شبنم فریبرزی| صهیونیسم مسیحی، فرقهای افراطی است که یکی از مهمترین اهداف آن مقابله با اسلام است. شناخت این فرقه و دستهای پنهانی که آن را در جهت مقابله با اسلام هدایت میکنند، میتواند ما را در خنثی ساختن توطئههای ضد اسلامی این جریان یاری کند.
در این نوشتار تلاش شده تا ماهیت این فرقه و دسیسههای آن علیه اسلام به اجمال مورد بررسی قرار گیرد.
تاریخچه صهیونیسم مسیحی
تاریخ پیدایش صهیونیسم مسیحی به پیش از تشکیل دولت غاصب اسرائیل و ظهور یهودیان صهیونیست بازمیگردد. نظریه محوری و اصل اساسی این فرقه یعنی تشکیل دولت ملی یهود در فلسطین که نشانه بازگشت مجدد مسیح خواهد بود، نخستین بار توسط «الیور کرامول» و «پاوول فلگن هاوور» از رهبران مسیحیان پروتستان در قرن ۱۷ مطرح شد.
در اواخر قرن ۱۹ مسیحیان پروتستان برای تحقق این پیشگویی و تشکیل دولت ملی یهود پیشنهادهایی مطرح کردند. از جمله «لرد آنتونی اشلی» یکی از صهیونیستهای معروف انگلیس توانست ناپدری همسر خود را که دبیر روابط خارجی انگلیس بود، به گشودن کنسولگری انگلیس در شهر قدس قانع کند.
این کنسولگری تمامی یهودیان فلسطین را علیرغم اینکه شهروندان دولت عثمانی بودند، تحت زعامت خود قرار داد. در طول قرن ۱۹ مسیحیان پروتستان به ویژه پروتستانهای انگلیس، آمریکا و دیگر کشورهای اروپایی ضرورت تشکیل یک دولت یهودی در فلسطین را به طور مرتب گوشزد میکردند.
در سال ۱۸۴۸ «واردر کرسون»، کنسول امریکا در قدس با حمایت مسیحیان صهیونسیت انگلیسی در «وادی رفائیم» یک محله یهودی نشین ایجاد کرد.
البته علاوه بر تلاشهای خود مسیحیان صهیونیست، بسیاری از جوامع اروپایی نیز با این تصور که با مهاجرت یهود، اروپا از یهودیان پاکسازی خواهد شد، از این جریان حمایت کردند تا اینکه رژیم جعلی اسرائیل رسماً تأسیس شد و این جریان اهداف خود را با جدیت بیشتری دنبال کرد.
مبانی صهیونیسم مسیحی
پایههای دینی، سیاسی و ایدئولوژیک صهیونیسم مسیحی را اولیور کرامول در انگلستان بنیان گذاشت. او از سال ۱۶۴۹ تا ۱۶۵۹ ریاست انجمن پیوریتنها را به عهده داشت و در سال ۱۶۵۵ خواستار تشکیل کنفرانسی برای وضع قانون، جهت بازگشت یهودیان به انگلستان و لغو قانون شاه ادوارد مبنی بر تبعید یهودیان از این کشور شد.
در این کنفرانس بود که صهیونیسم مسیحی با منافع استراتژیک انگلستان گره خورد و کرامول نیز از همان زمان طرح اسکان یهودیان در فلسطین را در سر پروراند.
در سال ۱۸۰۹ یک کشیش به نام «لویس وای» مدیریت انجمن انگلیسی ترویج مسیحیت در میان یهودیان را بر عهده گرفت.
این انجمن با تلاش برای گسترش عقاید صهیونیسم مسیحی به ویژه بازگشت یهودیان به فلسطین به یک قدرت بزرگ بدل شد.
«هنری دارموند» از اعضای مجلس سنای انگلستان شخصیت مهم دیگری بود که در انتشار اندیشه صهیونیسم مسیحی در این کشور نقش بسزایی داشت. وی پس از سفر به فلسطین تمام زندگی خود را وقف آموزش اصولگرایی مسیحی کرد.
