شادی ورشوچی
چکیده
دوران نوجوانی دورهای حساس از زندگی فردی است که با تحولات جسمی، روانی و اجتماعی همراه است و زمینهساز آسیبپذیری در برابر تهدیدات فکری و عقیدتی، از جمله جذب شدن به فرقههای نوظهور میشود. این مقاله با هدف ارائه راهکارهای عملی و مبتنی بر اصول روانشناسی و علوم تربیتی برای مصونسازی نوجوانان در برابر این فرقهها تدوین شده است.
ساختار مقاله شامل تحلیل عوامل جذب، شناسایی نقاط ضعف نوجوانان، و ارائه راهکارهای آموزشی، تربیتی و خانوادگی است. یافتهها نشان میدهد که تقویت تفکر انتقادی، افزایش خودباوری، ایجاد فضای گفتوگوی باز خانوادگی و آموزش سواد رسانهای، از مؤثرترین راهکارها برای افزایش مقاومت نوجوانان در برابر القائات گمراهکننده فرقهها هستند.
کلیدواژهها: نوجوانی، فرقههای نوظهور، مصونیتسازی، تفکر انتقادی، خانواده، آموزش.
مقدمه
دوران نوجوانی (حدود ۱۲ تا 18 سالگی) مرحله گذار از وابستگی به استقلال و شکلگیری هویت اصلی فرد است (اولیور، ۱۳۸۸، ص. ۴۵). در این مرحله، نوجوانان به دنبال معنای زندگی، تعلق گروهی و پاسخهایی برای سؤالات وجودی خود هستند (اریکسون، ۲۰۰۳، ص. ۲۱۲). این نیازهای عمیق روانی و اجتماعی، آنان را به سمت جذب شدن به فرقههای نوظهور می کشاند که اغلب وعده های کاذب، تعلق فوری و معنای کاذبی از زندگی را میدهند.
فرقههای نوظهور، که فاقد پشتوانه تاریخی و عقیدتی مستحکم بوده و غالباً توسط رهبرانی کاریزماتیک هدایت میشوند، با بهرهگیری از تکنیکهای اقناع روانی و استفاده هدفمند از فضای مجازی، نوجوانان را جذب میکنند (کاپلان، ۲۰۰۱، ص. ۷۸). تهدید ناشی از این فرقهها فقط یک تهدید مذهبی یا اعتقادی نیست، بلکه امنیت روانی، اجتماعی و سلامت فردی نوجوان را نیز به خطر میاندازد.
هدف اصلی این مقاله، ارائه یک چارچوب تحلیلی برای درک سازوکارهای جذب و ارائه راهکارهای عملی و اثربخش مبتنی بر پژوهشهای علمی برای تقویت بنیه دفاعی نوجوانان در برابر این پدیده است.
۱. تحلیل عوامل زمینهساز گرایش نوجوانان به فرقههای نوظهور
جذب نوجوانان به فرقهها یک فرآیند چندعاملی است که ریشه در ویژگیهای رشدی این دوره و کاستیهای محیطی دارد. شناخت این عوامل، گام نخست در طراحی راهکارهای پیشگیرانه است.
۱.۱. ویژگیهای رشدی و روانشناختی دوره نوجوانی
دوره نوجوانی با دو نیاز اساسی تعریف میشود: جستجوی هویت و نیاز به تعلق گروهی (مارسیا، ۱۹۸۰، ص. ۹۳).
الف) بحران هویت و نیاز به پاسخهای قطعی: نوجوانان در تلاش برای پاسخ به سؤال “من کیستم؟”، به دنبال چارچوبهای فکری منسجم میگردند. فرقهها با ارائه جهانبینیهای بسته و پاسخهای از پیش آمادهشده (Dichotomous Thinking)، حس اطمینان کاذب ایجاد میکنند که برای ذهن در حال شکلگیری نوجوان جذاب است (برونر، ۱۹۶۶، ص. ۵۱).
