از مفاهیمی است که تبیین و در عین حال تفکیک آن بسیار مهم بوده و عامل پیشگیری از مغالطات لفظی و معرفتی تبیین مفهومی ماهوی عرفان اهل بیت و عرفان اهل بیتی به شمار میرود که تبیین آن از حیث معناشناختی، روش شناختی و تقسیمپذیری موجد تمییز و مرز نهادن آن از هم میباشد که به طور مختصر عرض میشود.
عرفان اهل بیت (علیهم السلام) و اهل بیتی
عرفان اهل بیت، متناظر به ساحات وجودی ذوات معصومین (علیهم السلام) و حقیقت وجودی آن انسانهای کامل معصوم است که مقام نوری آنان عهدهدار آن میباشد.
عرفان اهل بیتی یعنی عرفان در مکتب اهل بیت (علیهم السلام) یا رشحاتی از رقایق عرفان اهل بیت و اشراقاتی از حقایق آن ذوات فوق ملکوتی و تجلیاتی از دقایق معرفتی – سلوکی آن انسانهای کامل مکمل معصوم است.
چنین عرفانی، مجموعه معارف مأثور و حقایق شناختی و باطنی معصومین است که در سنت و سیره یا کلام و کردارشان تجلی یافته و به دست ما رسیده که هم تبیین عمیق و جامع حقایق هستی و هم تعیین و تنظیم کامل زیست معنوی و منظومه سلوک الی الله تا شهود عین الیقینی و حق الیقینی «وجه الله» است.
بنابراین، عرفان اهل بیتی، عرفانی است که انسان با فهم عرفانی و سلوکی خویش به دنبال مقاصد و مرادات اهل بیت بوده که با روش اجتهادی و مواجهه استنباطی قابل حصول در مباحث عرفانی و وصول در مسائل سلوکی تا شهودی میباشد.
عرفان وحیانی، عرفانی است، مستنبط از نصوص دینی، بر اساس منطق اجتهاد با هدف کشف و تولید آن از منابع وحیانی کتاب و سنت. ناگفته نماند که منطق استکشاف عرفان وحیانی «استنادی – اصطیادی و استنباطی» در تولید «از منبع» نه «تطبیق» بر منبع خواهد بود.
جالب آنکه «علامه طباطبایی در کتاب «اسلام و انسان معاصر» (ص ۲۶۱) میفرمایند: «عرفانی که از کتاب و سنت استفاده میشود، روشی است که بر اساس اخلاص عبودیت قرار گیرد و سر مویی از مقررات شرع مقدس اسلام جدا نشود. چنانکه در «تفسیر المیزان» نیز بیان کردیم» و قبل از بیان نکته عمیق و دقیق یادشده از «صحیح عرفان» یعنی عرفان اسلامی موجود (عرفانِ مصطلح تاریخی) سخن به میان آوردهاند.
به نظر میرسد اکتشاف چنین عرفانی از منابع وحیانی با دیدگاه «آنچه باید» است، نه دیدگاه «آنچه هست» اگرچه قضاوت کلی این است که آنچه هست، نه تنها در تضاد با آنچه باید نیست، بلکه در تعاضد با هم هستند. اگرچه اشتراک و افتراقهایی در دو ساحت نظری و عملی دارند.
به تعبیر «استاد جوادی آملی» (در مجلد سوم «عین نضاخ»، ص۳۴۵) آیات قرآن و روایات معصومان به عنوان متون مقدس اسلام نه تنها به عنوان شاهد بلکه به عنوان منابعی زنده و سرچشمهای جوشان برای هدایت انسان به سمت عرفان ناب هستند و انکار اصل وجود این دسته از آیات و روایات عرفانی جز مکابره و محروم کردن خود از این سرچشمه معرفت رهاوردی برای منکر آن ندارد.
اما محقق منصف بین اصل وجود این آیات و روایات و اینکه تا چه اندازه عارفان مسلمان خود را به این منبع نزدیک کرده یا از آن محروم ماندهاند تفاوت قائل است و برخی اشتباهات بعضی از عارفان را که تحت تأثیر آموزههای غلط یا عوامل نفسانی یا شیطانی پدید آمده به حساب عرفان ناب نمیآورد و خود را از آن محروم نمیکند.
در تعریف و تبیین یاد شده نکاتی قابل تأمل و درخور تدبر وجود دارد که عبارتند از:
۱. عملیات استنباط از نصوص دینی طی فرایندی روشمند؛ هدف در این فرایند اجتهادی و مواجهه روشمند با نصوص این است که «فقه اکبری» تحت عنوان عرفان وحیانی خروجی و محصول یا برونداد این حرکت علمی استنباطی شود.
۲. کشف و تولید از منبع نه تطبیق با منابع وحیانی؛ یعنی در عرفان اهل بیتی، اصالت با وحی قرآنی و بیانی است نه استشهاد و استظهار برای تأیید معرفت عرفانی تولیدی از کشف و شهود عارف. البته عرفان استنباطی از نصوص با ادبیات تولید شده عارفان سترگ و نستوه، تفسیر و تبیین شده و نفی و انکار نمیگردد.
۳. نصوص در جریان معارف عرفانی در حوزههای علمی و سلوکی دوگونهاند:
الف) نصوصی که ناطق به معارف عرفانیاند و متن خود ترجمان خویش است.
ب) نصوصی که در ارتباط با معارف عرفانی صامت است و ترجمانی میطلبد. حال این نصوص اگر از قرآن کریم باشد، ترجمانش پیامبر واهل بیت هستند و اما اگر نصوص روایی یا ادعیهای باشند، نیاز به ترجمانی از عالمان ربانی و قوه استنباط و اجتهاد در متن خواهد داشت.