«لرد شافتسبوری» (۱۸۸۵ – ۱۸۱۸)، از مصلحان اجتماعی انگلستان، یکی از معتقدان افراطی اندیشه هزارهگرایی بود که برای بازگشت یهودیان به فلسطین تلاش میکرد. دیدگاه وی نسبت به یهودیان تا حد زیادی بر اساس کینه و نفرت بود و ترجیح میداد، آنها را به جای انگلستان در فلسطین ببیند.
همچنین باید از کشیش «ویلیام هشلر» نام برد. او در سفارت انگلستان در وین خدمت میکرد و کسی بود که برنامه کوچاندن یهودیان روسیه به فلسطین را تدارک دید. وی در سال ۱۸۹۴ کتابی تحت عنوان «بازگشت یهودیان به فلسطین» نگاشت و مسئله بازگشت را بر اساس اصل تحقق پیشگوییهای موجود در کتاب عهد قدیم مورد بررسی قرار داد. وی از پیروان و هواداران «تئودور هرتصل» احیاگر صهیونیسم بود و در مراحل حساس او را مورد حمایت سیاسی خود قرار داد.
در پایان نیز باید نام «لرد آرتور بالفور» را ذکر کرد؛ چرا که وی کسی بود که در سال ۱۹۱۷ وعده تشکیل یک میهن ملی را به یهودیان داد.
بالفور یکی از هزارهباوران و از جمله مسیحیان صهیونیست انگلستان بود که با هرتصل و وایزمن در ارتباط بود.
صهیونیسم مسیحی در آمریکا
در قرن بیستم برخی آیات موجود در کتب دینی با تفسیر سیاسی مستقیمی که از آن صورت گرفت در واقعیت تجلی یافت و باعث حمایت از دولت تازهتأسیس اسرائیل شد. در این زمان جریان صهیونیسم مسیحی به ایالات متحده انتقال یافت و مسیحیان صهیونیست امریکایی رسانهها را برای انتشار افکار باورها و آموزههای خود به خدمت گرفتند.
اگر پایان جهان را به شیوهای که صهیونیستهای مسیحی تصور و تعریف میکنند، بررسی کنیم میبینیم که بازتابی از اشغالگری آمریکا در عراق واکنش، دولت کنونی آمریکا به حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و به راه انداختن جنگی که به زعم آنها علیه تروریست در جهان است، در آن دیده میشود.
پایان جهان به شیوه آمریکایی – صهیونیستی از نظر ظاهری با متون برخی از اسفار عهد قدیم مانند «حزقیال» و «دانیال» و بعضی از اسفار عهد جدید مانند سفر «رؤیای یوحنا» مطابقت دارد و مستند این اندیشه نیز همین متون است.
هواداران نظریه پایان جهان به شیوه آمریکایی – صهیونیستی بر این باورند که جهان به خواست الهی در آستانه نابودی است و بعد از آن یک هزاره جدید شروع میشود که بشر در آن با صلح، خیر و اخوت زندگی میکند.
بیشتر اصولگرایان مسیحی به قدرتگرایی ایمان دارند و تسلیم آن هستند. از نظر آنان قدرتگرایی تلاشی است، برای تفسیر تاریخ روابط خدا با بشر که بر اساس دورههای مختلف، آنها بر این باورند که هفت قدر یا دوره زمانی وجود دارد که بیانگر تحول روابط خداوند با بشر است.
به عقیده آنها آخرالزمان هفت مرحله دارد. این مراحل عبارتاند از:
۱. بازگشت یهودیان به فلسطین
۲. ایجاد دولت یهود
۳. موعظه شدن بنیاسرائیل و دیگر مردم دنیا بهوسیله انجیل
۴. حصول مرحله وجد یا سرخوشی یعنی به بهشت رفتن کلیه کسانی که به کلیسا ایمان آوردهاند.
۵. دوره هفت ساله حکومت دجال ضد مسیح و فلاکت یهودیان و سایر مؤمنان (به زعم آنان)
۶. وقوع جنگ آرما گدون
۷. شکست لشکریان دجال و حکومت مسیح به پایتختی قدس (اور شلیم) که در این دوره یهودیان به مسیح ایمان میآورند.
