اولاً ما با گونههایی از قرائت در خصوص عرفان اهلبیتی مواجهیم که برخی از مهمترین آنها عبارتند از:
الف) عرفان متخذ از کتاب و سنت (نصوص وحیانی) یا کشف تام محمدی در مقام تولید و استفاده از تراث عظیم عرفان موجود در مقام تبیین.
ب) عرفان مصطلح موجود (عرفان تاریخی) همان عرفان اهلبیتی است؛ تساوی و این همانی.
ج) عرفان برگرفته از کتاب و سنت با راهبرد تقابل با عرفان مصطلح موجود (عرفان تاریخی) تباین و این نه آنی.
د) عرفان ولایی در برابر عرفان غیر ولایی تباین عرفان موجود با عرفان مطلوب.
ثانیاً، عرفان اهلبیتی یا وحیانی که ما در جستجوی تولید ادبیات معرفتی سلوکی آن برآمدیم، از سنخ اول است، نه دوم، سوم و چهارم. از این جهت میتوان در تفارق و تمایز عرفان اهلبیتی با عرفان مصطلح موجود (عرفان تاریخی) چنین گفت که در اولی کتاب و سنت منبع تولید و کشف عرفانند و در دومی کتاب و سنت شاهد و مؤید. لذا عرفان اهلبیتی تولید از منبع است، نه تطبیق بر منبع.
البته در عرفان مستنبط از منابع وحیانی نیز فهم استنباطی اهالی دانش عرفان مورد نظر است و به همین دلیل معرفت شهودی از خصوصیت بشری برخوردار میباشد. چنانکه در فهم فقهی که مستنبط از نصوص خواهد بود، با فهم بشری اجتهادی مواجهیم؛ زیرا در عرفان کشف و تولید شده از منابع وحیانی نیز اجتهاد عالمان عارف ملاکند و فهم، صبغه و سیاق بشری خواهد داشت.
بدین جهت وجه مشترک معرفت عرفانی برساخته از کتاب و سنت و معرفت عرفانی برخاسته از شهود عارف، بشری بودن آنهاست و هر دو معرفت محکوم به احکام معرفت بشریاند. لیکن وجه تفارق و تمایز آنها در منبع و روش اجتهاد برای کشف و تولید است.
بدین صورت که در عرفان وحیانی عارف مجتهد و مجتهد عارف در اثر مواجهه با نصوص دینی معارف عرفانی را درک و دریافت کرده و مورد تفسیر قرار میدهد و آنگاه گزارش مجتهدانهاش را با روح و روحیه عرفانی و ذهن و ضمیر عارفانه ارائه مینماید اما در عرفان مصطلح، عارف پس از سلوک و طی مقامات معنوی و نیل به مقام فنای فی الله و قرب وجودی و شهود حق تعالی دریافتها و مواجید شهودی و تجربیاش را تعبیر و گزارش میکند.
بدینسان در دو مقام تحقق و تحقیق یا اصل شهود و فهم اجتهادی از منابع وحیانی در میزان و مراتب حجیت با نتیجه گزارش شهود عرفانی عارف و میزان صدق با هم متفاوتند.
به طور خلاصه در منبع کشف و تولید، در روش کشف و تولید، در میزان حجیت صدق و ارزش معرفتی، عرفان وحیانی با عرفان مصطلح تفاوت و تفارق دارند. چه اینکه معرفت محض مطلق و ناب صرف که هیچ شائبه شک و شبهه نظری یا شرک و شطح عملی نداشته باشد یا ناب ناب و خالص صرف باشد، تنها نزد پیامبر و امام است.
لیکن دانش محض نسبی و معرفت عرفانی ناب نسبی یعنی نسبیت در مقایسه با معارف پیامبر و امام برای انسانهای عالم دینی و صاحب معارف وحیانی به خصوص عارفان سترگ و صمدانی نیز خواهیم داشت و طرح اسلام ناب در عصر ما نیز از همین باب میباشد.
به علاوه فهم معصوم عین متن دین است و حجیت دارد و در بحث ما نیز وقتی از کتاب و در کنارش از سنت سخن به میان میآوریم، مقصود سنت معصومان است و در تفکر شیعی و گفتمان امامیه، سنت معصوم که شامل قول، فعل و تقریر آنهاست، منبع عرفان اهل بیتی است نه فهمی از عرفان اهل بیتی.
بنابراین فهم و معرفت عالمان و عارفان اهل بیتی از کتاب و سنت در اصطیاد و استنباط معارف عرفانی اگرچه ممکن است، گرفتار خطاهایی باشد و در واقع چون فهم بشری است خطاپذیرند، اما میتوانند با عنایت به اجتهاد روش اجتهاد ضوابط و شرایط اجتهادی در کشف و تولید عرفان ناب اسلامی کمترین خبط و خطا را داشته و هرچه بیشتر و بهتر گامی به سوی نابیت باشد.
