رضا منزوی| در میان سالکان و اندیشمندان عرفانی معاصر، نام آیتالله محمدعلی بیدآبادی به جهاتی چند جلوه میفروشد و ایشان را مقامی متفاوت و متمایز از سایر همقطاران خویش میبخشد؛
یکی نمود و عینیت عرفان در سبک زندگی این عارف است که ایشان را پیشرو در مسیر مبارزه عملی با طاغوت و ظلم قرار داد و دیگری خروج از انحصار بر یک موضع علمی و تسلط بر علوم مختلف و به تعبیری اشراف بر دانشی است، ذوابعاد و ذوحوزه.
همین نوع دانشجویی و دانشمندی است که امام (ره) – فلسفه خوانده – را به هوای عرفان و سلوک به دامان ایشان میکشاند.
سبک زندگی این استاد اندیشمند و مبارز عارف چه از منظر دستاوردهای علمی – فرهنگی و چه حوزه زندگی شخصی الگویی است، تمامعیار برای رهجویان در تمامی ادوار که برخاسته از مبانی معرفتی – اخلاقی و همیشه استوار میباشد.
نوشتار حاضر، گذری است مختصر در احوالات این شخصیت عرفانی – فرهنگی که به عنوان «استاد» امام خمینی (ره) شهرهاند.
تولد و رشد آیتالله محمدعلی بیدآبادی (شاهآبادی)
محمدعلی بیدآبادی اصفهانی در سال ۱۲۹۲ ه. ق (هـ. ۱۲۵۱ ش) در محله موسوم به «حسینآباد» اصفهان زاده شد.
پدرش «میرزا محمدجواد بیدآبادی» از فقهای وارسته بود و محمدعلی مقدمات علوم را نزد وی آموخت. آنگاه در کلاس درس برادر بزرگترش «شیخ احمد مجتهد» از استادان معروف آن روز اصفهان حاضر شد و تا ۱۰ سالگی از محضر درس «آیتالله میرزا هاشم خوانساری» نویسنده کتاب «مبانی الاصول» بهرهمند گردید تا اینکه بنا به مقدراتی در سال ۱۳۰۴ ه. ق «ناصرالدین شاه قاجار»، آیتالله بیدآبادی را به همراه دو فرزندش محمدعلی و علیمحمد به تهران تبعید کرد.
به این ترتیب، او برای فراگیری درس فقه و اصول نزد «آیتالله میرزا حسن آشتیانی» رفت. در عین حال عشق به شناخت معارف الهی وی را به کلاس فلسفه حکیم بزرگ «میرزا ابوالحسن جلوه» مشتاق ساخت.
شوق به فراگیری باعث شد، در ۱۸ سالگی موفق به اخذ درجه اجتهاد گردد. آیتالله بیدآبادی ۱۶ سال در تهران اقامت کرد و در این مدت علاوه بر تحصیل به تدریس اشتغال داشت.
در سال ۱۳۲۰ ه.ق میرزا محمدعلی قصد عزیمت به نجف اشرف و شرکت در محضر درس آیتالله محمد کاظم خراسانی نمود، لذا ابتدا راهی اصفهان شد و پس از دو سال اقامت در آنجا رهسپار نجف گردید.
ایشان هفت سال در نجف اقامت داشت و دو دوره کامل درس خارج اصول آخوند شرکت کرد که نتیجه آن یک دوره شرح بر کتاب «کفایه الاصول» است.
میرزا محمد در این ایام توانست از محضر درس «آیتالله شیخ فتحالله شریعت (شیخ الشریعه)» و «آیتالله میرزا محمدحسن خلیلی» نیز بهره جوید.
اندکی بعد میرزا راهی سامرا شد تا از دانش «میرزا محمدتقی شیرازی» نیز برخوردار شود و ایشان یکی از شش تنی است که از میرزای شیرازی گواهی اجتهاد دریافت نمود.
چنانکه آیات عظام «شیخ الشریعه اصفهانی»، «سید اسماعیل صدر»، «شریانی» و «میرزا خلیل تهرانی» هم به جناب شاهآبادی گواهی اجتهاد داده بودند.
وی علاوه بر علم فقه و اصول بر ریاضیات، علوم غریبه و بنا به قولی زبان فرانسه نیز مسلط بود. آیتالله شاهآبادی بعد از هشت سال اقامت در عراق به ایران بازگشت.
