قانون جذب نیست

قانون جذب چه چیزهایی نیست؟ آیا قانون جذب همان «خواستن، توانستن است یا خواستن، داشتن؟ سؤال بعد این است که آیا قانون جذب همان هدف داشتن در زندگی است؟ بعد اینکه آیا این ادعا درست است که قانون جذب یعنی خوش بین باش منفی نگر نباش؟ و اینکه آیا قانون جذب همان دعاست؟ یا همان تلقین است؟

قانون جذب و مفهوم  خواستن، توانستن است، دو ایده ی متفاوت با ریشه های مشابه است که در فرهنگ ها و فلسفه های مختلف به کرات مطرح شده است. اگرچه این دو مفهوم ممکن است از نظر ظاهری مشابه به نظر برسد اما در واقع تفاوت های بنیادینی دارند که باید به آنها توجه کرد. بسیاری از طرفداران قانون جذب می کوشند این دو … مفهوم را یکسان جلوه دهند اما در حقیقت این دو ایده از لحاظ مبنای فلسفی و عملی تفاوت های اساسی دارند.

 

خواستن، توانستن است بر اساس اراده و تلاش فردی استوار است. وقتی گفته می شود خواستن، توانستن است، یعنی فرد باید با تلاش مستمر و عزم راسخ به دنبال اهداف خود برود. در این دیدگاه خواستن به عنوان نیروی انگیزشی عمل می کند، اما توانستن به معنای عمل و تلاش مستمر است. این عبارت به وضوح بر عمل و برنامه ریزی تأکید دارد و نمی تواند به تنهایی کافی باشد بلکه نیازمند پشتکار و پیگیری است تا فرد به هدف خود برسد.

در مقابل طرفداران قانون جذب معتقدند فرد با تمرکز بر افکار مثبت و تصویرخواسته های خود در ذهن می تواند آنها را به سوی خود جذب کند. این دیدگاه بر این باور استوار است که ذهن انسان می تواند واقعیت های بیرونی را تحت تأثیر قرار دهد. در این چارچوب به فرد توصیه می شود تنها با تفکر مثبت و تجسم موفقیت ها و خواسته ها می تواند به آنها دست یابد بدون آنکه لزوماً نیاز به اقدام عملی یا تلاش باشد.

این در حالی است که در خواستن، توانستن است. تأکید بر اراده و اقدام عملی است. به عبارت دیگر، این جمله به انسان ها می آموزد که برای رسیدن به هدف باید دست به عمل زد و از هر فرصتی برای پیشرفت استفاده کرد.

در واقع این عبارت از فرد می خواهد که با توکل به قدرت اراده اش و انجام اقدامات عملی به سوی هدف حرکت کند. در قانون جذب، اگرچه عمل و اقدام هم می تواند در نظر گرفته شود اما بیشترین تأکید بر قدرت ذهنی و تجسم خواسته هاست. طرفداران این نظریه معتقدند که با تجسم ذهنی و باور به تحقق اهداف جهان به طور خودکار به فرد پاسخ خواهد داد.

این دیدگاه به طور عمده از فرد می خواهد به جای تلاش فیزیکی و عملی بر افکار و احساسات خود تمرکز کند.

در نهایت باید توجه داشت که اگر چه افکار مثبت و تجسم اهداف می تواند به عنوان یک عامل انگیزشی عمل کند، اما برای دستیابی به موفقیت واقعی فرد نیازمند اراده، اقدام مؤثر و پیگیری مستمر است. ترکیب ذهنیت مثبت و تلاش مستمر می تواند به افراد کمک کند تا به اهداف خود دست یابند اما این دو باید در کنار یکدیگر قرار گیرند نه اینکه یکی جایگزین دیگری شود.

بنابراین، «خواستن، توانستن است» به عنوان یک فلسفه ی عمل گرا و قانون جذب به عنوان یک باور ذهنی دو مفهوم جداگانه است و هر کدام نقش و تأثیر متفاوتی در زندگی انسان ها دارد و نباید به اشتباه آنها را یکی دانست.