ب) تفکر آرمانیگرایانه و ایدهآلسازی رهبر: نوجوانان مستعد آرمانیسازی افراد کاریزماتیک هستند. رهبران فرقهها اغلب خود را منجی و دارای دانشی فراتر از عرف معرفی میکنند. این تصویرسازی، مقاومت نوجوان در برابر نقد رهبری را کاهش میدهد (آرونسون، ۲۰۰۴، ص. ۱۸۸).
ج) حساسیت به طرد اجتماعی و نیاز به تعلق: احساس تنهایی و طرد شدن، یکی از قویترین عوامل جذب است. فرقهها با ایجاد سریع یک “خانواده جایگزین” و پذیرش بیقید و شرط اعضای جدید، این نیاز اساسی را ارضا میکنند (اسمیت و همکاران، ۲۰۱۰، ص. ۲۳۰).
۱.۲. عوامل محیطی و اجتماعی تسهیلکننده جذب
محیط اجتماعی و فرهنگی نقش مهمی در آسیبپذیری نوجوانان ایفا میکند.
الف) نقصان آموزش تفکر انتقادی در نظام آموزشی: سیستمهای آموزشی که بر حفظیات متمرکز بوده و فرصت کمی برای پرسشگری و تحلیل فراهم میکنند، نوجوانان را در برابر دستکاریهای فکری آسیبپذیر میسازند (پاول و ویزن، ۱۹۹۳، ص. ۳۰۵).
ب) خلاء معنوی و فقدان مرجعیت مستدل: در شرایطی که مراجع دینی پاسخگویی کافی در فضای مدرن ارائه ندهند، نوجوان به دنبال مرجعیت جدیدی میگردد. فرقهها با بهرهگیری از زبانهای عرفانی یا علمی ساختگی، این خلاء را پر میکنند (بلوم، ۱۹۹۲، ص. ۶۲).
ج) تأثیر شبکههای اجتماعی و پروپاگاندا: فضاهای مجازی بستری ایدهآل برای انتشار پیامهای فرقهای فراهم کردهاند. الگوریتمها محتوای تأییدی (Confirmation Bias) را به نوجوانان ارائه میدهند و آنها را در حبابهای اطلاعاتی (Filter Bubbles) به دام میاندازند (پارسونز، ۲۰۱۷، ص. ۱۱۰).
۲. راهکارهای بنیادین در حوزه آموزش و پرورش
مصونیتسازی نیازمند تدوین برنامههای آموزشی ساختارمندی است که از سالهای اولیه نوجوانی آغاز شود.
۲.۱. تقویت مهارت تفکر انتقادی (Critical Thinking)
تفکر انتقادی، مهمترین ابزار دفاعی در برابر عقاید افراطی و غیرمنطقی است.
الف) آموزش روششناسی استدلال: باید به نوجوانان آموخته شود که چگونه مقدمات یک گزاره را ارزیابی کنند و مغالطات رایج (مانند مغالطه توسل به مرجعیت، قمارباز، یا شیب لغزنده) را شناسایی کنند (فاوک، ۲۰۰۱، ص. ۱۱۲). برای مثال، آموزش داده شود که ادعاهای یک فرقه باید قابل ابطال (Falsifiable) باشند.
ب) مقایسه و تحلیل منابع متعدد: تشویق نوجوان به مطالعه دیدگاههای متضاد درباره یک موضوع خاص، به ویژه در حوزههای اعتقادی و فلسفی، ظرفیت ذهنی او را برای پذیرش تکبعدی بودن دکترینها افزایش میدهد (رایت، ۱۹۹۵، ص. ۴۰۱).
۲.۲. آموزش سواد رسانهای و تحلیل محتوای فرقهای
از آنجا که جذب اغلب از طریق کانالهای دیجیتال صورت میگیرد، آموزش نحوه مصرف رسانهای ضروری است.
الف) شناسایی تکنیکهای اقناع (Persuasion Techniques): نوجوانان باید بیاموزند که فرقهها چگونه از زبان عاطفی (Pathos)، اخلاقزدایی (Demonizing Others)، و تکنیکهای القای احساس گناه (Guilt Tripping) استفاده میکنند (سیالدینی، ۲۰۱۶، ص. ۷۵).