از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۴۷ ه. ق در تهران اقامت گزید و در این مدت به تدریس و امامت جماعت اشتغال داشت. همچنین در این دوران با «آیتالله سید حسن مدرس» در ارتباط بود.
در همین ایام در اعتراض به حرکتهای «رضا شاه» در حرم عبدالعظیم حسنی متحصن شد و پس از آن به درخواست آیتالله حائری یزدی به سال (۱۳۴۷ه.ق) به قم عزیمت کرد و در آنجا به تدریس فقه اصول و عرفان پرداخت. از شاخص ترین شاگردان وی در این زمان «سید روحالله خمینی (ره)» و «سید محمدکاظم شریعتمداری» بودند که به مدت هفت سال متون عرفان نظری را نزد وی فرا گرفتند. ایشان در سال ۱۳۵۴ه. ق، مجدداً راهی تهران شد و به تدریس و اقامه نماز جماعت پرداخت.
آثار و تألیفات آیتالله محمدعلی بیدآبادی (شاهآبادی)
آیتالله شاهآبادی عصاره تفکرات خویش را در قالب مجموعه آثاری درخور به دانش پژوهان عرضه داشتهاند که عبارت اند از:
- «شذرات المعارف»؛ این کتاب که حرام الاسلام نیز نام دارد، مشتمل بر مضامین اخلاقی و مبارزه با تهاجم فرهنگی بوده و در ایران چندین بار به چاپ رسیده است.
- «رشحات البحار عربی»؛ این اثر مشتمل بر سه بخش است: القرآن و العتره، الایمان و الرجعه، الانسان و الفطره.
- «مفتاح السعاده فى احکام العباده» (توضیح المسائل).
- «حاشیه نجاه العباد»؛ چنانکه از نام آن بر میآید شامل حاشیههایی است که ایشان بر کتاب نجاه العباد، استاد بزرگ «شیخ محمدحسن صاحب جواهر» نوشته است.
- «منازل السالکین» موضوع این کتاب اخلاق است که در هزار منزل تنظیم شده.
- «حاشیه کفایه الاصول» آخوند خراسانی
- «حاشیه فصول الاصول»
- «رساله العقل والجهل» تفسیری مشتمل بر توحید اخلاق و سیر و سلوک
- چهار رساله درباره نبوت عامه و خاصه
شاگردان آیتالله محمدعلی بیدآبادی
استاد بیدآبادی اهتمام زیادی بر امر آموزش و تربیت فطرت جویان داشت و چهرههای شاخصی در دامان دانش و سلوک ایشان پرورش یافتند که از آن جملهاند: حضرت امام خمینی (ره)، آیتالله حاج شهابالدین مرعشی نجفی، آیتالله حاج میرزا هاشم آملی، آیتالله شیخ محمد رضا طبسی نجفی، آیتالله حاج محمد ثقفی تهرانی (پدر همسر حضرت امام) و… .
شیخ عارف از تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان نیز غافل نبود و در پی این مقصود، منزل شخصی خود را به تدریس و تعلیم نونهالان اختصاص داده بود. او چند شخص صالح و مؤمن انتخاب کرد که به دانشآموزان درس بدهند و خود نیز بر کار مدرسه نظارت داشت و هفتهای یکبار سخنرانی در باب حفظ شعائر اسلام برای دانشآموزان و اولیای آنها ایراد میکرد.
در میان تربیت یافتگان مکتب آیتالله بیدآبادی، نام امام خمینی (ره) سرآمد است. امام (ره) کتابهای عرفانی فصوص الحکم، مفتاح الغیب و منازل السائرین را نزد ایشان فرا گرفت.
حضرت امام در خصوص کیفیت آشنایی خود با آیتالله شاهآبادی بیان میدارند:
«من پس از آنکه توسط یکی از منسوبین مرحوم شاهآبادی با ایشان آشنا شدم، در مدرسه فیضیه ایشان را ملاقات کردم و یک مسئله عرفانی از ایشان پرسیدم. شروع کردند، به گفتن. فهمیدم اهل کار است، بهدنبال ایشان آمدم و اصرار میکردم که با ایشان یک درس داشته باشم و ایشان در ابتدا قبول نمیکردند تا به «گذر عابدین» (یکی از محلات قم) رسیدیم و بالأخره ایشان که فکر میکرد، من فلسفه میخواهم قبول کردند ولی من به ایشان گفتم که فلسفه خواندهام و عرفان میخواهم و ایشان دوباره بنا را گذاشتند، بر قبول نکردن و من باز هم اصرار کردم تا بالاخره ایشان قبول کردند و من حدود هفت سال نزد ایشان فصوص و مفتاح الغیب خواندم»[1]
در منابع مختلف، اقوال بسیاری در باب علاقه دو طرفه میان این استاد و شاگرد ذکر شده و تأثیر سیره عملی آیتالله شاهآبادی بر مرام مبارزاتی امام خمینی که انکارناپذیر است.
