هر چند بعضی از ستارگان سینما و خصوصاً هالیوود به انجمنها و محافل فرقههای نوظهور رفتوآمد دارند، اما رویکردی منفی نسبت به آنها وجود دارد؛ به همین دلیل اکثر فیلمهایی که در سطح اول اکران و پخش جهانی قرار دارند، نیز به فرقههای نوظهور رویکردی منفی دارند و سعی میکنند اهداف پلید و پشت پرده یا مخرب آنها را به جامعه نشان دهند.
این رویکرد منفی باعث شده است، حتی ستارگانی که عضو فعال این فرقههای نوظهورند، چندان تمایلی برای ساخت پروژههای سنگین سینمایی درباره فرقههای خود نداشته باشند.
به عنوان نمونه، «تام کروز» که در «ساینتولوژی» بسیار فعال است و در گردهماییهای آنان شرکت میکند، هیچ پروژه سینمایی درباره آنها نداشته است. صرفاً یک ویدئوی کوتاه دربارۀ ساینتولوژی از او در اینترنت منتشر شد که به یک رسوایی بزرگ اینترنتی به نام «پروژه چنولوژی» منجر گردید. این بازخورد منفی جامعه نسبت به فرقههای نوظهور و نگاه تردیدآمیز نسبت به فعالیتهای ضدخانواده و ضدجامعه و ضدانسانی آنها باعث شده است، وجهه منفی آنها در سینما برجسته و آثار متنوعی دربارهشان ساخته شود. در برخی از این آثار حتى شماری این ستارگان سینما هم نقشآفرینی کردهاند.
تام کروز به همراه همسرش در آن زمان، «نیکول کیدمن»، در یکی از عجیبترین آثار سینمایی درباره فرقههای زیرزمینی حضور یافت. کارگردان این اثر نتوانست آن را در پرده سینما ببیند؛ چون قبل از اکران از دنیا رفت. «چشمان کاملاً بسته» در سال ۱۹۹۹ و توسط «استنلی کوبریک» ساخته و تبدیل به یکی از مهمترین آثار درباره فرقههای نوظهور شد.
چشمان کاملاً بسته
«چشمان بازِ بسته» یا «چشمان کاملاً بسته» به نوعی پررمز و رازترین فیلمی است که در سطح جهانی اکران شده است؛ فیلمی پیچیده که از یک روایت عجیب بهره میبرد و راهی به سوی یک فرقه رازآلود و زیرزمینی باز میکند.
این فیلم برگرفته از کتاب «بازی در سپیده دم و رؤیا» نوشته آرتور اشنیتسلر است که استنلی کوبریک آن را برای آخرین فیلم خود در نظر گرفت و تام کروز به همراه نیکول کیدمن و با همراهی سیدنی پولاک در آن حضور پیدا کردند.
فیلم از نظر فیلمبرداری، موسیقی، تدوین و بازی تام کروز و خصوصاً نوع راه رفتن، دیالوگ گفتن و نگاه کردنش بسیار تأثیر گذار است؛ هر چند از نظر ریتم بسیار کند و از نظر روایت داستانی به شدت پراکنده است. آنچه بیشتر مورد نظر استنلی کوبریک بوده قرار دادن رازها و نمادهای متعدد در کار است که آن را به یک رنگین کمان از نشانههای رازآمیز تبدیل کرده است که در نهایت هم هیچ کدام به راحتی در کنار یکدیگر قرار نمیگیرد.
یکی از تفریحهای علاقهمندان به این فیلم یافتن این نشانههای رازآمیز در فیلم است؛ هر چند هنوز دیدگاه مورد قبولی درباره رمزگشایی این فیلم وجود ندارد و حتی بعید است که به دست بیاید.
ماجرای فیلم درباره یک پزشک (دکتر بیل هارفورد) و همسرش (آلیس) است که در مهمانی یکی از دوستانشان حضور پیدا میکنند و هر کدام تجربهای را پشت سر میگذارند. این تجربه در نهایت به اعتراف تلخ آلیس به علاقه به برقراری رابطه با یک افسر نیروی دریایی در یکی از سفرهای گذشتهشان میرسد و موجب خروج دکتر بیل از خانه و راه یافتنش به یک مراسم عجیب میشود.