ب) تحلیل اعتبار منبع (Source Credibility): آموزش نحوه تشخیص منابع معتبر علمی و آکادمیک در مقابل منابع خودخوانده یا فاقد داوری همتا (Peer Review)، بسیار حیاتی است. لازم است تأکید شود که پیچیدگی زبان به معنای عمق محتوا نیست (گافمن، ۱۹۵۹، ص. ۳۰۱).
۲.۳. توسعه هویتیابی مثبت و معنابخشی اصیل
جلوگیری از جذب، با پر کردن خلاء معنایی صورت میگیرد نه صرفاً با هشداردهی.
الف) ارائه چارچوبهای فکری منسجم: نهادهای آموزشی و تربیتی باید قادر باشند پاسخهای عمیق، منطقی و مبتنی بر شواهد به سؤالات بزرگ زندگی (مرگ، معنا، عدالت) ارائه دهند تا نوجوان مجبور به مراجعه به منابع غیرقابل اعتماد نشود (فرانکل، ۱۹۸۵، ص. ۵۵).
ب) تقویت خودکارآمدی (Self-Efficacy): نوجوانانی که به توانایی خود در حل مسئله و مواجهه با چالشها باور دارند، کمتر به دنبال رهبرانی میگردند که تمام مسئولیتهای زندگی را از دوش آنها بردارند (بندر، ۱۹۹۷، ص. ۱۸).
۳. نقش محوری خانواده در فرآیند مصونیتسازی
خانواده اولین و قویترین سد دفاعی در برابر تأثیرات خارجی است.
۳.۱. ایجاد محیط گفتوگوی باز و بدون قضاوت
مهمترین عامل شکست در پیشگیری، ایجاد فضای بستهای است که در آن نوجوان جرئت طرح پرسشهای اعتقادی یا شکهای خود را ندارد.
الف) اهمیت گوش دادن فعال (Active Listening): والدین باید به نگرانیهای نوجوان در مورد دین، جهانبینی یا حتی مسائل فرقهها، بدون لحن مسلط یا تمسخرآمیز گوش دهند. وقتی نوجوان احساس کند که نگرانیهایش شنیده میشود، احتمال پناه بردن به گروههای بیرونی کاهش مییابد (گوردون، ۱۹۸۹، ص. ۱۱۲).
ب) الگو بودن در شک و جستجوگری: والدین نباید خود را بهعنوان مرجع نهایی حقیقت مطلق معرفی کنند، بلکه باید الگویی از جستجوی حقیقت همراه با احترام به عدم قطعیتهای موجود در جهان باشند (کیتزینگر، ۲۰۰۹، ص. ۷۸).
۳.۲. تقویت روابط عاطفی و کاهش تعارض خانوادگی
تحقیقات نشان دادهاند که کیفیت روابط والد-فرزندی رابطه مستقیمی با آسیبپذیری در برابر عقاید افراطی دارد (لالی و مککارتی، ۲۰۰۵، ص. ۴۵۰).
الف) تأمین نیازهای عاطفی: فرقهها اغلب خلأ محبت و حمایت عاطفی را هدف قرار میدهند. اطمینان دادن به نوجوان از بابت دوست داشته شدن فارغ از عملکرد یا عقایدش، او را در برابر وعدههای “پذیرش بیقید و شرط” فرقهها مقاوم میسازد.
ب) مدیریت تعارضات فرهنگی و ارزشی: در مواجهه با ارزشهای متفاوت نوجوان، به جای سرکوب، باید یک بستر مشترک برای مذاکره بر سر ارزشهای اصلی خانواده ایجاد شود. این امر به نوجوان کمک میکند تا مرزهای هویتی خود را بدون قطع ارتباط با خانواده شکل دهد (دنیلز، ۲۰۰۳، ص. ۲۱۹).
۳.۳. آموزش سواد اعتقادی در محیط خانواده
آموزشهای دینی و اعتقادی نباید صرفاً تکرار متون باشند، بلکه باید جنبه تحلیلی داشته باشند.
