مقدمه
در زمان جنگ تحمیلی 12 روزه اخیر و پس از آن صحنه تقابل یهودیت صهیونیستی با جمهوری اسلامی ایران شاهد شکلگیری و فعالسازی یک جبهه هماهنگ و چند لایه بود؛ جبههای که در آن استراتژیهای کلان و جنگطلبانه توسط لابیهای قدرتمند بینالمللی صهیونیستی تعیین میشود و اجرای عملیات روانی در میدان فرهنگ و رسانه به پیاده نظام رسانهای ایرانیتبار آنها واگذار میگردد.
بررسی این ساختار سلسلهمراتبی نشان میدهد که چگونه یک پروژه سیاسی تهاجمی، در پوشش دغدغههای حقوق بشری و فرهنگی، مهندسی و به افکار عمومی جهان عرضه میشود.
فرماندهی از خارج؛ لابیهای بینالمللی در نقش استراتژیستهای جنگ
در بالاترین سطح این جبهه نهادهایی مانند کنگره جهانی یهود (WJC) قرار دارند که نقش اتاق فکر و تعیینکننده خط مشی کلان را ایفا میکنند. کنشهای این سازمان در بحبوحه جنگ، صرفاً واکنشی دیپلماتیک نبود، بلکه مجموعهای از اقدامات تهاجمی برای سوق دادن غرب به سمت یک تقابل تمام عیار با ایران مقتدر بود.
بیانیه شدید اللحن رونالد. اس . لادر، رئیس این کنگره، تنها ساعاتی پیش از حملات وحشیانه رژیم که در آن ایران «بزرگترین حامی تروریسم» خوانده شد و برای موفقیت اسرائیل خبیث در خنثی کردن این تهدید آرزوی موفقیت گردید، بیش از یک موضع گیری، یک فرمان آتش بود.
اوج این رویکرد جنگطلبانه را می توان در نامه جنجالی سیلوان آدامز، نماینده همین کنگره در سرزمینهای اشغالی به دونالد ترامپ مشاهده کرد. این نامه یک سند تاریخی از عبور لابیگری از مرزهای دیپلماسی و ورود به حوزه نظامیگری عریان است.
درخواست مستقیم برای فروش بمب افکنهای استراتژیک -2-B و بمبهای سنگرشکن (MOP) به رژیم اشغالگر قدس برای حمله به تأسیسات هستهای ایران، یک تقاضای ساده تسلیحاتی نیست؛ این یک بیانیه سیاسی است که نشان میدهد، این جریان هیچ راه حلی جز حذف فیزیکی و نظامی را به رسمیت نمیشناسد.
این کنشها، نرم افزار ایدئولوژیک و سیاسی لازم برای هرگونه اقدام نظامی در آینده را تولید کرده و بهعنوان فرماندهی این جبهه، خطوط قرمز و اهداف نهایی را برای لایههای پایینتر یعنی پیادهنظام رسانهای خود ترسیم میکنند.
پیادهنظام ایرانیتبار؛ اجرای عملیات روانی
اگر لابیهای بینالمللی یهودی – صهیونیستی استراتژی کلان و جهتگیری اصلی جبهه ضد ایرانی را تعیین میکنند، اجرای این استراتژی در میدان رسانه و فرهنگ به عهده پیادهنظام ایرانیتبار آنهاست.
این چهرهها با استفاده از هویت دوگانه خود (یهودی ایرانیتبار) بهعنوان یک دارایی استراتژیک، مأموریت دارند تا دستور کارهای سیاسی و نظامی را برای مخاطب فارسیزبان، بومیسازی کرده و با اعطای یک چهره اصیل و دردمند به آن، پروژه ضد ایرانی را به عنوان یک دغدغه ملی بازنمایی کنند.
تحلیل کنشهای این جریان از چند تاکتیک کلیدی و هماهنگ پرده برمیدارد:
نخستین و صریحترین تاکتیک، تئوریزه کردن براندازی حکومت و مشروعیتبخشی به اقدام نظامی است. چهرههایی مانند الی (الهام) کوهانیم در بنیاد هریتیج، «پیمان ابراهیم» را نه یک صلح که یک اتحاد نظامی علیه ایران تعریف میکند و رویا حکاکیان، آتش بس را زودرس و اشتباه میخواند؛ زیرا هدف اصلی یعنی براندازی نظام محقق نشده است.
این مواضع، نرمافزار ایدئولوژیک لازم برای توجیه هرگونه تهاجم در آینده را فراهم میآورد. این رویکرد جنگطلبانه با مهندسی یک روایت موازی از ایران در حال فروپاشی تکمیل میشود.
تحلیلگرانی چون آلبرت بوتهساز با شعبدهبازی با آمار شکست پدافندی بیسابقه رژیم منحوس صهیونیستی را به یک «پیروزی» تبدیل کرده و توانمندیهای بازدارنده ایران را تحقیر میکند تا این پیام را القا کند که نظام اسلامی از درون پوسیده و با یک ضربه نهایی فرو خواهد ریخت.