مرحله ششم از مراحل هفتگانه آخرالزمان وقوع جنگی فراگیر در جهان است که در آن همه زمین نابود خواهد شد.
آرماگدون واژهای است، عبری به معنای «تپه شریفان» که در شمال فلسطین واقع شده است. اعضای این جنبش ایمان دارند که وظیفه مهم آنان فراهم کردن مقدمات ظهور حضرت مسیح (ع) است.
آنها برای رسیدن به این هدف تضعیف نظامی اعراب مسلمانان و حمایت مالی، سیاسی، نظامی و نیز تقویت فناوری هستهای اسرائیل را از جمله وظایف خود میدانند. اعضای این جنبش معتقدند حق الهی، قانونی و تاریخی یهودیان است که به سرزمین اسرائیل (فلسطین اشغالی) بازگردند و خداوند به ملتهایی که با اسرائیل همکاری کنند، کمک خواهد کرد.[1]
لذا مواجهه و رویارویی با اسرائیل یعنی مقابله با خدا. اکنون این اعتقادات در میان مردم امریکا به ویژه راست گرایان دینی آنها تقویت شده است. در نظرسنجی که مؤسسه پتکیلوفینش در سال ۱۹۸۴ انجام داده مشخص شده که ۳۹ درصد مردم آمریکا ایمان دارند که جهان با سلاحهای آتشین نابود خواهد شد.
صهیونیسم مسیحی در اسرائیل
مسیحیان صهیونیست خود را مدافع یهود و اسرائیل میدانند و از سیاستهای اسرائیل چه خوب و چه بد حمایت میکنند. این حمایت، ضدیت با افراد منتقد و دشمن اسرائیل را هم شامل میشود. بنابراین اغلب آنها هیچ احساس ترحمی نسبت به مردم فلسطین ندارند و مخالف هرگونه راهحل صلحطلبانه در قبال مسئله فلسطین هستند.
از نظر آنها خداوند این سرزمین را به یهودیان بخشیده و مردم فلسطین هیچ حقی در سرزمین موعود ندارند.
مسیحیان صهیونیست برای توجیه موقعیت خود به کتاب مقدس استناد میکنند.
برخی از ویژگیهای رفتاری آنها عبارت است از:
۱. تشویق و دلگرمی در گفتگوهای یهودیان و مسیحیان
۲. مقابله با افکار ضد یهودی
۳. آموزش با نگرش به ریشههای یهودی دین مسیح (ع)
۴. اقدامات بشردوستانه در میان پناهندگان یهودی
۵. مخالفت با مقامات یهودی میانهرو که تلاش میکنند، برای آرامش در سرزمین فلسطین مصالحه کنند.
۶. سوء استفاده از مسیحیت برای توجیه اعمال ضد حقوق بشر
۷. طرح آخرالزمان کتاب مقدس به عنوان پیشگوییهایی که در معرض تبدیل شدن به واقعیت هستند.[2]
مشخصههای صهیونیسم مسیحی
۱. آنچه برای صهیونیسم مسیحی حائز اهمیت بوده و بر آن تأکید دارد، یهود و یهودیان است تا جایی که موجودیت خدا را با این فرقه و آیین پیوند میزند. در اواخر قرن نوزدهم میلادی، ملکه انگلیس از نخستوزیر خود «بنیامین دزائلی» میپرسد، چه دلیلی میتواند برای اثبات وجود خدا به او ارائه کند؟ وی پاسخ میدهد: «یهود». او یهود را دلیل وجود خدا میداند.
۲. صهیونیسم مسیحی بر بقای یهودیان بهویژه یهودیان صهیونیست و بازگشت آنها به سرزمینهای فلسطین اشغالی تأکید میورزد.
۳. صهیونیسم مسیحی، حمایت از اسرائیل را مستند به کلمات حضرت موسی (ع) و انبیای بنی اسرائیل کرده و مدعی است که ظهور دولت یهود در سرزمینهای اشغالی به فرمان خدا صورت گرفته است. به اعتقاد این گروه خداوند اسرائیل را مایه برکت سایر ملتها قرار داده است.
