شادی ورشوچی
چکیده
در عصر حاضر، با افزایش پیچیدگیهای اجتماعی و بحرانهای هویتی، بسیاری از افراد، بهویژه جوانان، به دنبال پاسخهایی در چارچوبهای معنوی غیرسنتی میگردند. این پژوهش استدلال میکند که خانواده، در صورت ایفای کارکردهای صحیح عاطفی، هویتی، تربیتی و دینی، قویترین عامل بازدارنده در برابر جذب شدن به این گروهها است. در مقابل، ناکارآمدی یا فروپاشی کارکردهای خانواده، شکافهای عاطفی و معنایی ایجاد میکند که عرفانهای نوظهور با ارائه جایگزینهای سریع و کاذب، از آن بهرهبرداری میکنند. ساختار مقاله شامل مفهومشناسی، مبانی نظری، تحلیل کارکردهای سهگانه خانواده (عاطفی، هویتی/تربیتی، دینی/معنوی)، تعارض ساختاری خانواده و فرقه، و ارائه راهکارهای پیشگیری اجتماعی است. نتایج نشان میدهد که تقویت بنیانهای خانواده، سنگ بنای محافظت اجتماعی در برابر نفوذ فرقهای است.
مقدمه
تحولات سریع جهانیسازی، توسعه فناوریهای ارتباطی و تضعیف نهادهای دینی، فضایی را فراهم آورده است که زمینههای ظهور و گسترش جریانهای فکری و معنوی نوظهور، یا به تعبیر دقیقتر، فرقهها، مهیا گردد. [1] این عرفانهای کاذب غالباً با وعده تسریع در تعالی، دستیابی به آگاهی ویژه یا ارائه یک هویت جمعی منسجم، خلاءهای روانی و اجتماعی ناشی از فرسایش ساختارهای سنتی را پر میکنند.[2] با وجود تنوع این جریانها، از یوگای مدرن و معنویتهای شرقی وارداتی تا فرقههایی با رهبران کاریزماتیک، نقطه مشترک آنها، جذب افراد آسیبپذیر و اغلب ناراضی از محیط زندگی اولیه است. [3]
در این میان، نهاد خانواده، بهعنوان اولین و اساسیترین واحد جامعهپذیری و انتقال ارزشها، نقشی محوری در تعیین مقاومت فرد در برابر این نیروهای جذبکننده ایفا میکند. [4] این مقاله بر این فرضیه استوار است که ضعف در کارکرد اصلی خانواده، بزرگترین عامل تسهیلکننده برای عضویت افراد در عرفانهای نوظهور است. خانواده، نه صرفاً یک واحد بیولوژیکی، بلکه یک سیستم پیچیده از حمایتهای روانی، پرورش هویت و انتقال جهانبینی است. [5] هدف این پژوهش، تحلیل دقیق این مکانیسمها و ارائه یک چارچوب علمی برای درک این چالش اجتماعی-خانوادگی است. [6]
۱. مفهومشناسی عرفانهای نوظهور و فرقهها
عرفانهای نوظهور یا جنبشهای معنوی جدید، پدیدههایی هستند که در دهههای اخیر، عمدتاً پس از جنگ جهانی دوم، در بستر مدرنیته متأخر شکل گرفتهاند. [7] در ادبیات جامعهشناسی دین، این جریانها غالباً در دو دسته کلی جای میگیرند: گروههای شبهدینی (Quasi-Religious Groups) و فرقهها (Cults) که اغلب دارای سلسله مراتب قدرت متمرکز، رهبر کاریزماتیک، و تعالیم التقاطی و غیرمتعارف هستند.[8]
برخلاف عرفان اصیل اسلامی که ریشه در متون مقدس، سنت نبوی و هدایت عالمان دینی دارد، عرفانهای نوظهور، اغلب ماهیتی بازارمحور، فردگرایانه و غیرنهادی دارند. [9] مشخصه اصلی این عرفانها، ارائه «راه حل سریع» برای مشکلات پیچیده وجودی است. این گروهها به جای تکیه بر تعهد بلندمدت و تکالیف شرعی، بر تجربههای لحظهای، پاکسازی سریع انرژیها، و ادعای دسترسی مستقیم به دانش مخفی یا نیروهای کیهانی تأکید دارند. [10] این جذابیت سطحی، برای افرادی که از طریق خانواده نتوانستهاند ساختار معنایی منسجمی برای زندگی بیابند، بسیار اغواکننده است. [11]
۲. مبانی نظری نقش خانواده در جامعهپذیری
نهاد خانواده در نظریههای جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی، بهعنوان اولین محیط غربالگری اجتماعی عمل میکند. [12] از منظر کارکردگرایی (Functionalism)، خانواده وظیفه دارد تا فرزندان را با ارزشها، هنجارها و نقشهای اجتماعی مطلوب جامعه سازگار کند (جامعهپذیری اولیه). [13]زمانی که این فرآیند بهدرستی انجام نشود، فرد در مواجهه با نظامهای بیرونی، فاقد چارچوبهای شناختی و عاطفی لازم برای ارزیابی و رد کردن آموزههای ناسالم خواهد بود.