برخی از مدعیان قانون جذب تلاش می کنند تا این قانون را معادل هدف داشتن در زندگی معرفی کنند. آنها می گویند که در حقیقت هدف داشتن همان چیزی است که در قانون جذب مطرح می شود و فقط به ذهنیت مثبت نیاز است تا انسان به خواسته هایش دست یابد. این ادعا نه تنها بی پایه و اساس است، بلکه با حقیقت تفاوت های عمیق این دو مفهوم نیز مغایرت دارد.

قانون جذب به این اصل اشاره دارد که فرد می تواند با تمرکز بر روی افکار و احساسات خود موقعیت ها و نتایج مثبت را جذب کند. به عبارت دیگر این قانون باور دارد که ذهن انسان به تنهایی قادر است جهان اطرافش را تحت تأثیر قرار دهد و از طریق تجسم مثبت به اهداف خود دست یابد. این دیدگاه، تنها بر تغییر نگرش و تفکرات مثبت تأکید می کند و کمتر به لزوم اقدام عملی و واقعی می پردازد.

هدف داشتن به معنای واقعی کلمه فرایندی هدفمند و عملی است. هدف گذاری به این معنی است که فرد باید اهداف مشخصی برای خود تعیین و سپس برنامه ای دقیق و منظم برای رسیدن به آنها طراحی کند. این فرآیند نیازمند تلاش مستمر، اراده و اقدام های عملی است. در واقع هدف داشتن به فرد کمک می کند تا با توجه به منابع موجود، محدودیت ها و فرصت ها، اقدامات مؤثری برای تحقق اهداف خود انجام دهد.

یکی از مشکلات اساسی ناشی از استفاده ی بی حد و مرز از قانون جذب این است که افراد به این باور می رسند که تنها با تجسم و تمرکز بر روی افکار مثبت می توانند به خواسته های خود دست یابند؛ در حالی که هدف داشتن به وضوح به این معناست که برای رسیدن به خواسته های خود باید اقداماتی واقعی و ملموس انجام داد و تنها با برداشتن قدم های عملی و پیگیری آنهاست که فرد قادر به تحقق خواسته های خود می شود.

مروجان قانون جذب گاهی بر این نکته تأکید می کنند که جهان به درخواست ها و انرژی های مثبت پاسخ می دهد، اما هیچ دلیلی علمی برای اثبات اینکه افکار انسان به تنهایی قادر به تغییرات مادی در واقعیت است وجود ندارد. در مقابل هدف داشتن با فرآیندهای روان شناسی و عقلانی در هم افزایی است چرا که هدف گذاری دقیق و اقدامات متناسب با آن پایه و اساس پیشرفت در زندگی است.

بنابراین هیچ شباهتی بین قانون جذب و هدف داشتن وجود ندارد. هدف داشتن نیاز به عمل و پیگیری دارد، در حالی که قانون جذب تنها بر افکار و احساسات تأکید می کند و در نهایت هیچ شاهد علمی مبنی بر تأثیر مستقیم آن بر واقعیت ها وجود ندارد. از این رو باید مراقب بود گمراهی های ناشی از ترویج قانون جذب نتواند ما را از تلاش های واقعی برای تحقق خواسته هایمان دور کند.

ادعای بعد این است که قانون جذب همان خوش بینی و مثبت اندیشی است. در نگاه نخست جمله ی خوش بین باش منفی نگر نباش جذاب و دلنشین به نظر می رسد؛ توصیه ای که شاید به سادگی هر ذهنی را تحریک کند. تا در زندگی روزمره نگرش مثبت را در پیش گیرد. خوش بینی به عنوان یک نوع نگرش، از دیرباز مورد تحسین قرار داشته است.

این نگاه می گوید اگر ذهن انسان را بر خیر و خوبی متمرکز کنیم شرایط زندگی مان بتدریج تغییر خواهد کرد، اما آیا این نگاه تنها به این سادگی می تواند واقعیت ها را تغییر دهد؟

در واقع خوش بینی نه تنها به تغییر احساسات مثبت می پردازد، بلکه می تواند فرد را از درک و پذیرش واقعیت های زندگی باز دارد. در حقیقت، خوش بینی گاهی اوقات به بهانه ای برای نادیده گرفتن مشکلات و چالشهای واقعی تبدیل می شود. چرا که فرد ممکن است به جای مواجهه و یافتن راه حل در دنیای ذهنی خود غرق شود و بپندارد که با اتکای صرف به افکار مثبت، می تواند از هر درد و رنجی خلاص شود.