۴. صهیونیستهای مسیحی، خدایی را که با موسی (ع) در سینا سخن گفته است، خدای خود میدانند و ابراهیم، اسحاق و یعقوب را رؤسای روحانی خود میخوانند. ارمیای نبی، حزقیل و دانیال را نیز پیامبران خود دانسته و داوود را پادشاه قهرمان خود به حساب میآورند. آنها اورشلیم را شهر مقدس و پایتخت معنوی خود قلمداد کرده و استمرار حاکمیت یهود بر سرزمینهای اشغالی را دفاع از منافع خود میپندارد.
۵. صهیونیسم مسیحی حزبالله و حماس را آدمکش و تروریست میخواند.
۶. صهیونیسم مسیحی، متعهد شدن اسرائیل به تعهدات الزامآور جهانی را خودکشی و انتحار مینامد و از دوستان اسرائیلی خود توقع دارد که تن به هیچ تعهدی ندهند. به اعتقاد این فرقه حکومت خودگردان حزبالله و جهاد اسلامی، صلح نمیخواهند بلکه خواستار ویرانی اسرائیلاند.
۷. صهیونیسم مسیحی، حتی شعار «زمین در مقابل صلح» را یک توهم ستمگرانه دانسته و از خود میپرسد: آیا از دست دادن صحرای سینا و جنوب لبنان برای اسرائیل صلح آورده است؟
۸. صهیونیسم مسیحی بر این باور است که جهان در انتها، شاهد جنگ عظیمی خواهد بود که آن جنگ بهخاطر پول و زمین نیست، جنگ فقر و غنا نیست، جنگ رسوم کهن با دنیای مدرن نیست بلکه جنگ میان خدای مسلمانان و یهوه (خدای یهودی مسیحی) است.[3]
حمایت مسیحیان صهیونیست از اسرائیل
به عقیده مسیحیان صهیونیست، حمایت نکردن از اسرائیل به معنای قرار گرفتن در صف مخالفان خداست. لذا حمایت از اسرائیل را در رأس امور خود قرار دادهاند. این حمایتها به اشکال مختلفی از جمله مالی، سیاسی، نظامی، تبلیغاتی، خدمت در نیروی نظامی اسرائیل، تکفل بازگرداندن جمعیت مهاجر یهود، دعا برای رژیم غاصب صهیونیستی و… صورت میگیرد.
در طی یک قرن گذشته، پروتستانهای بنیادگرا که معتقدند حکومت جهانی یهود، مقدمه ظهور مسیح است، بزرگترین رسالت خود را در کمک به یهودیان برای تحقق حاکمیت جهانی قرار دادهاند.[4]
۱۱ سپتامبر سرآغاز توطئه
بسیاری از کارشناسان معتقدند که آمریکا حادثه ۱۱ سپتامبر را سازماندهی کرد تا از آن به عنوان دستاویزی برای لشکرکشی به عراق استفاده کند. آمریکا تلاش بسیاری کرد تا مردم خاورمیانه را متقاعد کند که این حملات با هدف مقابله با تروریسم صورت گرفته اما موفق به این کار نشد؛ چرا که افکار عمومی منطقه این حرکات را ادامه جنگهای صلیبی علیه اسلام قلمداد میکنند.
مردم خاورمیانه با چیدن معادلات در کنار هم به این نتیجه رسیدهاند که سیاستهای واشنگتن بعد از حملات ۱۱ سپتامبر به ویژه حمله به عراق نشان داد که آمریکا و رژیم صهیونیستی نقابی به چهره زده و در پشت پرده حادثه ۱۱ سپتامبر را کارگردانی کردهاند.