دکتر بیل راهی این مراسم عجیب میشود و حالا وقت رو به رو شدن با یک فرقه عجیب است. اعضای این فرقه ماسکهای عجیبی بر چهره دارند و با بدنهای برهنه شاهد تجربه جنسی دیگران در کنار هم هستند. آنها البته زود متوجه حضور یک غریبه میشوند و او را محاکمه میکنند؛ هر چند یکی از دختران حاضر خودش را فدای او میکند. دکتر بیل از منزل عجیب خارج میشود و از این نقطه به بعد همه چیز در هالهای از ابهام فرو میرود.
چشمان کاملاً بسته هر چند از نظر سفر به درون یک فرقه نوظهور با جنبه باستانی و شباهتش به سازمانها و انجمنهای برادری و پنهانی از اهمیت بالایی برخوردار است و از موسیقی عجیبی نیز بهره میبرد. از نظر فیلمنامه و ریتم ساخت، به شدت کند و کسلکننده است. فیلم سرشار از تکههایی است که باید با نمادشناسی و رمزیابی به یکدیگر متصل شود و گاهی اوقات دیالوگهایی که رد و بدل شدنش فقط یک دقیقه زمان میبرد تبدیل به مکالمهای طولانی میشود.
با این حال فصل حضور دکتر بیل در مراسم آیینی فرقه یک فصل باشکوه است.
مرد حصیری
مرد حصیری محصول ۱۹۷۳م و ساخته رابین هاردی است. بازیگرانی همچون کریستوفر لی و بریت ایکلند در آن ایفای نقش کردهاند و از نظر رویکرد به فرقههای نوظهور یکی از فیلمهای نمونه به شمار میآید.
فیلم مربوط به جزیرهای در اسکاتلند به نام سامرزایل است. فیلمنامه این فیلم توسط آنتونی شفر بر اساس رمان دیوید پیتر به عنوان «آیین» در سال ۱۹۶۷ نوشته شده است.
در سال ۲۰۰۶م نسخه بازسازی شده این فیلم تحت عنوان «مرد حصیری» و با حضور نیکلاس کیج و توسط نیل لابوت ساخته شد.
در این فیلم نیکلاس کیج به جزیره سامرزایل دعوت میشود تا دختر گمشده همسر سابقش را پیدا کند. خصوصیت سامرزایل وجود یک فرقه مرموز زنانه در آن است. هیچ پسر بچهای در آن وجود ندارد و زنان و دختران دور ملکه زنبورها میچرخند.
مردان در سامرزایل فقط یک وسیله و ابزارند و رویکرد مردستیزی در آن بسیار عجیب است. آنچه در سامرزایل میگذرد به اقسام فرقههای نوظهوری که یک روستا، جزیره یا منطقه مشخص را به صورت جدا از سایر نقاط در نظر میگیرند و تعلیمات خود را ترویج میکنند شباهت بسیاری دارد؛ تشکیلاتی که کلونیهای به شدت کنترل شدهای به وجود میآورند که باورمندان ملزم به پذیرش و عمل کردن به همه آن چیزهایی هستند که به عنوان فرمان به آنها گفته میشود.
مرد حصیری بر اساس الگویی تکرار شونده از وضعیت فرقههای نوظهور ساخته شده است که به تشکیل یک مزرعه یا جامعه اشتراکی جدید علاقهمندند.
این جامعه وعده یک زندگی بدون طبقه و بدون فاصله و بدون درد و رنج را به دیگران میدهد؛ در حالی که فقط در راه مقاصد رهبران خود و استعمار دیگران به وجود میآید. مرد حصیری الگوی خوبی از این فرقهها را نشان میدهد.
در ایران نیز حوزه سینمایی توجه قابل مشهودی به فرقه های نوظهور ندارد، هر چند ممکن است بعضی نمادها و تکنیک های آنها مثل یوگا در فیلم های سینمایی و تلویزیونی وجود داشته باشد.
منبع: محمدرضا عبادی شاهرودی، فرقههای معنویتگرا، صص ۲۳۸- ۲۴۱