در برابر این خوش بینی سطحی منفی نگری قرار دارد که خود به عنوان یک نگرش منفی ارزیابی می شود. منتقدان می گویند که منفی نگری تنها به شکایت و ناامیدی می انجامد، اما در نظر نمی گیرند که منفی نگری می تواند گاه منبعی از واقع گرایی هم باشد.

به عبارت دیگر، منفی نگری در صورت استفاده ی صحیح، فرد را وامی دارد تا به مشکلات و محدودیتها توجه کند به تحلیل آنها بپردازد و در پی راه حل های واقعی بگردد. نگرش منفی از آن جهت مفید است که به انسان کمک می کند واقعیت های زندگی را بدون رنگ و لعاب ذهنی ببیند و برای تغییر آنها تلاش کند.

قانون جذب که بر اساس آن ادعا می شود تنها با داشتن افکار مثبت می توان به زندگی بهتر رسید در عمل، می تواند انسان را به دام فریب بیفکند. اینکه تنها با تغییر افکار و تجسم هدف ها می توان به نتایج دلخواه رسید یک گمراهی است موفقیت در زندگی نیازمند هم افزایی توامان تفکر مثبت و اقدام عملی است.

در نهایت برای کسانی که می پندارند تنها با تغییر افکار خود می توانند به خواسته هایشان دست یابند باید یادآور شد که ذهن و نگرش می تواند به عنوان اولین قدم در فرآیند تغییر عمل کند، اما بدون اقدامات عملی و واقعی هیچ گاه به نقطه ی مطلوب نخواهد رسید.

این نوع نگرش می تواند به راحتی افراد را از مواجهه با مشکلات واقعی زندگی دور کند و آنها را تنها به یک خوش بینی بی اساس مبتلا سازد در حالی که باید توجه داشت که زندگی به خودی خود هیچ گاه کاملاً مطابق میل فرد پیش نمی رود و ما باید برای تحقق خواسته ها و تغییرات واقعی، همان طور که گفته شد، هم افکار مثبت و هم عمل های واقع بینانه را در کنار هم در نظر بگیریم.

درباره ی ادعای اینکه قانون جذب همان دعاست باید گفت دعا از انسان عبد می سازد و از رهگذر رابطه ی بندگی با آفریننده و فرمانروای عالم، انسان را به آنچه مصلحت اوست می رساند ولی قانون جذب انسان را به فرمانروای تخیلی کائنات تبدیل می کند. دعا انسان را به فضایل ،تقوا، تواضع بخشایش، بندگی، مهربانی و.. می آراید، اما قانون جذب انسان را در تخیل رؤیاهای رنگارنگ و آرزوهای دراز غرق می کند و خود محوری و منفعت طلبی و لذت جویی او را نیرومندتر می سازد.

در قانون جذب کامیابی را در تخیلات محدود جست و جو می کنند در حالی که دعا کامیابی را به بخشندگی نامحدود خداوند پیوند می دهد ولو اینکه خداوند متعال صلاح نداند خواسته ای از خواسته های بنده اش را مستجاب کند، اما بنده راضی است و می گوید حتماً مستجاب نشدن این دعا مصلحت من بوده است. در قانون جذب از موجود موهومی به نام کائنات درخواست می کنیم حال آنکه در دعا رو به درگاه خداوند متعال می اندازیم و این موارد مهمترین تفاوت های دعا و قانون جذب است.

بر اساس تعریف ارائه شده از قانون جذب این ادعا که قانون جذب خواستن، توانستن است گزاره ی اشتباهی است؛ حتی ادعای موهوم و بی دلیل «خواستن، داشتن است.

نکته ی آخر در این بخش این است که هدف داشتن مستلزم برنامه ریزی اجرایی برای رسیدن به هدف است؛ اما قانون جذب می خواهد صرفاً با تصور یک هدف به آن برسد.