به هر روی باید اذعان داشت که آیتالله شاهآبادی از منش اخلاقی و رفتاری خاصی برخوردار بودند. محمدعلی شاهآبادی (نوه آن مرحوم) در این رابطه ابراز میدارند:
«ایشان در عین آنکه در عرفان نظری بیبدیل بود، در عرفان عملی، سیر و سلوک و تربیتهایی که داشتند بسیار عمیق بودند. مرحوم حاج آقا محمد، عموی بنده نقل میکردند که ایشان چندین چله در نجف داشتند که عنایاتی به ایشان شده بود. ایشان توجه به عموم مردم و به ویژه جوانان داشتند.
حاج آقا محمد خاطرهای را از امام خمینی (ره) نقل میکردند که ما درس آقا میرفتیم، بعد که بیرون میآمدیم بعد از ما طلبهای جوان تنهایی پیش آیتالله شاهآبادی میرفت. متوجه شدیم، حاشیه ملاعبدالله را در محضر ایشان درس میگیرد. ما تلاش کردیم، طلبه جوان را از این کار منصرف کنیم که وقت شریف آیتالله شاهآبادی را برای این درس ساده نگیرد، اما او حاضر به انصراف از این کار نشد.
مرحوم امام (ره) فرمودند: ما سعی کردیم، آیتالله شاهآبادی را از این کار منصرف کنیم اما ایشان نیز نپذیرفتند و فرمودند: یک انسان از من درخواستی کرده است. من با توجه به وقتی که داشتهام، دیدم میتوانم این درخواست را انجام بدهم، شما هم اعتراض نکنید.
ایشان در جذب جوانها و درخواستهای مردم بیتفاوت نبودند. گاه سرپا ایستاده بودند یک نوجوان از ایشان سؤالی داشت و استاد در همان حال با دقت پاسخ او را میدادند.»[2]
عرفان اجتماعی آیتالله بیدآبادی
سلوک عرفانی آیتالله شاهآبادی اصفهانی بر دو وجه فردی و اجتماعی مشتمل بود که در معیت یکدیگر، سبک اخلاقی – عرفانی خاصی بدو میبخشید و الگویی تمامعیار از سبک زندگی مبتنی بر عرفان عرضه میداشت.
ایشان کمال و رشد معرفت النفس را وابسته به عرفان جهادی دانسته و فعالانه این وجه از عرفان را به واسطه فعالیتهای اجتماعی خویش بهویژه مبارزه با طاغوت به منصه ظهور رساند.
دکتر منصوری لاریجانی در این رابطه ابراز میدارند:
«بیشتر اوقات وقتی سخن از شخصیتهای عرفانی به میان میآید، در ذهن همه تصویر افرادی منزوی نقش میبندد که به شاگردپروری مشغولند و سمت اجتماع نمیروند، اما آیتالله شاهآبادی اینگونه نبودند. عرفان ایشان، طاغوتستیز بود و با مسائل کشوری و اجتماعی بهطور مستقیم برخورد داشتند.
ما عرفان آیتالله شاهآبادی را عرفانی فعالانه و جهادی میبینیم؛ عرفانی که رمز و سخنش آن است که بتوانیم آن را در زندگی اجرا کنیم. در واقع میتوان رفتار ایشان را ناظر به عرفان وحدت وجود دانست. وقتی آدمی به جایی برسد که هر راهی جز خداوند بیراهه است. باید دیگران را نیز به این مسیر و شناخت از خداوند دعوت نماید.»[3]
وی ادامه می دهد: «امام (ره) میگفتند: وقتی استاد ما آیه شریفه «هو الأول والآخر والظاهر والباطن و هو بکل شئ علیم» را میخواندند گویی باده معرفت را سر کشیدهاند و ایشان نهتنها خود از این تعابیر مست میشدند، بلکه ما را نیز از خود به در میکردند.
