نقد دوره‌های قدرت ذهن (قانون جذب) از منظر کلام اسلامی

شادی ورشوچی

چکیده

دوره‌های قدرت ذهن، قانون جذب و آموزه‌های ارتعاش‌محور در دهه اخیر در ایران رشد قابل توجهی داشته و طیف وسیعی از مخاطبان عام و حتی تحصیل‌کرده را به خود جذب کرده است. این جریان بر محوریت انسان، تأثیرگذاری ذهن بر واقعیت خارجی و کارآمدی تکنیک‌های ذهنی در خلق وقایع تأکید دارد.

پژوهش حاضر با روش تحلیلی – انتقادی و بر پایه متون کلام اسلامی، به بررسی مبانی این دوره‌ها پرداخته و نشان می‌دهد که بخش عمده‌ای از ادعاهای مطرح‌شده در آن‌ها با اصول توحید افعالی، نظام اسباب، ماهیت دعا و مفهوم قضا و قدر ناسازگار است. نتیجه پژوهش آشکار می‌کند که این جریان علاوه بر اینکه پشتوانه معرفتی ندارد از منظر الهیاتی نیز می‌تواند به خودبنیادی انسان، تقلیل دین به تکنیک، و تضعیف رابطه عبد و معبود بینجامد.

  1. مقدمه

رواج گسترده دوره‌های «قدرت ذهن» و «قانون جذب» در جامعه ایرانی پیامدهای مهمی در حوزه دین، هویت، سبک زندگی و معنویت گذاشته است. این جریان خود را «معنویت علمی» و «روان‌شناسی موفقیت» معرفی می‌کند، اما در عمل مجموعه‌ای از باورهای شبه‌علمی و شبه‌عرفانی را ترویج می‌نماید. مهم‌ترین ویژگی آن، تأکید بر توانایی ذهن انسان در تغییر عالم خارج و خلق واقعیت است؛ ادعایی که از منظر کلام اسلامی نیازمند نقد مبنایی است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که: *آیا اصول ادعاشده در دوره‌های قدرت ذهن با مبانی قطعی توحیدی و معرفتی اسلام سازگار است؟

  1. انسان‌محوری افراطی و تعارض با توحید افعالی

یکی از گزاره‌های بنیادین در دوره‌های قدرت ذهن آن است که «انسان خالق واقعیت زندگی خویش است». این ادعا حاکی از نوعی استقلال انسان در تأثیرگذاری بر جهان است. در حالی‌که توحید افعالی، هرگونه تأثیر مستقل از ذات و اراده الهی را نفی می‌کند. قرآن کریم همه تدبیرهای هستی را به خداوند نسبت می‌دهد.[1] در قرآن ذکر شده است که هیچ موجودی مالک تأثیر حقیقی نیست، بلکه فاعلیت او در طول فعل الهی است.[2]

استقلال‌دادن به ذهن انسان در تغییر جهان، نوعی «ربوبیت انسان» را القا می‌کند که در منظومه توحیدی جایگاهی ندارد.

  1. نادیده‌گرفتن نظام اسباب و سنت‌های الهی

قانون جذب ادعا می‌کند: «هرچه به آن فکر کنی، همان را به زندگی‌ات می‌آوری.» این جمله، رابطه علّی میان تفکر و وقوع خارجی را ثابت‌شده و مستقیم می‌پندارد. اما در نگاه اسلامی، تحقق پدیده‌ها تابع «نظام اسباب» است؛ یعنی خداوند اداره عالم را بر اسباب و علل واقعی قرار داده است.[3]

تفکر مثبت، اگرچه می‌تواند انگیزه و اراده را تقویت کند، اما نمی‌تواند به‌صورت مستقل جایگزین تلاش واقعی، کار، تدبیر و اسباب مشروع شود.

  1. تقلیل دعا به تکنیک ذهنی

در دوره‌های قدرت ذهن، دعا به «تصویرسازی»، «جملات تاکیدی» و «ارتعاش مثبت» تقلیل می‌یابد. حال آن‌که دعا در قرآن، گفت‌وگوی وجودی با خدا و ابراز فقر و نیاز عبد است: «اُدْعونی أستجِبْ لَکُم»[4].

در این نگاه نوظهور، دعا ارتباط خالصانه عبد با ربّ نیست، بلکه ابزار کنترل جهان تلقی می‌شود؛ در نتیجه انسان در جایگاه «فرمان‌دهنده به هستی» قرار می‌گیرد. این تقلیل‌گرایی، معنای دعا را از ساحت عبودیت به سطح تکنیک تنزّل می‌دهد.

  1. توهم خلق واقعیت توسط انسان

جملاتی چون «تو خالق شرایط زندگی‌ات هستی» یا «جهان آینه ذهن توست» از رایج‌ترین شعارهای این دوره‌هاست. اما مبانی کلام اسلامی، خلقت را منحصر در خداوند می‌داند و خلق به‌معنای حقیقی را برای غیر او محال می‌شمرد.