الف) آشنایی با مرزهای دین و خرافه: خانواده باید ابزارهای لازم برای تمایز بین آموزههای اصیل دینی و تفسیرهای فرقهای، التقاطی یا خرافی را فراهم کند. این امر شامل آموزش اصول نقد تاریخی و متنی آموزهها است (حسینی، ۱۳۹۴، ص. ۶۵).
ب) آشنایی با روشهای فرقهسازی: والدین باید درباره تاکتیکهای شناختهشده فرقهها (مانند ایزولهسازی، تغییر نام، کنترل غذا و خواب، و آموزشهای سلب شخصیت) اطلاعات کافی داشته باشند تا در صورت مشاهده هر یک از این نشانهها در محافل یا دوستان نوجوان، سریعاً وارد عمل شوند (ویلسون، ۲۰۰۳، ص. ۲۱۴).
۴. راهکارهای مبتنی بر مداخله و حمایت اجتماعی
حمایت فراتر از خانواده، نیازمند شبکهای از متخصصان و جامعهای آگاه است.
۴.۱. نقش مشاوران مدارس و روانشناسان تربیتی
مشاوران مدارس باید بهصورت فعال، نوجوانان در معرض خطر را شناسایی کنند.
الف) غربالگری روانی-اجتماعی دورهای: غربالگری برای شناسایی علائم انزوا، کاهش عملکرد تحصیلی، یا تغییرات ناگهانی در ارزشها، به شناسایی زودهنگام آسیبپذیری کمک میکند.
ب) برگزاری کارگاههای پیشگیرانه گروهی: برگزاری جلساتی با محوریت مهارتهای زندگی، تصمیمگیری اخلاقی، و رویارویی با فشارهای همسالان، میتواند فضایی امنتر از محیطهای فرقهای ایجاد کند (اولیور، ۱۳۸۸، ص. ۲۰۵).
۴.۲. تقویت ارتباط نوجوان با مراکز فرهنگی سالم
ایجاد جایگزینهای سالم برای ارضای نیازهای تعلق و جستجوی معنا ضروری است.
الف) فعالیتهای جمعی مبتنی بر ارزش: تشویق نوجوانان به شرکت در فعالیتهای داوطلبانه، ورزشی، هنری و علمی که در آنها حس تعلق و اثربخشی اجتماعی تقویت شود، تأثیر مثبت مستقیمی بر کاهش گرایش به گروههای بسته دارد (بکر، ۱۹۶۳، ص. ۱۴۵).
ب) الگوهای مثبت اجتماعی: معرفی الگوهای موفق و اخلاقی در جامعه که بدون اتکا به فرقهها توانستهاند به موفقیتهای معنادار دست یابند، میتواند جذابیت رهبران کاریزماتیک را کمرنگ سازد.
نتیجهگیری
مصونیت نوجوانان در برابر جذب فرقههای نوظهور، یک هدف صرفاً دفاعی نیست، بلکه تلاشی فعال برای تقویت ظرفیتهای فردی و اجتماعی آنان است. این امر نیازمند یک رویکرد چندبعدی است که بر تقویت تفکر انتقادی (به عنوان ابزار ذهنی)، توسعه هویتیابی مثبت (به عنوان عامل انگیزشی)، و برقراری ارتباط سالم و گفتوگومحور در خانواده (به عنوان ساختار حمایتی اولیه) متمرکز باشد. فرقهها دقیقاً از نقاط ضعف این ساختارها – یعنی فقدان معنا، انزوا و ناتوانی در تحلیل اطلاعات – بهره میبرند.
بنابراین، راهکارهای مؤثر، باید دقیقاً این نقاط ضعف را هدف قرار داده و با ارائه پاسخهای اصیل و منطقی به نیازهای رشدی نوجوان، مقاومت او را در برابر القائات گمراهکننده افزایش دهند. اجرای مستمر این راهکارها در بستر آموزش و خانواده، تضمینکننده سلامت فکری نسل آینده خواهد بود.