همزمان با بیاعتبار کردن جامعه یهودیان داخل و توصیف آنها بهعنوان جامعهای در اسارت توسط افرادی چون شارون، نظریان صدای هرگونه مخالفت از درون ایران با این روایت جنگطلبانه از پیش خنثی میشود.
اما وجه تمایز اصلی این جریان، سرمایهگذاری راهبردی آن بر پروژه بازنویسی تاریخ و فرهنگ ایران برای خدمت به اهداف امروزی این لابی جنایتکار است. این یک جنگ نرم برای سلب مالکیت هویتی یک ملت است.
رویا حکاکیان در خاطرات خود با تطهیر دیکتاتوری پهلوی و هیولاسازی از انقلاب و بنیانگذار آن تلاش میکند تا تاریخ معاصر ایران را وارونه جلوه دهد.
این پروژه در تحلیلهای عزرا شوله به اوج خود میرسد؛ جایی که او با ارائه مدل همبستگی قبیلهای یهود پروژه کپیپیست هویت را برای آینده ایران تجویز میکند. این یک تلاش برای تھی کردن هویت ایرانی از محتوای عقلانی، معنوی و عدالتخواهانه انقلاب اسلامی و جایگزین کردن آن با یک مدل هویت قومی و نژادی است.
در این روایت مهندسی شده، تاریخ ۲۵۰۰ ساله حضور یهودیان در ایران به ابزاری برای مشروعیتزدایی از تاریخ ۴۶ ساله جمهوری اسلامی تبدیل میشود و بازگشت به اصل، اسم رمز بازگشت به دوران وابستگی و اتحاد با رژیم سفاک صهیونی است.
صداهای ناکوک؛ تضاد در جبهه اپوزیسیون
با وجود این کارزار هماهنگ، جبهه اپوزیسیون خارجنشین یکپارچه نیست. بررسی دقیقتر کنشها از وجود شکافها و تضادهای درونی عمیق پرده برمیدارد که پاشنه آشیل این جریان محسوب میشود.
مناظره میان الهام یعقوبیان و روزبه فراهانیپور نمونهای آشکار از این تضاد بود؛ در حالی که یعقوبیان با شور و حرارت از تخریب زیرساختهای سرکوب، دفاع میکرد فراهانیپور با نگرانی از نابودی سرمایههای ملی و خطر جدی تجزیه ایران سخن میگفت. این تقابل نشاندهنده عدم یک درک مشترک حتی بر سر بنیادیترین مفاهیم مانند «منافع ملی» و «تمامیت ارضی» است.
این صداهای ناهماهنگ به همینجا ختم نمیشود. گری کوهلر، تحلیلگر یهودی ایرانیتبار با یادآوری فجایع آمریکا در عراق و افغانستان، نسبت به هرگونه جنگ با هدف تغییر رژیم هشدار میدهد و بر نبود یک آلترناتیو مشخص که میتواند به جنگ داخلی منجر شود، تاکید میکند.
راشل سومخ، فعال اجتماعی یهودی با طرح این پرسش کلیدی که «اگر این جنگ برای نجات یهودیان است، پس یهودیان ایران چه؟»، اخلاقیات این جریان جنگطلب را به چالش میکشد.
حتی شیراروز ویلنسکی از صدای مستقل یهودیان، حمله به ایران را توسعه و تشدید نسلکشی در غزه میخواند. این شکافها نشان میدهد که بخش قابل توجهی از اپوزیسیون نه تنها با راهبرد نظامی مخالف است بلکه به درستی آن را در راستای منافع رژیم صهیونیستی و در تضاد با منافع ملت ایران ارزیابی میکند.
نتیجهگیری؛ کارگزاران یک پروژه نه معماران یک آینده
بررسی این جبهه چندلایه یک حقیقت انکارناپذیر را آشکار میسازد. جریان اصلی و پر سر و صدای اپوزیسیون یهودی ایرانیتبار بیش از آنکه یک نیروی مستقل و ملی برای آینده ایران باشد، نقش کارگزار فرهنگی و رسانهای یک پروژه بزرگتر منطقهای را ایفا میکند.
این جریان با فرماندهی لابیهای صهیونیسم بینالمللی، وظیفه تولید نرم افزار ایدئولوژیک برای سیاستهای تهاجمی علیه ایران را بر عهده دارد. آنها با بازنویسی تاریخ، مصادره فرهنگ و بیاعتبار کردن صدای همکیشان خود در داخل، تلاش میکنند تا نسخهای خطرناک را بهعنوان تنها راه نجات ایران به افکار عمومی جهان بفروشند.
با این حال، وجود تضادهای درونی، فقدان تحلیل واقعبینانه از جامعه ایران و وابستگی عمیق به منافع قدرتهای خارجی این پروژه را از درون تضعیف کرده است. در نهایت کنشهای آنها نه برای نجات ایران که در خدمت یک دکترین ژئوپلیتیک تعریف میشود که ثبات خود را نه در صلح عادلانه که در تضعیف و مهار ایران قدرتمند و مستقل میبیند.
منبع: ماهنامه اینترنتی ادیان و فرق پندار دی ماه ۱۴۰۴ شماره یازده