قانون جذب و تلقین هر دو به عنوان مفاهیمی روان شناختی و معنوی بر تأثیرات ذهنی و عاطفی بر واقعیت های فردی و بیرونی انسان تأکید دارند، اما تفاوتهای اساسی میان این دو مفهوم وجود دارد که باعث می شود از نظر علمی و تجربی به روش های متفاوتی برخورد کنند.

تلقین به فرایند تکرار جملات مثبت با اندیشه هایی گفته می شود که فرد آنها را در ذهن خود می پروراند تا به باورهای عمیق تری تبدیل شود. تحقیقات علمی نشان داده است تلقین می تواند اثرات قابل توجهی در تغییر نگرش ها، رفتارها و حتی بهبود وضعیت روانی فرد داشته باشد. به طور خاص اثر پلاسیبو یا اثر تلقین یک پدیده ی علمی است که نشان می دهد اگر فرد به چیزی ایمان داشته باشد. حتی اگر آن چیز یک درمان واقعی نباشد می تواند بهبود یابد. فقط به این دلیل که ذهنش آن را به عنوان درمان مؤثر پذیرفته است.

تلقین به عنوان یک ابزار روان شناختی در زمینه های مختلف به کار می رود و تحقیقاتی که درباره ی اثر پلاسیبو انجام شده، مستدات علمی زیادی درباره ی تأثیرات واقعی تلقین به دست داده است. این اثر نشان می دهد که ذهن انسان می تواند تغییرات فیزیکی یا روانی واقعی را تنها از طریق باور به یک فرایند یا درمان مصنوعی ایجاد کند.

به عبارت دیگر، تلقین می تواند در سطح فردی به عنوان یک ابزار برای تغییر نگرش با حتی درمان مشکلات روانی و جسمی استفاده شود. به شرط آنکه با باور و تمرکز دقیق همراه باشد. در واقع، تلقین در علم روان شناسی به عنوان یک ابزار روان درمانی شناخته می شود که در درمان اضطراب، افسردگی و برخی اختلالات رفتاری کاربرد دارد.

تلقین دارای پایه ی علمی معتبر است. اثر پلاسیبو، تحقیقات درباره ی خود هیپنوتیزم و روان شناسی تأثیرات ذهنی نشان داده است که تلقین می تواند تغییرات واقعی در فرد ایجاد کند در حالی که قانون جذب فاقد شواهد معتبر علمی است و بیشتر به عنوان یک مفهوم فلسفی یا معنوی در نظر گرفته می شود و بر خلاف تلقین نمی توان آن را به طور تجربی یا علمی اثبات کرد.

در تلقین فرد با تکرار و باور عمیق به جملات مثبت یا تأکید بر برخی باورها، به تغییر در نگرش و رفتار خود دست می یابد. این فرایند به طور عینی بر ذهن و روح انسان تأثیر گذار است، اما در قانون جذب، تأکید بر این است که تنها از طریق توجه مثبت و تجسم آرزوها می توان شرایط مطلوب را جذب کرد، بدون اینکه لزوما تلاش عملی یا تغییرات ملموس در دنیای واقعی در نظر گرفته شود.

تلقین می تواند منجر به تغییرات واقعی در رفتار و وضعیت روانی فرد شود و مستقیماً بهبود وضعیت زندگی را در پی داشته باشد. برای مثال، افراد با استفاده از تلقین ممکن است مشکلات اضطرابی با افسردگی خود را کاهش دهند یا اعتماد به نفس خود را تقویت کنند، اما در قانون جذب تغییرات در دنیای واقعی بیشتر به عنوان یک فرآیند غیر عینی و با تأکید بر انرژی های کیهانی با مقدس توضیح داده می شود، که اساساً بدون شواهد علمی است.

در نهایت تلقین یک ابزار معتبر و شناخته شده ی روان شناختی است. که تاثیرات علمی و تجربی آن بر تغییرات روانی و رفتاری فرد قابل اثبات است. در حالی که قانون جذب بیشتر یک مفهوم فلسفی است که بیشتر بر اساس تجربه ی شخصی و افکار فردی استوار است. بدون اینکه پشتوانه ی علمی یا تجربی داشته باشد. در حقیقت حوزه ی ادعایی این دو با هم متفاوت است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.