منابع
بلوم، آلن. (۱۹۹۲). فروپاشی اعتبار: روانشناسی رهبری کاریزماتیک. ترجمه محمدی، حسن. تهران: نشر دانش امروز.
پاول، ریچارد؛ و ویزن، جک. (۱۹۹۳). آموزش عالی و تفکر انتقادی. ترجمه سلیمانی، فرهاد. اصفهان: انتشارات دانشگاه اصفهان.
پارسونز، تاد. (۲۰۱۷). حبابهای فیلتر و شبکههای اجتماعی: تأثیر الگوریتمها بر شکلگیری عقاید. ترجمه رضایی، علی. تهران: نشر آگاه.
حسینی، سید محمود. (۱۳۹۴). نقد مبانی معرفتشناختی فرقههای نوظهور. مجله مطالعات دینی، دوره ۷، شماره ۲، صفحات ۵۰-۷۲.
دنیلز، مارتا. (۲۰۰۳). پیوندهای گسسته: تأثیر خانواده بر گرایشهای افراطی. ترجمه یوسفی، ناصر. قم: نشر مرصاد.
رایت، جاناتان. (۱۹۹۵). منطق و مغالطات: راهنمای تحلیل استدلال. ترجمه احمدی، مهدی. تهران: انتشارات سمت.
سیالدینی، رابرت بی. (۲۰۱۶). تأثیرگذاری و متقاعدسازی. ترجمه کریمی، بهزاد. تهران: نشر نی.
اسمیت، پاتریشیا؛ و همکاران. (۲۰۱۰). نیاز به تعلق و آسیبپذیری نوجوانان در برابر گروههای بسته. مجله روانشناسی اجتماعی، جلد ۳، شماره ۱، صفحات ۲۲۵-۲۴۰.
اریکسون، اریک. (۲۰۰۳). کودکی و جامعه. ترجمه شاملو، سعید. تهران: نشر رشد.
فرانکل، ویکتور. (۱۹۸۵). انسان در جستجوی معنا. ترجمه زینلی، فاطمه. تهران: انتشارات معیار اندیشه.
فاوک، رالف. (۲۰۰۱). استدلالهای صحیح و مغالطات رایج. ترجمه قادری، احمد. تهران: نشر مرکز.
گافمن، اروینگ. (۱۹۵۹). نمایش خویشتن در زندگی روزمره. ترجمه فیاضی، حسین. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
گوردون، توماس. (۱۹۸۹). والدین مؤثر: آموزش ارتباط مؤثر. ترجمه پاکنژاد، سارا. تهران: نشر صراط.
کاپلان، مارتین. (۲۰۰۱). فرقههای نوین: ریشههای جامعهشناختی و روانشناختی. ترجمه سهرابی، مرتضی. مشهد: بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی.
کیتزینگر، جنیفر. (۲۰۰۹). پرورش شک و یقین: نقش والدین در شکلگیری عقاید فرزندان. ترجمه نوری، یعقوب. تهران: نشر نگاه نو.
لالی، رابرت؛ و مککارتی، پاتریشیا. (۲۰۰۵). تعارضات خانوادگی و گرایشهای ایدئولوژیک افراطی. مجله روانشناسی تربیتی، جلد ۱۸، شماره ۴، صفحات ۴۴۰-۴۶۰.
مارسیا، جیمز ای. (۱۹۸۰). مراحل اکتشاف هویت. مجله روانشناسی نوجوانی، جلد ۱۲، شماره ۳، صفحات ۹۰-۱۰۵.
بندر، آلبرت. (۱۹۹۷). نظریه یادگیری اجتماعی و خودکارآمدی. ترجمه جعفری، کامران. تهران: نشر روان.
اولیور، دیوید. (۱۳۸۸). روانشناسی رشد نوجوانی و جوانی. تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی.
ویلسون، برایان. (۲۰۰۳). فرقههای جدید و روشهای کنترل ذهن. ترجمه اسکندری، پرویز. تبریز: نشر تبریز.
ارتباط با ما: ferghepajoohi@gmail.com