روشن است که صهیونیستها همواره برای انحراف افکار عمومی از اقدامات جنایتکارانه خود به هر اقدام غیر اخلاقی و ضد اسلامی دست میزنند. غافل از اینکه اعمالی از این نوع نهتنها مانع رشد اسلامگرایی و به انزوا کشاندن مسلمانان نمیشود، بلکه زمینه تحقیق در خصوص دین اسلام را نزد نخبگان و حتی مردم عادی در سراسر جهان فراهم میکند و به دنبال آن، دین گرایی و بیداری دینی در میان سایر ادیان الهی زنده و تشدید میشود.
از یک دیدگاه با توجه به رشد غیر منتظره گرایش به اسلام، موج جدید اسلامهراسی در غرب قابل پیشبینی بود.
شعاع روشنگر دین مبین اسلام تا عمق استراتژیک ابزارهای رسانهای و فرهنگ غرب نفوذ پیدا کرده است و این همان دلیل واهمه کلیسا و کشیشهای افراطی مسیحی از اسلام است. ترسی که روز به روز در حال افزایش است و خود را در اشکال مختلفی مانند قرآنسوزی یا اهانت به ساحت مقدس پیامبراکرم (ص) نشان میدهد.
سوزاندن کتب مقدس، حرکتی ضد حقوق بشری به شمار میرود؛ چرا که حقوق بشر با اهانت به انسانها و تک پیروان ادیان و ارزشهای الهی در تعارض است و به نظر میرسد، اکنون که این جریان افراطی توان گفتگو و استدلال در مقابل مبانی قرآن کریم را ندارد، دست به این اقدام شنیع زده است.
امروز که گفتمان و خواست جهانیان و ملتها احترام به ادیان، فرهنگها و تأکید بر نقاط مشترک آنهاست، اقدامات افرادی همچون «تری اس جونز» کشیش افراطی، برخلاف این خواست جهانی ملتها و نوعی گفتمان جنگطلبی است.
بنابراین، در حالی که امروز جهان بیش از هر برهه دیگری به آرامش و مشارکت جمعی ملتها نیاز دارد، نگاههای افراط گرایانه غیر منطقی و غیر عقلانی صهیونیستی میکوشد تا با به آشوب کشیدن جهان و درگیر کردن پیروان ادیان الهی به منافع نامشروع خود دست یاید.[5]
کشتار حدود هفتاد هزار از مردم مظلوم غزه را نیز باید در راستای رفع تهدید از دولت یهود در اندیشه های صهیونیسم مسیحی و یهودی دانست.
و هم چنین رفتار های جنگ طلبانه ترامپ قمارباز در دنیا را می شود در راستای اهداف صهیونیسم مسیحی و یهودی تحلیل کرد بویژه در برخورد با جبهه مقاومت و جمهوری اسلامی ایران.
راههای مقابله
همانطور که اشاره شد، نگاه مسیحیان افراطی به پایان تاریخ، اصل را بر دشمنی و توطئه با مسلمانان نهاده است. در واقع موعود مورد نظر مسیحیان افراطی بر اساس انگیزههای سیاسی و با هدف حمایت از صهیونیسم ساخته شده که مبتنی بر تحریف آموزههای ادیان الهی و مروج جنگ است.
بر این اساس، برای مقابله با این جریان انحرافی و در مسیر تبدیل تهدید اسلامستیزی به یک فرصت برای افشای نیات جنگطلبانه صهیونیسم مسیحی، اقدامات زیر میتواند در دستور کار مسئولان فرهنگی و سیاسی کشور قرار گیرد:
۱. با توجه به اختلاف اکثر گروههای فکری مسیحیت با نگرش مسیحیان صهیونیست به پایان جهان و ظهور مسیح میتوان با انجام گفتگوهای مستمر با رهبران کاتولیک، ارتودکس و حتی پروتستانهای منطقی خطرات اشاعه تفکر مسیحیان صهیونیست را برای صلح جهانی و حتی پیروان مسیح تشریح کرد.
۲. در عرصه فعالسازی دیپلماسی فرهنگی باید از تریبونهای بینالمللی برای افشای نقاط منفی تفکر جنگطلبانه اوانجلیکهای بنیادگرا بهره گرفت. در این راستا میتوان با استفاده از ظرفیتهای سازمانملل متحد، سازمان کنفرانس اسلامی، جنبش عدم تعهد و نهادهای بینالمللی صلحطلب و طرفدار حقوق بشر در جهت مقابله با تفکرات جنگطلبانه مسیحیان افراطی فعالیت کرد.