ابعاد شخصیتی مرحوم آیتالله شاهآبادی بسیار وسیعتر از آثاری است که از خود به جای گذاشته است. ایشان تأثیرات مستقیمی در تفکر و ایجاد انقلاب اسلامی در اندیشه امام (ره) داشتند. امام من شیفته سلوک آیتالله شاهآبادی بود. ۱۸ غزل از غزلیات امام متأثر از این شخصیت است.
امام (ره) همه مدرسهای استاد شاهآبادی را شرکت میکردند و معتقد بودند در هر مدرس، یک نکته خاص میگویند.
حضرت آیتالله شاهآبادی و امام (ره)، کتابهای بزرگان اخلاقی را خوانده بودند و این کتابها بیشتر علم اخلاق است… کتابهای «مفتاح السعاده» و «منازل السالکین» شاهآبادی پر از نکات و سیره اهل بیت است. ایشان در آثارشان اخلاق کاربردی را به سیره اهل بیت گره زدند.
دستورالعملهایشان برای سالکین همه از آیات قرآن، بهویژه آیات آخر سوره فرقان بود.
از منظر آیتالله شاهآبادی سیر و سلوک بدون توجه و توسل به اهلبیت به ویژه حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) امکان پذیر نیست.
ایشان همواره توصیه میکردند، سحرها بیدار باشید؛ حتی اگر اهل عبادت نیستید و همان کاری که علاقه دارید انجام دهید. سحر زمان ارزشمندی است.»[4]
فیلسوف فطرت
آیتالله شاهآبادی، فیلسوف «فطرت» خوانده شدهاند که برآمده از منش عرفانی آن بزرگوار است. حضرت امام (ره) درباره ایشان اظهار میکردند که آیتالله شاهآبادی بسیاری از مسائل و معارف را بر اساس آیه فطرت و اصالت صفت انسان مطرح میساختند.
این شخصیت عرفانی با مردم عام مسائل عرفانی سطح بالا را مطرح میکردند و میگفتند: اینان فطرتشان پاک است و هر کس در حد خودش دریافتی از عرفان دارد که مبنای رفتاری امام (ره) نیز در انقلاب اسلامی و جلسههای عمومی با مردم بر همین سیاق بود.
در واقع آقای شاهآبادی بهدنبال پردهبرداری از فطرت وجود انسان بود. ایشان به مسائل فلسفی و عرفانی مسلط بودند و مخاطب را با احیای فطرتش مورد لطف قرار میدادند.
امام خمینی (ره)، ویژگی فیلسوف فطرت بودن آیتالله شاهآبادی را در حدیث ۱۱ از کتاب چهل حدیث بیان میکنند و معتقدند مردم فطرتاً کمالجو هستند، اما در مصداق اشتباه میکنند. بر اساس فطرت آدمیان، مبدأ الله است و مقصد لقاء الله.[5]
عروج آیتالله شاهآبادی
آیتالله شاهآبادی پس از دیری تلاش در مقام عرفان جهادی و انفسی روز پنجشنبه سوم آذرماه سال ۱۳۲۸ ه. ش (سوم صفر ۱۳۶۹ ه. ق) در سن ۷۷ سالگی به دیدار یار شتافت.
پیکر آن مرحوم با تشییع هزاران نفر از مردم مؤمن به حضرت عبدالعظیم منتقل و در مقبره «شیخ ابوالفتوح رازی» (مفسر بزرگ) مدفون گشت.
آیتالله شاهآبادی ۱۰ فرزند پسر داشت که هفت تن از آنان روحانی و در تلاش برای تداوم مسیر پدر هستند.
توصیههای اخلاقی آیتالله شاهآبادی
خاتمه کلام را به بیان نکاتی از ژرف معارف آن حکیم الهی مبتنی بر نقل قولهای حضرت امام خمینی (ره) در کتابهایشان مزین میسازیم:
*سه آیه آخر سوره مبارکه حشر را تلاوت کنید تا ملکه شما شود و اولین اثری که از آن مترتب میشود، پس از مرگ و شب اول قبر است. وقتی ملکین از طرف پروردگار برای سؤال و جواب میآیند در جواب من ربک بگویی:
«هو الله الذی لا اله الا هو عالم الغیب والشهاده هو الرحمن الرحیم* هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتکبر سبحان الله عما یشرکون* هو الله الخالق البارئ المصور له الاسماء الحسنى یسبح له ما فى السماوات والارض و هو العزیز الحکیم»
وقتی این طور پاسخ بگویی ملائکه الهی مبهوت و متحیر میشوند؛ چون این معرفی حق است به زبان حق نه معرفی حق به زبان خلق.
