در جهان معاصر «هویت» تنها یک بنمایه فرهنگی نیست، بلکه به عرصهای برای منازعات سنگین سیاسی و ژئوپلیتیک تبدیل شده است.
جامعه ایران با پیشینهای چند هزارساله که تار و پود آن از ترکیب میراث باستانی و آموزههای متعالی اسلامی شکل گرفته امروزه هدف یکی از پیچیدهترین پروژههای استحاله هویتی قرار دارد.
جریانی که تلاش میکند با ایجاد دوقطبیهای کاذب میان «ایران» و اسلام»، از علایق ملی ایرانیان نردبانی برای بازگشت به ساختارهای قدرت فروپاشیده بسازد.
ضرورت پرداختن به نسبت میان «باستانگرایی» و «سلطنتطلبی» از سه منظر حیاتی غیر قابل چشم پوشی است:
نخست صیانت از حقیقت یک اقلیت دینی: یکی از بزرگترین بیاخلاقیهای سیاسی سالهای اخیر، مصادره به مطلوب نام و نمادهای آیین زرتشت توسط جریانهای سکولار و رادیکال است.
این بهرهبرداری ابزاری بیش از همه به جامعه نجیب و قانونمدار زرتشتیان ایران آسیب میزند که همواره خود را بخشی جداییناپذیر از پیکره ملی دانستهاند.
تبیین این مرز ظریف، وظیفه شرعی و اخلاقی رسانههای تخصصی است تا اجازه ندهند هزینه کنشهای سیاسی جریانهای خارجنشین، بر دوش هموطنان زرتشتی ما بار شود.
دوم واکاوی یک پروژه سیاسی بیریشه: بازخوانی کارنامه و گفتار لیدرهای جریان سلطنتطلب نشان میدهد که آنچه به نام «ایرانگرایی» ترویج میشود، نه یک دغدغه میهنپرستانه بلکه پروژهای وابسته به اتاقهای فکر بیگانگان است.
جریانی که در شعار مدعی جانم فدای ایران است، اما در عمل از تحریم، آشوب و حتی تهدید تمامیت ارضی کشور حمایت میکند، نیازمند کالبد شکافی دقیق است تا لایههای پنهان بیگانگی آن با واقعیتهای جامعه امروز ایران برای نسل جوان روشن شود.
سوم مقابله با اسطورهسازیهای تحریفآمیز: خلا آگاهی تاریخی بستر مناسبی را برای «جعل تاریخ» فراهم میکند؛ جریانی که میکوشد دوران پهلوی را به دوران باستان پیوند بزند و از هر دو تصویری غیر واقعی و آرمانی ارائه دهد، در پی آن است که دستاوردهای تمدنی ایران پس از انقلاب را انکار کند.
منبع: ماهنامه اینترنتی ادیان و فرق پندار اسفند ۱۴۰۴ / شماره سیزدهم
ارتباط با ما: ferghepajoohi@gmail.com