مبنای نظری دیگر، نظریه دلبستگی (Attachment Theory) است که بیان میدارد کیفیت دلبستگی ایمن با والدین در دوران کودکی، پیشبینیکننده توانایی فرد در برقراری روابط سالم و اعتماد به جهان پیرامون در بزرگسالی است. [14] افرادی که در خانواده دچار دلبستگی ناایمن (اجتنابی یا دوسوکاو) شدهاند، مستعد پیوستن به گروههایی هستند که نیاز آنها به تعلق یا اطمینان را بهصورت افراطی ارضا میکنند، زیرا این گروهها ساختار حمایتی جایگزینی را ارائه میدهند که در خانه فقدان آن احساس شده است.
۳. کارکردهای عاطفی خانواده و حفرههای روانی
یکی از اصلیترین دلایلی که افراد را به سمت فرقهها میکشاند، کمبود نیازهای اساسی عاطفی است. خانواده سالم، پناهگاه امنی است که در آن فرد میتواند احساس دوست داشته شدن، پذیرش بیقید و شرط و امنیت روانی را تجربه کند.
۳.۱. بحرانهای عاطفی و وابستگی جایگزین
در خانوادههای متشنج، محیطی مملو از انتقاد، طرد عاطفی، یا فقدان ابراز محبت ملموس شکل میگیرد. این خلاء عاطفی، فرد را نسبت به پیشنهادهای بیرونی حساس میسازد. فرقهها با استفاده از تاکتیکهایی مانند «عشق بمبارانی» (Love Bombing)، بلافاصله پس از جذب، حجم عظیمی از توجه و پذیرش را به فرد نوپا اعطا میکنند. این تجربه، شکاف عاطفی ایجاد شده توسط خانواده را بهسرعت پُر میکند و فرد را به عضویت وفادار تبدیل میسازد؛ زیرا درک میکند که «بالاخره در جایی پذیرفته شده است».
۳.۲. احساس بیگانگی و نیاز به تعلق
جامعهپذیری ناقص عاطفی منجر به احساس بیگانگی از خانواده و جامعه بزرگتر میشود. عرفانهای نوظهور، این حس بیگانگی را با ایجاد یک «خانواده معنوی» جایگزین میکنند که در آن همه اعضا هدف مشترکی دارند و با یکدیگر پیوندی عمیقتر از پیوندهای خونی برقرار کردهاند. این تعلق گروهی، بهویژه برای کسانی که در خانواده تجربه انزوا داشتهاند، بسیار قدرتمند است. [15]
۴. کارکردهای هویتی و تربیتی: تزلزل در معنای وجودی
خانواده وظیفه دارد تا هویت فرد را بهصورت تدریجی و متناسب با واقعیت، شکل دهد و انتقالدهنده ارزشهای اخلاقی و اجتماعی باشد.
۴.۱. بحران هویت و ایدئولوژی فشرده
در دنیای مدرن، هویت فرد دیگر بهطور خودکار توسط نقشهای سنتی (مانند شغل، قومیت، دین خانوادگی) تعیین نمیشود. این ابهام هویتی، بهویژه در دوران گذار (نوجوانی و جوانی)، افراد را به جستجوی پاسخهای قطعی سوق میدهد. فرقهها با ارائه یک «ایدئولوژی فشرده» و چارچوبی بسته و بدون ابهام برای هویت فرد فراهم میکنند. فرد دیگر نیازی به تولید معنا ندارد؛ معنا از طریق آموزههای فرقه به او تزریق میشود، که این امر بسیار سادهتر از مواجهه با پیچیدگیهای زندگی است.
۴.۲. آموزش اخلاقی و ارزشهای متزلزل
زمانی که آموزشهای اخلاقی در خانواده متناقض، غیراصولی یا بهطور کامل رها شده باشد، زمینه برای پذیرش اخلاقیات فرقهای فراهم میگردد. عرفانهای نوظهور غالباً سیستمی از اخلاق دوگانه را معرفی میکنند: خوب و بد درونی (مربوط به گروه) و خوب و بد بیرونی (جهان فاسد). این ساختار سادهانگارانه، فردی را که در خانه با پیچیدگیهای اخلاقی دست و پنجه نرم کرده است، جذب میکند.