یکی دیگر از فصول ممیز عرفان اهل بیتی با عرفان غیر اهل بیتی «ولایت» است؛ یعنی اعتقاد به امامت و ولایت در استمرار نبوت و رسالت. ولایت گفتمان اصلی حاکم بر عرفان وحیانی و اهل بیتی خواهد بود و به همین دلیل میتوان چنین عرفانی را عرفان شیعه یا شیعی نیز موسوم کرد؛ زیرا اگرچه در هر دو عرفان سخن از ولایت به میان آمده است لیکن رابطه ولایت در عرفان شیعی (عرفان اسلامی اهل بیتی) با عرفان تاریخی و مصطلح رابطه این همانی و عینیت نیست، بلکه عام و خاص من وجه است. زیرا ولایت در عرفان وحیانی در درون اصل امامت که دارای ولایت باطنی و ظاهری به صورت تفکیکناپذیر است معنا شده.
لیکن ولایت در عرفان مصطلح تنها به صورت ولایت باطنی یا مقام قرب و فنا تفسیر شده است. لذا امام خمینی (ره) «ولایت باطنی» را با «ولایت ظاهری» در عرفان نظری تفسیر کردند. ایشان مینویسد: «الولایه باطن الخلافه، والولایه المطلقه الکلیه باطن الخلافه الکذائیه» و در تفسیر و ترسیم چهره «ولایت الهیه» ابتدا «ولایت و خلافت نزولی» را در ولایت ذاتی ولایت صفاتی و ولایت افعالی مطرح و سپس ولایت و خلافت صعودی را دارای مراتب ذیل میداند:
۱. فنای فعلی که مقام «تدلی» است.
۲. فنای صفاتی که مقام قاب قوسین است.
۳. فنای ذاتی که مقام «او ادنی» است.
همه این مراتب را در اسفار عرفانی که در چهار سفر شکل و شاکله یافته تبیین مینمایند.
بنابراین، ولایت و انسان کامل عرفان شیعی قابل تطبیق با امام و ولی معصوم است اما ولایت و انسان کامل عرفان عام اسلامی چنین قابلیتی در تطبیق ندارد. افزون بر این، ولایت در ولایت عرفان موجود عمدتاً به معنای ولایت باطنی است و ولایت در عرفان شیعی به معنای ولایت عقیدتی، معرفتی، باطنی، معنویتی و احکامی است؛ یعنی معنایی اعم از ولایت باطنی داشته و ولایت ظاهری را هم شامل میشود.
البته استناد و اسناد عرفان اسلامی موجود به امام و ولایت کاملاً درست میباشد لیکن معنای جامع و کاملی که مطرح کردیم، در این استناد و اسناد حضور و ظهور ندارد.
به هر تقدیر عرفان اهل بیتی عرفانی است که از منبع وحیانی یعنی کتاب و سنت اکتشاف شده و تولید گردد که در واقع عرفان اصیل و مستقل است نه عرفانی اسلامیزه شده و نه عرفان مسلمین به معنای برخاسته و برساخته ذهن و زبان مسلمانان با عطف توجه به کتاب و سنت یا توأم با شواهد و مؤیدات قرآنی – حدیثی.
لازم به ذکر است که سخن در این نیست که عرفانی که عارفان مسلمان تولید کردند، با اسلام چه نسبتی دارد بلکه سخن در این است که عرفان اسلامی تولید شده با چه منطقی و از چه منبعی تولید شده است؟ آیا عرفان مصطلح و موجود ثمره و محصول کشف و شهود عارفان مسلمان است یا نتیجه و برونداد تفکر اجتهادی و فقاهتشان در متن کتاب و سنت و نصوص دینی؟
در اینکه عرفان اسلامی برگرفته از شهود عارفان مسلمان هم در قسمت نظری و هم در قسمت عملی با دین مقدس اسلام تماس پیدا میکند، شکی نیست اما محل بحث در این نکته مهم است که تراث عرفانی عارفان مسلمان زائیده کشف و شهود و تجربه عرفانی آنهاست یا مولود استنباط آنان از متون دینی و وحیانی؟
اینجاست که معتقدیم عرفان وحیاتی با عرفان مصطلح در دو ناحیه منطق و منبع با هم تفاوت و تمایز دارند. زیرا بر اساس منطق اکتشاف عرفان اهل بیتی اولا و بالذات سراغ کتاب و سنت میرود و کتاب و سنت را دارای ظرفیت و قابلیت تولید عرفان ناب دانسته تا عرفان تولید شده از کتاب و سنت را فراروی انسان مشتاق سلوک و شهود قرار دهد. این عرفان که وحیانی محض است.
ثانیاً و بالعرض، معیار سنجش معرفت عرفانی عارفان و شاهد شهود آنان نیز هست، لذا دقیقاً بر عکس روش اول، قرآن و سنت معصومین منبع عرفان نظری و عملی است نه صرف معیار ارزیابی ادراکات عرفانی و یافتههای سلوکی شهودی عارفان مسلمان و شاهد بر مدعیات عرفانی آنان.
به نظر میرسد اکتشاف چنین عرفانی از منابع وحیانی با دیدگاه «آنچه باید» است نه دیدگاه آنچه هست اگرچه قضاوت کلی این است که آنچه هست در تضاد با آنچه باید نیست. یا به بیان دیگر عرفان مطلوب و ناب در قبال عرفان موجود و غیر ناب نبوده و نیست. حال میتوان گفت از عرفان اهل بیتی یا عرفان شیعی ناظر به منبع و منطق اکتشاف دو تفسیر و قرائت وجود دارد.
ارتباط با ما: ferghepajoohi@gmail.com
