیاتبخشی، اعطای خوشبختی.
از لحاظ انسانیشناسی نیز دین واجد سه کاکرد اصلی است:
۱. دین از کارویژههای سازماندهی برخوردار است؛ زیرا نظمی را مفروض میگیرد و حفظ آن را مهم میداند.
۲. دین ایمنیدهنده است؛ زیرا ترس و تنشهای روانی انسان را از طریق ایمان و امید به عدالت، به سطح قابل تحملی میرساند.
۳. کارکرد سوم دین انسجامبخشی است؛ زیرا با اخلاق سروکار دارد و جماعت دینداران را به یکدیگر پیوند میدهد.
با وجود این امتیازات، عواملی مانع کارکرد انسجامبخشی دین میشوند. فرقهگرایی مذهبی، یکی از عواملی است که مانع بروز کارکرد انسجامبخشی میشود. در این چهره، دین مشابه یک خط گسل و شکاف اجتماعی عمل میکند و موجب روز تجزیه و انشقاق شهروندان را فراهم میکند. فرقههای مذهبی، مردم را به چند بخش و گروههای متفاوت تقسیم میکند.
از نظر گئورگ زیمل، در فرقهها، صفتهای خاصی از کنشهای متقابل ساختاری حاکم است. رفتار فرقهای مبتنی بر این باور است که اعضای یک فرقه، در یک دانش رمزآمیز و منحصر به فرد با یکدیگر سهیم هستند و ازینرو، فراتر از جهان پست روزمره سیر میکنند. این امر به تعلقخاطر شدید و انحصاری اعضای فرقه به یکدیگر و دوری از امور خارج از فرقه میانجامد.
بر این اساس همه انسانهای خارج از فرقه، غریبه و بیگانه محسوب میشوند که نباید با آنها تعامل داشت. این مهمترین و در عین حال ابتداییترین کارکرد منفی فرقهگرایی است. اهمیت این موضوع به این خاطر است که این نوع نگرش و رفتار فرقهای، دیگران را مستحق هر گونه برخورد ناشایست میداند، در نتیجه زمینههای انشقاق و چنددستهای را در صحنه اجتماع به وجود میآورد. انواع خصومتها و تکفیرها، از حاکمیت چنین الگویی در فرقهها است.
علاوه بر این، فرقهها منبع رفتارها و الگوهای متنوع انحرافی نابههنجار هستند و در جریان عضوگیری نیروهای جدید یا ایجاد شرایط برای تداوم عضویت آنها از انواع محرکها و زمینهها بهره جویند. دامگستریهای جنسی، رفتارهای ریاضتجویانه، اغوای جوانان، خود کشیها و مرگ دستهجمعی، قربانی کردن و سوءاستفاده از امکانات مالی و اقتصادی اعضا و حتی سوءاستفاده جنسی از آنها، بر نگرانیهای عمومی دامن میزند و احساس امنیت اجتماعی را کاهش میدهد.
میتوان گفت فرقهها بستر و محلی برای بروز انواع رفتارهای مجرمانه محسوب میشوند.رهبران فرقه نیز زمینه و شرایط بروز و شیوع این رفتارها را فراهم میکنند و آنها را آموزش میدهند. بنابراین فرقهها از طریق تعمیق یا ایجاد شکافهای اجتماعی و نیز بهرهگیری از رفتارهای انحرافی، نظم اجتماعی را مختل و امنیت اجتماعی را کاهش میدهند.
همچنین فرقهگرایی از طریق ایجاد و دامن زدن به انواع تضاد، کشمکش و خشونتها نقش مستقیمی در ایجاد بیثباتی سیاسی ایفا میکند. خشونتهای فرقهای به سه شکل وجود دارند:
۱. خشونت درونفرقهای
۲. خشونت بین فرقهای
۳. خشونت بین فرقه و حکومت
خشونتهای فرقهای در شکلها مختلفی قابل مشاهده است؛ از جمله: ترور، آدمربایی، گروگانگیر، تخریب و بمبگذاری، اغتشاشات و ناآرامیهای شهری. علاوه بر این موارد، فرقهگرایی ابزار و محل مناسبی برای دخالت عوامل خارجی بهویژه قدرتهای بزرگ و جهانی در امور سایر کشورها به شما میرود.