استاد مطهری نیز در آثار خود هشدار می‌دهد که هر اندیشه‌ای که انسان را به مقام خالقیت یا ربوبیت نزدیک کند، انحراف است و انسان را از رابطه عبودیت دور می‌سازد.[5]

  1. بی‌توجهی به حکمت الهی، آزمون و ابتلاء

در دوره‌های جذب، بیماری، فقر یا سختی‌ها «ارتعاش پایین» یا «افکار منفی» معرفی می‌شوند. این نگاه، حکمت الهی، سنت ابتلاء و نقش آزمون در رشد انسان را حذف می‌کند.

در صورتی که قرآن کریم تصریح می‌کند: «لِیَبلُوَکُم أیُّکُم أحسَنُ عَمَلاً»[6].

مشکلات زندگی همیشه نتیجه خطاهای ذهنی نیستند؛ بلکه ممکن است آموزه‌های تربیتی الهی برای رشد روح باشند.

  1. وعده‌های بی‌پشتوانه و غیرعلمی

کافی است نگاهی به ادعاهای بازاری این دوره‌ها بیندازیم؛ وعده ثروت سریع، ازدواج دلخواه، بهبود ناگهانی بیماری یا جذب موقعیت شغلی بدون تلاش واقعی.

فقه‌الحدیث امامیه، مؤمن را از پیروی سخنان بی‌دلیل بازمی‌دارد و روایات معتبر، نسبت به «ادعاهای بدون برهان» هشدار داده‌اند.[7]

چنین وعده‌هایی ممکن است افراد آسیب‌پذیر را به ناکامی، احساس گناه کاذب یا وابستگی مالی به مدرسان جذب بکشاند.

  1. فردگرایی خودبنیاد و تضعیف عبودیت

مبنای قانون جذب «من» است: «من فکر می‌کنم»، «من خلق می‌کنم»، «من می‌فرستم»، «من می‌گیرم». این نگاه، محوریت را از خدا به انسان منتقل می‌کند.

در توحید ربوبی، انسان در اوج توانایی‌های خود نیز «عبد» است: «وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الإنسَ إلّا لِیَعبُدون».[8]

ترویج خودبنیادی، با روح دین که مبتنی بر توکل، خشوع و تسلیم است، در تعارض قرار می‌گیرد.

9-نادیده‌گرفتن نقش شیطان و وسوسه 

مروجان جذب می‌گویند: «هر فکری از درون خودت است و جهان بازتاب افکارت.» اما قرآن منشأ برخی افکار منفی را «وسوسه شیطان» معرفی می‌کند و انسان را به استعاذه فرمان می‌دهد.[9]

نادیده‌گرفتن این حقیقت، منجر به آسیب‌های روانی و دینی شده و انسان را نسبت به مبارزه با وسوسه‌ها بی‌تفاوت می‌سازد.

  1. ثروت و روزی در نگاه اسلامی

در دوره‌های جذب، ثروت نتیجه «ارتعاش پول» است؛ اما در اسلام کسب روزی تابع تلاش، تقوا، صدقه، عدالت و حکمت الهی است. قرآن کریم می‌فرماید: «لَیسَ لِلإنسانِ إلّا ما سَعی».[10]

قرار دادن پول در جایگاه «پاسخ به ارتعاش»، نوعی جبرگرایی روان‌شناختی به‌وجود می‌آورد و می‌تواند منجر به توجیه تنبلی یا حرص شود.

  1. نتیجه گیری

دوره‌های قدرت ذهن و قانون جذب، اگرچه ظاهری روان‌شناختی و معنوی دارند، اما در مبانی معرفت‌شناختی، هستی‌شناختی و الهیاتی با منظومه کلام اسلامی تعارض بنیادین دارند.

این جریان، رابطه انسان و خدا را از حالت عبودیت به «مدیریت ذهن» تقلیل می‌دهد و توحید افعالی را با ادعای «تأثیر مستقل ذهن بر عالم» مخدوش می‌سازد.

از این رو، ترویج آن ، می‌تواند به تضعیف ایمان، تقلیل دین به تکنیک و رواج معنویت فردگرایانه منجر شود.

منابع

[1] قرآن کریم، یونس: 31

[2] طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 140

[3] نهج‌البلاغه، حکمت 230

[4] قرآن کریم، غافر: 60

[5] مطهری، مجموعه آثار، ج 3، بحث توحید افعالی

[6] قرآن کریم، ملک: 2

[7] کلینی، الکافی، ج 1، ص 69

[8] قرآن کریم، ذاریات: 56

[9] قرآن کریم، ناس

[10] قرآن کریم، نجم: 38–39

 

ارتباط با ما: ferghepajoohi@gmail.com

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.