۵. کارکرد دینی و معنوی خانواده: خلاء معنویت نهادی
در جوامع سنتی، خانواده بهعنوان عامل اصلی انتقال دین نهادی عمل کرده و فضای معنوی خانه را با مناسک و باورهای مشترک پر میکرد. ضعف این کارکرد در خانوادههای معاصر، یکی از بزرگترین پورتالهای(یک سیستم پویا و تعاملی) ورود به عرفانهای نوظهور است.
۵.۱. جایگزینی معنویت اصیل با تجربه فوری
زمانی که خانواده فرصت آموزش مبانی دینی اصیل، مانند حکمت متعالیه یا عرفان دینی مبتنی بر شریعت، را فراهم نکرده باشد، فرد در جستجوی تجربیات معنوی دستنخورده باقی میماند. عرفانهای نوظهور، با وعدههایی چون «کشف انرژیهای کیهانی»، «ارتباط با موجودات برتر» یا «تحول سریع»، تجربه معنوی فوری و سطحی را جایگزین تعهد و تکالیف معنوی عمیق میکنند. این تجربه «پروانه شدن» سریع، برای فردی که در خانواده هیچ ساختاری برای تمایز بین تجربه معنوی اصیل و شبهمعنویت دریافت نکرده، بسیار فریبنده است.
۵.۲. مشروعیتزدایی از دین سنتی
اگر دین رسمی در محیط خانواده صرفاً به مناسک خشک و خالی تبدیل شده باشد یا با رفتارهای ریاکارانه والدین همراه باشد، فرد به سرعت مشروعیت آن را زیر سؤال میبرد و به دنبال «دینِ واقعیتر» خارج از چارچوب خانواده میگردد. عرفانهای نوظهور این وضعیت را با تخریب و نقد ساختارهای دینی سنتی و معرفی خود بهعنوان تنها حاملان حقیقت، تشدید میکنند. [16]
۶. نقش خانواده در پیشگیری اجتماعی
پیشگیری از گرایش به عرفانهای نوظهور، بیش از آنکه نیازمند اقدامات امنیتی و قضایی باشد، نیازمند تقویت نهادهای بنیادی اجتماعی، بهویژه خانواده، است.
۶.۱. سواد رسانهای و معنوی خانواده
خانواده باید تبدیل به نهادی شود که سواد لازم برای نقد اطلاعات را به فرزندان منتقل کند. این امر شامل آموزش سواد رسانهای برای تشخیص محتوای گمراهکننده در فضای مجازی و همچنین سواد معنوی برای تفکیک عرفان حقیقی از شبهعرفان است. والدین باید بتوانند به فرزندانشان بیاموزند که چگونه ادعاهای رهبران فرقه ها را با معیارهای عقلانی و اخلاقی ارزیابی کنند.
۶.۲. گفتوگوی خانوادگی و انعطافپذیری ساختاری
خانوادهای که بستری برای طرح دغدغههای وجودی، جنسی، هویتی و معنوی فرزندان فراهم میکند، مانع از خروج این دغدغهها به فضای عمومی و سپس جذب شدن به گروههای بسته میشود. انعطافپذیری خانواده در برابر پرسشهای نوظهور نسل جدید، در عین پافشاری بر ارزشهای بنیادین، از تصلب و گسستگی جلوگیری میکند. این گفتوگوی باز، «مقاومت داخلی» فرد را تقویت مینماید.
۷. تعارض ساختاری خانواده و فرقه: مدل خروج
هنگامی که فرد به یک فرقه میپیوندد، عملاً با خانواده خود وارد یک «تعارض ساختاری» میشود. این تعارض بر سر یک اختلاف نظر ساده نیست، بلکه بر سر دوگانگی بنیادین در ساختار هویتی و اخلاقی است.
۷.۱. وابستگی متقابل و قطع ارتباط
فرقهها اغلب جذبشدگان را وادار به قطع ارتباط کامل یا جزئی با خانواده اصلی میکنند، زیرا خانواده سنتی، بزرگترین تهدید برای وفاداری مطلق به فرقه محسوب میشود. خانواده، با داشتن حافظه تاریخی و آگاهی از گذشته فرد، بزرگترین چالشکننده روایتهای ایدئولوژیک فرقهای است. فرقه نیازمند «جدایی کامل» از منابع پیشین حمایتکننده فرد است تا بتواند وابستگی ۱۰۰ درصدی را تضمین کند.