*ای عزیز بکوش تا صاحب عزم و دارای اراده شوی که خدای نخواسته اگر بیعزم از این دنیا هجرت کنی انسان صوری بیمغزی هستی که در آن عالم بهصورت انسان محشور نشوی؛ زیرا که آن عالم محل کشف باطن و ظهور سریره است و جرئت بر معاصی، کم کم انسان را بیعزم میکند و این جوهر شریف را از انسان میرباید. استاد معظم ما میفرمودند: بیشتر از هر چه گوش کردن به تغنیات سلب اراده و عزم از انسان میکند.
*به قول شیخ بزرگوار ما «شیطان، سگ درگاه خداست. اگر کسی با خدا آشنا باشد، به او عوعو نکند و او را اذیت نکند. سگ در خانه آشنایان صاحبخانه را دنبال نکند. شیطان نمیگذارد، کسی که آشنایی با صاحبخانه ندارد، وارد خانه شود.
پس اگر انسانی با صاحبخانه در ارتباط است میتواند از او بخواهد شر سگ خانه را از او کم کند و از صاحبخانه بخواهد که صدای آن سگ را بخواباند.»[6]
*جناب عارف بزرگوار میفرمودند: «مواظبت به آیات شریفه آخر سوره حشر از آیه شریفه «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد تا آخر سوره مبارکه با تدبر در معنی آنها در تعقیب نمازها به خصوص در اواخر شب که قلب فارغ البال است، خیلی مؤثر است در اصلاح نفس.»[7]
*بدان که «نفس» در هر حظی که از این عالم میبرد، در «قلب» اثری از آن واقع میشود… و سبب تعلق آن است به دنیا و التذاذات هر چه بیشتر باشد، قلب از آن بیشتر تأثیر پیدا میکند و تعلق و حُبش بیشتر میگردد تا آنکه تمام وجهه قلب به دنیا و زخارف آن گردد و این منشأ مفاسد بسیاری است.
تمام خطاهای انسان و گرفتاری به معاصی و سیئات برای همین محبت و علاقه است و از مفاسد بزرگ آن چنانچه حضرت شیخ عارف ما، روحی فداه میفرمودند:
آن است که اگر محبت دنیا صورت قلب انسان گردد و انس به او شدید شود، در وقت مردن که برای او کشف شود که حق تعالی او را از محبوبش جدا میکند و ما بین او و مطلوباتش افتراق میاندازد با سخطناکی و بغض به او از دنیا برود و این فرمایش کمر شکن باید انسان را خیلی بیدار کند که قلب خود را خیلی نگاه دارد.[8]
*همه ارباب صنایع، حرف، اهل لذات، معاملات و عادات اعمال خود را به حضور قلب انجام میدهند، به جهت آنکه قلب دارای محبوب است لذا متوجه به محبوب خواهد بود.
فقط اهل عبادت محروم از قلباند با آنکه اس اساس پرستش و ستایش بر حضور است و حقیقتاً تمام عاملین اخطار میکنند به اهل عبادت که ما عملی نکردهایم، مگر به حضور قلب؛ آیا شما در تمام عمر عبادت کردهاید به حضور قلب یا نه؟[9]
[1]. رفیعی، حمیدالله، محمدعلى شاهآبادی، آسمان عرفان، سایت الشیعه، به نقل از «فرهیختگان تمدن شیعی»
[2]. گرجی، موژان، بررسی اندیشه و سلوک آیتالله شاهآبادی در سوفیا گزارشی از برنامه سوفیا در شبکه رادیویی گفتگو سایت جمهوریت، آذر ۱۴۰۰
[3]. همان
[4]. همان
[5]. همان
[6]. حسن قدوسیزاده، توصیههایی از آیتالله شاه آبادی، پرسمان اسفند ۱۳۸۰، پیش شماره ۷
[7]. امام خمینی، چهل حدیث، صص ۲۰۷ و ۲۰۸
[8]. همان، صص ۱۲۴-۱۲۳
[9]. شاهآبادی، میرزا، شذرات المعارف، شذره چهارم، معرفه ۱۴۶