۳. در حال حاضر، اندیشههای نظریهپردازانی مانند «هانتینگتون» و «فوکویاما» همسو با تفکر صهیونیسم مسیحی، مشوق جنگ و منازعه میان فرهنگها و تمدنهای غربی با تمدنهای اسلامی و شرقی است.
جلوگیری از وقوع جنگ بین تمدنها نیازمند اشاعه تفکر صلحجویانه و عدالت خواهانه مهدویت است: چراکه دکترین مهدویت با تکیه بر مکتب غنی و کامل اسلام و با آرمان صلحطلبی و عدالتخواهی آیندهای امیدبخش را به انسانها نوید میدهد.
اشاعه این فرهنگ به ویژه در آسیا، علاوه بر خنثیسازی اقدامات اسلامستیزانه، نقش مهمی در تحکیم روابط فرهنگی ایران با کشورهای مختلف دارد و مناسبات میان آنها را تقویت خواهد کرد.
۴.برای مقابله مؤثر با توطئههای غرب، جهان اسلام باید نقش اصلی خود را با افشای ابعاد تفکر انحرافی مسیحیان افراطی و انگیزههای سیاسی آنها ایفا کند و تفکر این جریان مبتنی بر ایجاد جنگ و ناامنی در جهان به عنوان مقدمه ظهور مسیح را در همایشهای بینالمللی افشا کند.
همچنین متفکران اسلام و مسیحیت باید با انجام گفتگوهای مستمر، نگاه صلحجویانه خود در مورد آینده جهان را مطرح کرده و با همکاری یکدیگر با خطر اشاعه تفکر مسیحیت افراطی برای صلح جهانی مقابله کنند.
بر این اساس در شرایطی که جهان غرب در حال تلاش برای تحریف و تضعیف مبانی اعتقادی اسلام است و تمام توان تبلیغاتی خود از قبیل رسانه، فیلم، ماهواره، بازیهای رایانهای و قلم و بیان را در این مسیر به کار گرفته. ضرورت دارد تا کشورها و علمای اسلامی نیز به دفاع یکپارچه از اعتقادات اسلامی به ویژه اندیشه پایان جهان از نگاه اسلام بپردازند.
در این مسیر ایران اسلامی میتواند با ابتکارات و طرحهای بدیع خود، هدایتکننده و پیشقراول گفتگوها و دفاعیهها باشد.
بعد از کشتار مردم مظلوم غزه طی دو سال اخیر خوشبختانه بیداری جدی در بین ملت ها و دولت های دنیا بوجود آمده است؛ طوریکه نخست وزیر جانی و خونخوار اسرائیل در دادگاه های بین المللی به جرم جنایت جنگی مجرم شناخته شده است و پرده از افکار شرورانه و جنایتکار این اندیشه باطل و شیطانی برداشته شده است و فضای سیاسی و رسانه ای بین المللی به نفع آزادیخواهان و مسلمانان تغییر جدی کرده است و هم اکنون در دنیا کمتر کشوری حامی جدی رژیم جانی صهیونیستی و ترامپ جنایتکار است.
پینوشت
[1]. حیدر رضا، ضابط، صهیونیسم مسیحی، ماهنامه معارف شماره ۲۰ آبان ۱۳۸۳ ، صص ۱۵ – ۶
[2]. میرزایی مقدم، داوود، ستایش، مهدی، صهیونیسم مسیحی خودساخته، خبرگزاری فارس، ۲۳/ ۰۶/ ۱۳۸۹
[3]. htm. atm.parsiblog.com/Archive4121//http
[4]. اواد، پیشارا، مسیحیت صهیونیسم، پایگاه حوزه آذر و دی ۱۳۸۲، شماره ۴۰
[5]. خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، ۲۵/ ۰۵/ ۱۳۸۹
ارتباط با ما: ferghepajoohi@gmail.com