۷.۲. فرسایش قدرت خانواده در برابر کاریزما
خانوادهها غالباً فاقد ابزارهای لازم برای مقابله منطقی با شخصیت کاریزماتیک رهبر فرقه هستند؛ چرا که این رهبران در یک محیط کنترلشده، فضایی از اقتدار مطلق ایجاد میکنند که هیچ چارچوب خانوادگی نمیتواند در برابر آن مقاومت کند، مگر اینکه آن چارچوب پیشتر بسیار مستحکم بوده باشد.[17]
نتیجهگیری
نهاد خانواده، یک نهاد قدیمی و منسوخ نیست، بلکه خط مقدم دفاعی جامعه در برابر نفوذ عرفانهای نوظهور و فرقهها است. این مقاله نشان داد که ناکامی خانواده در ایفای کارکردهای اساسی خود – شامل ارائه حمایت عاطفی پایدار، ایجاد یک هویت منسجم و انتقال جهانبینی معتبر – شکافهایی را ایجاد میکند که عرفانهای نوظهور با پر کردن سریع این خلاءها، افراد را جذب میکنند.
مقاومت در برابر این جریانها از طریق سرکوب بیرونی ممکن نیست، بلکه از طریق تقویت بنیانهای درونی خانواده امکانپذیر است. سرمایهگذاری بر آموزش مهارتهای ارتباطی، ارتقاء سطح سواد معنوی و تقویت اعتماد متقابل در درون خانواده، اصلیترین استراتژی پیشگیرانه است. خانوادهای که در آن عشق و معنا بهطور صادقانه و مستمر جاری باشد، سنگر مستحکمی در برابر وعدههای کاذب و جایگزینهای سطحی عرفانهای نوظهور خواهد بود.
منابع
- شجاعی زند، سید حسین. (۱۳۹۵). «ظهور گفتمانهای معنوی جدید و بحران مشروعیت دین رسمی». فصلنامه جامعهشناسی ایران، ۱۷(۱)، ۴۵-۷۲.
- طاهری، محسن. (۱۳۹۹). عرفانهای نوظهور و فرقههای جدید: تحلیل جامعهشناختی و روانشناختی. قم: نشر ادیان.
- کلاین، مایکل. (۱۳۹۸). دین در عصر جهانی شدن. ترجمه علی رضایی. تهران: نشر نی.
- یزدانپناه، محمدتقی. (۱۴۰۰). «خانواده، نهاد بنیادین جامعهپذیری دینی». پژوهشنامه مطالعات خانواده. ۱۲(۴)، ۱۰۱-۱۲۰.
- گیدنز، آنتونی. (۱۳۹۶). جامعهشناسی. ترجمه حسن فتاحی. تهران: نشر نی.
- ایزدی، فرشته. (۱۳۹۸). «تأثیر سبکهای فرزندپروری بر آسیبپذیری نوجوانان در برابر فرقهها». مجله روانشناسی تربیتی، ۵(۲)، ۶۵-۸۸.
- وست، دیوید. (۱۳۹۴). دینهای جایگزین در غرب. ترجمه پرویز حسینی. تهران: نشر مرکز.
- هیل، ویم و استرن، رابرت. (۱۳۹۲). فرقهشناسی کاربردی. ترجمه سارا محمدی. تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
- فنائی، محمدحسن. (۱۳۹۹). «تفاوت عرفان اصیل اسلامی و معنویتهای نوظهور». فصلنامه مطالعات عرفانی، ۶(۳)، ۱۲-۳۴.
- میردامادی، سید محمد. (۱۳۹۷). «بررسی سازوکارهای جذب و بقا در گروههای معنوی جدید». فصلنامه مطالعات فرهنگی و اجتماعی. ۹(۳)، ۲۲-۴۵.
- کوزر، لئونارد. (۱۳۹۵). جامعهشناسی دین. ترجمه کیومرث قاضیزاده. تهران: نشر نگاه.
- پارسونز، تالکوت. (۱۳۹۳). سیستم اجتماعی. ترجمه محمدحسین پورسعید. تهران: انتشارات علمی.
- دورکیم، امیل. (۱۳۹۸). دین و نظریه جامعهشناختی. ترجمه علی محمد حقشناس. تهران: انتشارات علمی فرهنگی.
- بالبی، جان. (۱۳۹۰). دلبستگی و رواندرمانی. ترجمه مهشید فروتن. تهران: انتشارات رشد.
- شفیعی، رضا. (۱۳۹۶). «نقش دلبستگی ناایمن در گرایش به روابط وابستهساز و فرقهای». مجله روانشناسی بالینی، ۷(۱)، ۳۳-۵۰.
- فیشر، نانسی. (۱۳۹۱). روانشناسی خانواده و سازگاری عاطفی. ترجمه سهراب احمدی. تهران: انتشارات ارجمند.
ارتباط با ما: ferghepajoohi@gmail.com