۴. روش اجتهاد در متن و منابع وحیانی؛ این روش با همه قواعد و معیارهای اجتهاد ممدوح و مقبول نظیر آنچه در فقاهت و اجتهاد فقهی و عملیات استنباط احکام شرعی از کتاب و سنت وجود دارد.
عرفان و حیاتی را میتوان در قالب تفقه در دین و مواجهه مجتهدانه با نصوص وحیانی درک و دریافت نمود. البته چنانکه در فقه مصطلح، فقیه باید از دانش حصولی و تحصیلی برخوردار بوده و شرایط لازم و کافی ورود به متن منابع و ادله شرعیه را داشته باشد، در اجتهاد عرفانی نیز تسلط بر دانش عرفان نظری و ظرفیتهای شهودی و مکانیزم سیر و سلوک تا شهود را تجربه و نه ترجمه کرده باشد تا قدرت کشف و استکشاف دقایق و رقایق عرفانی را از نصوص وحیانی داشته باشد.
شاید بتوان مدعی شد، صورتهای چهارگانهای در این زمینه قابلیت عمل و عملیاتی شدن داشته باشند که عبارتند از:
۱. عرفان استظهاری: عرفانی است که معارف عمیق باطنی – شهودی را از قرآن و سنت استظهار کند. در این نوع از تفقه روشها و تکنیکهای خاصی جهت استظهار لازم است.
.۲ عرفان استنباطی: عرفانی است که مواجهه استنباطی از نصوص با هدف استخراج معارف انفسی صورت میگیرد.
۳. عرفان استنطاقی: عرفانی است که با عرضه پرسشهای معرفتی و انفسی برگرفته از اقتضائات و نیازهای زمانه ضرورتهای سلوکی علوم و دانشهای معنوی گزارهها و آموزههای تجربی باطنی، کشف و شهودی و حتی از رهگذر مکاتب و مسالک معنوی معاصر و… به نصوص دینی و استنطاق از آنها قابل دستیابی است. بسیاری از عارفان متقدم، متأخر و معاصر از این روش استفاده کردهاند.
۴. عرفان استکشافی: عرفانی است که معارف علمی را با روشهای منظومهای یا شبکهای یا اصطلاحسازی مبتنی بر ادبیات وحیانی استکشاف میکند. در این مواجهه ماده و صورت عرفان وحیانی قابل حصول و وصول میباشد.
در مواجهه مجتهدانه با معارف وحیانی، باید اولاً از قواعد عام اجتهادی – تفسیری متون و حیاتی، ثانیاً قواعد خاص عرفانی آگاهی همهجانبه داشته و از قدرت بهرهٰگیری از نصوص برخوردار باشیم و در عین حال، از مسائلی چون طهارت درونی، تزکیه نفس، تذکیه عقل و تضحیه نفس، علم الدراسه، علم الفراسه و علم الوراثه غفلت نکنیم.
با عنایت به بیان پیشین، عرفان اهل بیتی و وحیانی بهمثابه یک دستگاه و نظام معرفتی در ساحت عرفان نظری، عملی و عرفان اجتماعی، عرفانی است که زیرساخت و ماهیت آن بر منابع معرفتی کلان یعنی کتاب و سنت مأثور، شکل و شاکله یافته و در واقع کشف اتم محمدی نه تنها معیار بلکه منبع تولید عرفان کامل و کارآمد خواهد بود که اولا جهتگیری آن در مواجهه با عرفان تاریخی و مصطلح همانا مواجهه ایجابی است که از حیث نسبتسنجی منطقی با عرفان موجود و گرانسنگ تولید شده، نسبت عام و خاص من وجه میباشد.
ثانیاً، عرفان یاد شده رقیب عرفان غیر وحیانی و معارض با عرفان سکولار و الحادی است.
عرفان اهل بیتی از حیث کلی و کلان عرفانی است که ماهیت منطق مبانی و آنگاه مؤلفهها، شاخصهها و کارکردها در حوزههای مختلف جنبه اجتماعی – تمدنی داشته و همه ساحات زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی انسان را در بر گرفته و معنویت صائب و صادق همراه با عمل صالح، هسته مرکزی علمی و عینی آن را تشکیل میدهد و روابط چهارگانه خود با خدا، خود با خود، خود با خلق و خود با خلقت را در پرتو خود با انسان کامل مکمل معصوم، تعریف و تنظیم کرده و تحقق میبخشد.
با توجه به قرائتهای متفاوت و حتی متهافت در خصوص عرفان اهل بیتی باید متذکر شد، مقصود ما از عرفان اهل بیتی به جهت تولیدی عرفان برخاسته و برساخته از کتاب و سنت با روش ترکیبی – تألیفی (نقل، عقل و کشف) و به جهت تبیینی مستفید از معارف عرفانی گرانسنگ، قویم و غنیم به ارث مانده از عارفان راستین اسلامی به ویژه عارفانی مانند «علامه سید حیدر آملی»، «علامه حسن زاده» و «علامه جوادی آملی» است و در نتیجه مواجهه عرفان اهل بیتی با عرفان تاریخی یا مصطلح موجود، مواجهه ایجابی (آرایشی- پیرایشی، تهذیبی و ترمیمی) است نه سلبی (نفی مطلق عرفان موجود و برخورد نادیدهانگارانه با آن).
ارتباط با ما: ferghepajoohi@gmail.com
