اگرچه عارفان سترگ از همان قرون اولیه از جمله قرن دوم، همه اهتمام خویش را استناد و استفاده از احادیث و روایات و در برخی موارد، بهرهگیری از آیات بینات قرآن برای درک و دریافت معارف عرفانی کرده و منابع مناسب و حتی منطق و راهکاری کارآمد در اختیار ما نهادهاند و هر چه بر تطورات معارف عرفانی و سلوکی گذشت، تولید ادبیات عرفانی از این سنخ و معارف سلوکی از این جنس، با امعان نظر به فراز و فرود و تکامل انحنایی معارف یاد شده بیشتر و بهتر از عارفان راستین به یادگار ماند، اما یک نکته تأمل برانگیز وجود دارد و آن اینکه در قرن دوم کدام عارف بزرگ عرفان را از متن کتاب و سنت تولید کرده باشد؟
بدین معنا که دانش عرفان نظری و نظام مربوط به آن را به طور مستقیم و مستقل از نصوص وحیاتی استنباط کرده باشد، یا نظام سلوکی را در دانش عرفان عملی از طریق مواجهه اجتهادی بهصورت مستقل از کتاب و سنت تولید و بر اساس دانایی و داراییهای عرفانی خویش شرح و تبیین و صورتبندی کرده باشد؟
تا جایی که ما میدانیم تمهیداتی در این جهت انجام و گاهی از برخی آیات با روایات استنباطاتی صورت گرفت اما با درک و دریافتهای عالمانه و تجربیات سلوکی و عرفانی خودشان، نه اینکه آنچه را متن آیات، احادیث یا ادعیه ما مولد و مبین آن بودهاند مطرح کردهاند. نمونهاش «منازل السائرین» «خواجه عبدا… انصاری» یا «کلمات مکنونه» و «زاد السالک» «ملا محسن فیض کاشانی» است که ترجمیات و تجربیات خویش را به عنوان دستورالعمل سلوکی نوشتهاند.
عارفان مسلمان نیز هماره یکی از موازین سنجش یافتههای عرفانی و مواجید شهودی خود را کتاب و سنت قرار داده و در واقع کشف اتم محمدی را «معیار» میدانستند که شواهد فراوانی دارد و در کتب استدلالی عرفان مانند «تمهید القواعد» نیز بدان اشاره شده. این در حالی است که ما به دنبال «تولید» عرفان از کتاب و سنت هستیم نه «توجه»، «تبیین» و «بهره گیری» از روایات.
بنابراین، عرفان اهلبیتی کاری گسسته و بریده از سیر تطور عرفان دینی موجود در بستر تاریخ نیست، زیرا مواجهه عرفان اهلبیتی با عرفان مصطلح تاریخی مواجهه «ایجابی» است نه «سلبی» و معارف عرفانی موجود در تبیین عرفان اهلبیتی نه در تولید آن، کاربرد کلیدی خواهند داشت.
تأکید بر این نکته لازم، بلکه ضروری است که عرفان اهلبیتی در مقام تولید با عرفان غنیم و قویم موجود تفاوت مبنایی دارد؛ زیرا در عرفان مصطلح و تاریخی منبع تولید دانش، عرفان نظری و عملی، کشف و شهود عارفان است، لیکن در عرفان اهل بیتی، مقصود و مطلوب منبع تولید، نصوص وحیانی و منبع تبیین، عرفان تاریخی خواهد بود.
باید عنایت داشت که علامه حسنزاده آملی قائل به نظریه این همانی و عینیت عرفان اسلامی موجود تاریخی با کتاب و سنت است. اگرچه به برخی اشتباهات در متون عرفانی موجود نیز معترف بود و البته بر این باور بودهاند که در بسیاری از موارد اختلافی نیز باید حرف بزرگان را درست و دقیق فهمید، زیرا نفهمیدن یا بدفهمی حرف بزرگان سرچشمه برخی مغالطات، انحرافات و داوریهای ناصواب شده و میشود و مشرب فکری آن مرد خدا توجیه علمی و تفسیر مثبت از سخنان و نوشتههای بزرگان از اهالی عرفان اسلامی بود و این کمترین نیز در این خصوص در آغازین روزهای ارتحال آن بزرگمرد عرصه عرفان و سلوک متنی با عنوان «علامه حسنزاده آملی ترجمان مکتب ابنعربی» نوشتهام.
آری اگر کتاب توحید صدوق، باب توحید کافی، توحید بحار، توحید عیون اخبار الرضا و ابواب دیگر مجامع حدیثی، خطب و بخشهای زیادی از نهجالبلاغه و صحیفه سجادیه مرتبط با عرفان نظری و عملی در توحید وجودی و شهودی در سلوک منازل عرفانی منبع باشد و مورد تفسیر مجتهدانه امثال علامه جوادی آملی قرار بگیرد با منویات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی هماهنگ میباشد.
پژوهشگاه گروه عرفان و محققان این عرصه، به شرایط و الزامات معرفتی – سلوکی مواجهه مجتهدانه با نصوص دینی برای استناد اصطیاد و استنباط عرفان نظری و عملی وقوف کامل و باور جازم داشته و به همین دلیل از سالهای ۱۳۸۱ – ۱۳۸۰ طرحهایی با عناوین در جستجوی نظام عرفانی و سلوکی در کتاب و سنت مطرح بوده و اکنون نیز چنین است.
به این ترتیب، عرفان اهلبیتی نوین، در عنوان اهلبیتی کتاب و سنت (قول، فعل و تقریر معصوم ) را منظور کرده، نه صرف روایات منهای قرآن. در این عنوان تئوری «حسبنا احادیثنا» مانند تئوری «حسبنا کتاب الله» مردود است و اصل جامع مندرج در حدیث ثقلین یعنی کتاب الله و عترتی من اهل بیتی مقصود است و به همین دلیل عناوین عرفان قرآنی، عترتی، عرفان ثقلینی، عرفان شیعی، عرفان دینی و… نیز هماره در گروه عرفان مورد بحث بود و در نهایت به عنوان عرفان اهلبیتی به این تلقی جامع رسیده بودیم که در حقیقت عرفان در مکتب اهلبیت میباشد.
بنابراین، ما صرفاً در صدد رساندن جنبه حدیثی متون عرفانی به جنبه قرآنی آن متون نیستیم.
ارتباط با ما: ferghepajoohi@gmail.com
